بهشت زیر قدمهایش

قیمت برای شما: تومان ۸,۰۰۰

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0014 دسته:
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
  • شابک: ۹۷۸۶٠٠۹۳۹۱۷۹٠
  • وزن: 150 گرم
  • تعداد صفحات: 130
  • تیراژ: 2000
  • سال نشر: 1392
  • قطع: رقعی
معرفی اجمالی محصول

بهشت زیر قدمهایش

کتاب بهشت زیر قدمهایش
زندگینامه و خاطرات خانم شهربانو سادات حسن خانی مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

توضیحات

این اثر زندگینامه و خاطرات خانم شهربانو سادات حسن خانی مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی می باشد.
از جمله مشخصات این مادر گرامی، ارتباط او با فرزندان شهیدش می باشد مخصوصا محمد که هنوز مفقودالاثر است.

توضیحات تکمیلی

وزن 150 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بهشت زیر قدمهایش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
رویای نیمه شب
تومان ۸,۵۰۰

مولف : مظفر سالاری ناشر کتاب : کتابستان معرفت وزن(گرم) : ۳۰۷ شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۵۴۵۰-۱-۸ نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (۲۱*۱۴) سال نشر : ۱۳۹۵ شمارگان : ۲۰۰۰ چاپ جاری : ۴۷ تعداد صفحات : ۲۷۸ کتاب رویای نیمه شب داستانی است عاشقانه با زمینه‎ی مذهبی که حکایت از دلدادگی جوانی پاک […]

نمره 0 از 5
غریب قریب
تومان ۱۲,۰۰۰

نحوه شهادت خواندنی شهید «رجب‌علی غلامی»

«رجب غلامی در روز ۶ اسفند ماه سال ۱۳۶۲ در منطقه کردستان، پس از باز کردن معبر مین به سیم خاردار حلقوی می‌رسد که به هیچ عنوان نمی‌شده آنرا قطع کنند، چون اگر سیم را قطع می‌کردند سیم‌ها جمع شده و معبر منفجر می‌شد.

در این وقت این شهید با همرزم خود با نام «شریفی مقدم» تصمیم می‌گیرند که یک نفر بر روی سیم خاردار بخوابد، ابتدا شریفی مقدم قصد داشته این کار را انجام دهد، ولی شهید غلامی به او التماس می‌کند و او را قسم می‌دهد که بگذار من این کار را انجام دهم و این افتخار را از من نگیر.

سرانجام شهید رجب غلامی بر روی سیم‌های خاردار می‌خوابد و در حالی که خون از بدن پاکش جاری بوده، بیش از ۱۶۰ نفر و بنا بر روایتی ۳۰۰ نفر از روی بدن او عبور می‌کنند.

وقتی همه عبور می‌کنند و او را از روی سیم‌ها بلند می‌کنند، می‌بینند تمام بدنش غرق در خون است و درد می‌کشد.

در همین حال دست به دعا برمی‌دارد و می‌گوید خدایا شهادت مرا برسان، در این لحظه بلافاصله تیری از سوی نیروهای عراقی شلیک می‌شود و به چشم چپ او اصابت می‌کند و همان جا به شهادت می‌رسد.»

نمره 0 از 5
مسافر ملکوت(دلم تنگه براتون)
تومان ۱۰,۰۰۰

کتاب مسافر ملکوت به زندگی نامه و خاطرات دانشجو و طلبه شهید علی عباس حسن پور پرداخته شده است.
این کتاب با استناد به اسناد شهید حسین پور و تحقیقات میدانی از محل تحصیل این شهید والا مقام در مشهد مقدس و همچنین دوستان و خانواده او توسط موسسه فرهنگی و مذهبی گنج عظیم گردآوری و توسط انتشارات شهید ابراهیم هادی منتشر شده است.
لازم به ذکر است؛ شهید علی عباس حسین پور شهید شاخص دانشجویی استان لرستان در غروب ۲۳ بهمن ۶۴ در فاو هنگام گرفتن وضو از ناحیه گلو مورد اصابت ترکش و بمب شیمیایی قرار گرفت و در حال گفتن ذکر یا زهرا (س) به شهادت رسید.

نمره 0 از 5
5
حراج
همسفر شهدا
تومان ۹,۵۰۰ تومان ۹,۰۰۰

کتاب همسفر شهدا کاری از گروه فرهنگی ابراهیم هادی،زندگینامه ودست نوشته ها و خاطراتی از طلبه بسیجی سید علیرضا مصطفوی است که در تابستان ۸۸ وپس ار بازگشت از مناطق عملیاتی جنوب برای همیشه به یاران شهیدش پیوست.
تازه به دنیا آمده بود که جنگ به پایان رسید. سالها بعد وارد بسیج شد و پایگاه را متحول کرد. مسئول فرهنگی شد و فرهنگ محله را تغییر داد. شهدا را ندیده بود اما آنها را خوب می شناخت. طلبه ای سخت کوش و مداحی دلسوخته بود. مطیع ولایت بود. کلام رهبر برای او فصل الخطاب بود. تابستان هشتادو هشت و در آخرین سفر راهیان نور گفت: زمان پرواز رسیده، این آخرین سفر من است! از سفر که برگشت، شهدا به استقبالش آمدند. سید علیرضا مصطفوی به سفر دیگری رفت. همراه با شهدا، برای همیشه.

برشی از کتاب همسفر شهدا:
از بدی دل بستن به مال دنیا می گفت. اما قبل از همه خودش به آن عمل می کرد می گفت: خداوند در قرآن فرموده : مومنین از آنچه خداوند روزی داده انفاق کنند. اینکه اضافه مال را بدهی می شود صدقه اما باید از آنچه به آن علاقه داری بگذری.
کت و شلوار بسیار زیبایی داشت. در مراسمات جشن اهل بیت می پوشید. اوایل سال ۸۸ بود. یکبار گفتم: سید این کت و شلوار رو چند خریدی؟ پرسید: چطور؟ گفتم اگه جایی سراغ داری که قیمت مناسب می فروشه به ما معرفی کن . رو به من کرد و گفت: سایز من به تو می خوره ، فردا برات می یارم!
همان شب کت و شلوار خودش را داد خشکشویی . فردا آورد و تحویل من داد . هرچه اصرار کردم بی فایده بود.
سید می گفت:این یک هدیه ناقابل است برای شما! فقط از شما مخواهم برام دعا کنی شهید بشم!
سید یک بار هم به همین صورت کفشهایش را هدیه داده بود.
چفیه عربی زیبایی داشت . از کربلا آورده بود . خیلی به آن علاقه داشت.
در بیشتر اردوها همراهش بود . گفتم : آقا سید میشه چفیه شما را تا شب نگه دارم

نمره 0 از 5