حراج!

بیا مشهد

5
حراج

قیمت برای شما: تومان ۱۷,۰۰۰ تومان ۱۶,۰۰۰

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0016 دسته:
ویژگی های کلیدی
  • شابک: 9786007841334
  • ناشر: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
  • سال نشر: 1395
  • وزن: 243
  • تعداد صفحات: 192
  • تیراژ: 5000
  • قطع: رقعی
معرفی اجمالی محصول

بیا مشهد

زندگینامه و خاطرات روحانی شهید علی سیفی نصب کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

شهیدعلی سیفی در سال ۱۳۴۴ در شهرستان مراغه در خانواده ای متدین و ولایی چشم به جهان گشود. مادرش تعریف می کرد که من همیشه با وضو به علی شیر می دادم و در عالم رویا به من گفتند این سرباز ماست و از آن به خوبی مواظبت کن.

توضیحات

علی از دوران طفولیت با مجالس عزاداری آشنا شد و در مجالس عزاداری با زبان شیرین آذری به مداحی می پرداخت و خود گرداننده هیئتی درشهرستان مراغه بود…

علی پانزده ساله بود که جنگ شروع شد او از اولین بسیجی های داوطلب اعزام به جبهه بود از یک طرف ماندن و خدمت به مادر و از طرف دیگر حضور درجبهه ها ذهن او را به خود مشغول کرده بود تا اینکه با شروع عملیات بیت المقدس در اردیبهشت ماه سال ۶۱ پا در جبهه گذاشت و درعملیات بیت المقدس در آستانه فتح خرمشهر به سختی مجروح شد که به قول خودش عنایت امام رضا(ع) شامل حال او شد و در یکی از روزهای تشرف جانبازان جنگ تحمیلی به حرم امام رضا علیه السلام شفا یافت و می گفت مردم به نیت تبرک لباسهایم را به غارت بردند…

علی که بعد از پایان یافتن دوره راهنمایی تحصیلی شوق طلبه شدن در دلش افتاده بود حوزه علمیه قائم چیذر را انتخاب نمود و در نهایت حوزه علمیه شهر مقدس قم میعادگاه پاک شهید در عرصه علم اندوزی بود…

شاید علی از جهت ظاهر زیاد دروس حوزوی را نخوانده بود اما در سیر و سلوک سرآمد بود. وقتی برای بچه های تخریب موعظه می کرد مثل اینکه خودش بارها عمل کرده و نتیجه آن را دیده است. او اصرار داشت لذت انس با خدا را همه بچشند…

روزهای بیاد ماندنی بعد از عملیات خیبر و غصه بچه ها از جاماندن جسم همسنگرانشان درجزیره مجنون با صدای ملکوتی علی التیام پیدا می کرد او وقتی روضه می خواند خودش را در صحرای کربلا می دید و بارها شده بود که درحین مداحی بی حال می شد و نفسهایش به شماره می افتاد…

توضیحات تکمیلی

وزن 243 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بیا مشهد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
مصطفی
تومان ۱۳,۰۰۰

زندگینامه و خاطراتی از سردار سرلشکر شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی وزن(گرم) : ۲۷۵ شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۲۱۵۱-۵-۷ نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (۲۱*۱۴) سال نشر : ۱۳۹۲ شمارگان : ۳۰۰۰ چاپ […]

نمره 0 از 5
8
حراج
برای قاتلم
تومان ۱۲,۰۰۰ تومان ۱۱,۰۰۰

برای قاتلم خاطرات سردار عارف، شهید حاج علی محمدی پور کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی معرفی کتاب زندگی سردار شهید حاج علی محمدی پور، سرشار از شگفتی هاست. او روستازاده ای بود که مدارج کمال را به خوبی طی کرد. او در راه رسیدن به محبوب خود، سختی ها کشید و روح خود […]

نمره 0 از 5
5
حراج
کامبوزیا
تومان ۱۰,۰۰۰ تومان ۹,۵۰۰

کامبوزیا  کتاب کامبوزیا زندگینامه و خاطرات دانشمند شهید امیر توکل کامبوزیا کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی (انتشارات شهید ابراهیم هادی) امیر توکل کامبوزیا یکی از پیشگامان مبارزه با صهیونیسم در ایران شناخته می شود . این مرد بزرگ در سال ۱۲۸۳ در تهران متولد شد و در ۷۰ سالگی در زاهدان توسط عوامل […]

نمره 0 از 5
کتاب طیب
تومان ۱۷,۰۰۰

روایت های شیرین و خاطرات مفیدی که از زندگی شهید طیب حاج رضایی در این کتاب نقل می شود کشش فوق العاده ای در مخاطب ایجاد می کند تا کتاب را مثل آب خوردن سربکشد. وجود نثر دلنشین و کاملاً خودمانی و محاوره ای باعث می شود که نویسنده یا نویسندگان این کتاب، مخاطب را با زندگی پر خطر و خاطره شهید حاج رضایی آشنا می کند. اسناد و عکس هایی از این شهید، در ابتدای خاطرات به چشم می خورند.

کتاب طیب کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که با استقبال کم نظیر مخاطبان مواجه شده است

گزیده کتاب:

اوایل دوران پهلوی بود. آن موقع من رضاخان را دوست داشتم. می گفتند آدم خوبیه، مقتدره، با خداست. به مردم کمک می کنه و … من دیده بودم که رضاخان توی محرم میون دار دسته ی تکیه ی دولت بود. خلاصه خیلی از رضاخان خوشم اومد. برای همین روی بدنم تصویر سر رضاخان رو خالکوبی کردم. اما وقتی که به قدرت رسیید فهمیدم که این نامرد مهره ی خارجی هاست. وقتی شروع کرد چادر رو از سر زن ها بگیره، خیلی از لوطی های تهران با مامورها و دولت رضاخان درگیر شدند. من هم چند بار با اون نامرد درگیر شدم. نمی گذاشتم توی محله ی ما کسی به ناموس مردم بی حرمتی کنه. نمی گذاشتم کسی چادر از سر زن ها بگیره. بعد از اون ماجرا رضاخان با امام حسین(ع) هم درگیر شد! وقتی که اجازه ی برگزاری عزاداری نداد، همون موقع گور خودش را کند. ما اون موقع توی خونه ی خودمون مجلس روضه برگزار می کردیم. ایام محرم که می شد در و دیوار رو سیاه پوش می کردیم و خرج می دادیم. اما من در غیر ایام محرم، مرتب به دنبال دوست و رفیق بودم. ورزش باستانی می کردیم. شب ها هم مرتب از این کافه به او کافه؛ از این قهوه خونه به اون قهوه خونه…

در دورانی که در بندرعباس زندانی بودم خیلی ها می آمدند پیش من و می گفتند: شنیدیم شما گنده لوطی های تهران هستید. بعد شروع می کردند با من حرف زدن و رفیق شدن. یک بار چند تا از خان های بندرعباس پیش ما در زندان آمدند. مدت ها با من حرف زدند. آن جا پول داشتیم و آن ها را مهمان کردیم. خیلی از من خوششان آمده بازهم به دیدن من آمدند. آن ها فکر نمی کردند من با سواد و اهل ورزش و … باشم.

سال ۱۳۱۶ بود که با مأمورهای دولتی و پاسبان ها درگیر شدم. آن روز نتوانستم فرار کنم و به خاطر این درگیری دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدم. آن موقع حبس برای کسی که گنده ی یک محله حساب می شد، یه افتخار بود! همه از او حساب می بردند. حکومت هم هرکسی رو که می خواست حسابی اذیت کنه می فرستاد بندرعباس.

زندان بندرعباس تبعیدگاه عجیبی بود. خیلی از کسانی که سرشان باد داشت رو سر به راه می کرد. شرایط زندان بندرعباس طوری بود که خیلی ها نمی توانستند تابستان های آن جا را تحمل کنند و همان جا می مردند!

پس از دوران حبس آمدم تهران، هنوز شغلی نداشتم. روزگار من از طریق ورزش و قهوه خانه و بعضی وقت ها دعوا و … می گذشت. اما سعی می کردم با معرفت باشم. لوطی باشم و مرام داشته باشم. تا اینکه یک اتفاق شغل آینده ی من و مسیر زندگی من را تغییر داد.

شما می توانید کتاب طیب (زندگینامه و خاطرات شهید طیب حاج رضایی) را از فروشگاه فرهنگی راه کتاب تهیه و مطالعه نمایید.

نمره 0 از 5