توضیحات

کتاب تفسیر روی داربست

زندگینامه و خاطرات شهید حاج حبیب‌الله ترابی‌دامغانی

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

درباره کتاب:
عنوان: تفسیر روی داربست/ خاطرات شهید حبیب الله ترابی دامغانی
پدیدآورنده : گروه شهید ابراهیم هادی
ناشر : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
شابک: ۸-۲۲-۷۸۴۱-۶۰۰-۹۷۸
قطع : رقعی
نوع جلد : شومیز
نوبت چاپ : اول/ ۱۳۹۵
تعداد صفحات : ۱۶۰ صفحه
شمارگان : ۲۵۰۰ نسخه

توضیحات تکمیلی

وزن 250 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تفسیر روی داربست”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
رد پا برهنه ها
تومان ۳۰,۰۰۰

(خاطرات مرتضی نادر‌محمدی، معاون گردان تخریب، لشکر ۳۲ انصارالحسین )

این کتاب به خاطرات مرتضی نادر‌محمدی، معاون گردان تخریب، لشکر ۳۲ انصارالحسین، مشهور به معبرگشای پابرهنه می‌پردازد.

انتشار خاطرات معبرگشای پابرهنه در «رد پابرهنه‌ها»/ اگر از مرتضی بنویسی، از همه نوشته‌ای

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «رد پابرهنه‌ها» نوشته سردار حمید حسام به خاطرات مرتضی نادر‌محمدی، معاون گردان تخریب، لشکر ۳۲ انصارالحسین یا به تعبیر همرزمانش، شکارچی گردن کج، فرمانده جلوتر از فرمانبر، معبرگشای پابرهنه، تخریب‌چی روضه‌خوان می‌پردازد.

هنر او افزون بر گذر از موانع و رهایی از تعلقات دنیایی، جا گذاشتن تک‌تیرانداز دشمن در جزیره مجنون است که روی استخوان سرش خط سرخ کشیده و مدارا با ترکشی که در شلمچه ریه‌اش را شکافت و پابرهنه‌ ماندن در تامینی که روی برف‌های استان سلیمانیه عراق ایجاد شده بود. این حماسه‌ها سبب شد تا سردار حمید حسام بخشی از خاطرات او را در «ردپا برهنه‌ها» ماندگار کند.

در مقدمه کتاب «رد پابرهنه‌ها» می‌خوانیم: «نه تنها برای من که برای بسیاری از بچه‌های جبهه، آقا مرتضی مترادف با گردان تخریب‌ است و برای تخریب‌چی‌ها، مرتضی یعنی نمودار سختی همراه با معنویت جبهه. پس رسیدن به گنج نامکشوفی مثل مرتضی نادرمحمدی، بیان خاطرات نسلی است که سخت‌ترین گره‌های آوردگاه رزم، با دست همت آنان باز می‌شد. نوجوانان و جوانانی که مرگ را به بازی گرفته بودند و قبل از رسیدن به میدان مین با هم می‌خواندند که: «ننهم می‌گه جبهه نرو، جبهه می‌ری بسیج نرو، بسیج می‌ری جلو نرو، جلو می‌ری تو خط نرو، تو خط می‌ری تخریب نرو، تخریب می‌ری رو مین نرو، رو مین بری هوا می‌ری، نمی‌دونی تا کجا می‌ری»

نمره 0 از 5
عباس دست طلا
تومان ۶,۵۰۰

خاطره نگار اثر، ماجرا ها را از زمانی که کمتر از دو ماه از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گذشته، آغاز می کند. عباس علی باقری با مروری کوتاه بر زندگی اش و دودلی های خود برای حضور در جبهه ها، از زمانی می گوید که تصمیم می گیرد برای دو هفته به جبهه برود و ببیند در آن جا چه کاری از دستش برمی آید.

اولین اعزام باقری هجدهم آبان ماه سال ۱۳۵۹ است. به همراه چند نفر از دوستانش وارد پادگان ارتش در اسلام آباد می شوند. محلی که خودروهای خسارت دیده از انفجارها توسط تعمیرکاران شرکت خودرو سازی ایران ناسیونال تعمیر می شوند و عباس علی باقری و دوستانش که قرار است توانایی خود را در کار ثابت کنند، جیپی را که چپ کرده تعمیر می کنند. توانایی و سرعت آن ها باعث شهرت شان می شود.
پس از گذشت یک ماه ونیم از بازگشت آن ها از جبهه ها، باقری تصمیم می گیرد تیمی فنی و حرفه ای را برای تعمیر خودرو ها به جبهه ها ببرد. یافتن این نیرو های ماهر و مجاب کردن آن ها بخش مهمی از کتاب «عباس دست طلا» است و به نوعی انگیزه مردم برای حضور در جبهه ها و چرایی شرکت نکردن برخی افراد در دفاع مقدس را بیان می کند.
باقری در نهایت تیمی ۲۱ نفره را تشکیل می دهد تا به ستاد جنگی زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران بپیوندد، اما به دلیل ماجرا هایی که در هنگام اعزام رخ می دهد، تنها ۹ نفر از تعمیرکاران باقی می مانند، افرادی حرفه ای که نزدیک به ۱۴ ساعت در روز کار می کنند و خودروها را به سرعت تعمیر و تحویل می دهند.
او برای دومین بار در بیستم دی ماه سال ۱۳۵۹ به همراه تیم خود به پادگان ابوذر در سر پل ذهاب می رود و علاوه بر تعمیر خودرو، کشویی تفنگ ۱۰۶ میلی متری ضد تانک را هم تعمیر می کنند. باقری در فاصله هر چند ماهی که به تهران می آید و بر می گردد، برای هر دوره از سفرش به جبهه های دفاع مقدس تیمی جدید و تازه نفس را می برد.
بخش دیگری از کتاب «عباس دست طلا» به ماجرای حضور خانواده باقری در اهواز و منطقه جنگی اختصاص دارد. فعالیت های وی تا پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ادامه پیدا می کند و مهارت او در تعمیر خودرو ها باعث می شود تا به او لقب عباس دست طلا را بدهند.

گفتنی است حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از اصناف پشتیبان جنگ راجع به کتاب “عباس دست طلا” فرمودند:
“این کاری که اخیرا شروع شده که از شماها با این جزئیات و ریزه کاری ها خاطرات میگیرند،‌ این هم کار خیلی خوبی است. ما دو جلد از این کتاب های شما را خواندیم، یکی کتاب آقای بنائی را خواندم یکی هم کتاب این حاج آقای عباس دست طلا را که مفصل و با جزئیات خواندم. خیلی خوب بود انصافا، مخصوصا کتاب ایشان. هم مطلب در آن زیاد بود هم آثار صفا و صداقت در آن کاملا محسوس بود و انسان میدید. خداوند ان شاءالله فرزند شهید ایشان را با پیغمبر محشور کند و خودشان را هم محفوظ بدارد

نمره 0 از 5
5
حراج
برفراز آسمان
تومان ۹,۵۰۰ تومان ۹,۰۰۰

کتاب بر فراز آسمان
زندگینامه و خاطرات سرلشکر خلبان شهید علی اکبر شیرودی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

شهید شیرودی، روستا زاده ای است که از روستای بالا شیرود تنکابن تا اوج آسمان ها به پرواز درآمد و از اهالی آسمان شد.
او مرد لحظه های آسمانی بود. تا آنجا که به اقرار تمامی دوستان، رکورد پرواز با بالگرد را به خود اختصاص داد. شیرودی بیشترین ساعاتش را بر فراز آسمان و بالای سر دشمن بود. به گونه ای که اهریمنان به خوبی او را شناخته بودند.
او کاری کرد که وزیر دفاع ایران شهید دکتر چمران با افتخار از وی به عنوان «ستاره درخشان جنگ کردستان» یاد کرد. امام خامنه ای (حفظه الله) در مورد شهید شیرودی فرموده اند که شهید شیرودی نخستین نظامی است که من پشت سر او نماز خوانده ام.

گزیده ای از کتاب :

فرزند شالیزار بود. زندگی او مانند دیگر روستاییان شمال کشور ادامه داشت. نبوغ خاصی در درس داشت اما شرایط ادامه تحصیل برایش نبود. به تهران آمد. در کارگاه ساختمانی کار می کرد و شبانه درس می خواند. تا اینکه توانست وارد هوانیروز شود و به عنوان خلبان بالگرد پذیرفته شد. علی اکبر در ارتش شاهنشاهی فعالیت می کرد و تحت تأثیر شرایط محیط بود. اما در ایام انقلاب تحول عجیبی پیدا نمود. با پیروزی انقلاب و در ایام درگیری کردستان و در جنگ بود که آوازه این جوان مازندرانی در دنیا پیچیده شد. اکبر رکورد پرواز با بالگرد را شکست. هزاران مأموریت هوایی، بیش از 360 بار هدف قرار گرفتن، نجات از چهل خطر مرگ حتمی و… او را در زمره بزرگترین خلبانان قرار داد. شجاعت از کارهای او می ترسید. دشمن از شنیدن نامش وحشت داشت و

نمره 0 از 5
برای قاتلم
تومان ۱۲,۰۰۰

کتاب برای قاتلم زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی محمدی پور

قسمتی از وصیت نامه سردار شهید حاج علی محمدی پور:

اما تو ای برادر عراقی! اگرچه تو مأموری و قاتلِ جان من، من تو را برادر خود می‌دانم؛ از تو خواهم گذشت. اگر خدا اجازه دهد، اوّل کسی را که شفاعت کنم، تو هستی!

آماده باش و غمی به دل راه مده! وحشتی نداشته باش!

سینه‌ من آماده است. تو خون مرا خواهی ریخت، اما من امیدوارم با ریخته شدن خونم، گناهانم بخشیده شود.

نمره 0 از 5