مدافعان حرم

مدافعان حرم

معرفی اجمالی محصول

مدافعان حرم

در ادامه روایتی است از شهید کاظم الامیرکه خواندنی است.
«خداوند درباره ی اهمیت خوش اخلاقی و برخورد خوب با مردم به رسول خود در قرآن می فرماید: اگر اخلاق تو تند بود مردم از اطراف تو می رفتند.
یکی از کسانی که به این آیه به خوبی عمل کرد زنده یاد حجت الاسلام ابوترابی، مسئول امور آزادگان بود. در این رابطه ذکر چند حکایت خالی از لطف نیست.
آقای ابوترابی زمانی که در اردوگاه اسرا در عراق بود زیر شدیدترین شکنجه ها قرار داشت. اما هیچ گاه آه و ناله نکرد.

افسر ارشد اردوگاه که بسیار ایشان را شکنجه می کرد ترفیع درجه گرفت و سرهنگ شد. مراسم جشن برای او در اردوگاه برگزار شد. همه افسران عراقی به او تبریک می گفتند.
آقای ابوترابی از دوستانش خواست تا با کمی آرد و شکر یک کیک کوچک درست کنند. بعد کیک را در لای یک پارچه پیچید و به دفتر سرهنگ رفت.
ایشان ارشد اردوگاه بود و به نمایندگی از دیگر اسرای ایرانی وارد اتاق سرهنگ شد. سرهنگ مثل همیشه با حالتی غرور آمیز گفت: چی شده؟ امروز توی جشن ما چی می خوای؟
آقای ابوترابی پارچه را از روی کیک برداشت و گفت: ما و اسرا شنیده ایم که ترفیع درجه گرفته اید. برای عرض تبریک این کیک را از سهمیه آرد و شکر خودمان برای شما درست کردیم.
نمی دانید این برخورد آقای ابوترابی چه تأثیری داشت! از آن روز برخورد این سرهنگ با همه اسرا تغییر کرد.

اما حکایت عجیبی که می خواهم نقل کنم مربوط به اردوگاه تکریت ۵ است. در آنجا مسئول شکنجه اسرای ایرانی جوانی بود به نام «کاظم عبدالامیر مزهر النجار» معروف به کاظم عبدالامیر.
آقای اوحدی رئیس سازمان حج و زیارت که خود از آزادگان دفاع مقدس است می گوید: یکی از برادران کاظم، اسیر رزمندگان ایرانی بود، برادر دیگرش در جنگ کشته شده بود و خودش نیز بچه دار نمی شد، با این اوصاف کینه خاصی نسبت به اسرای ایرانی داشت. انگار مقصر همه مشکلات خود را اسرای ایرانی می دانست!
در این میان آقای ابوترابی را بیشتر اذیت می کرد. او می دانست آقای ابوترابی فرمانده و روحانی انقلابی است، از این رو ضربات کابلی که نثار آن مجاهد می کرد، شدت بیشتری نسبت به دیگر اسرا داشت، اما هیچ گاه مرحوم ابوترابی شکایت نکرد و همواره به او احترام می گذاشت!
کاظم از هر فرصتی برای شکنجه روحی، روانی و جسمی اسرا به ویژه آقای ابوترابی استفاده می کرد. ما هم به جسارت های او عادت داشتیم.

تنها حسن کاظم عبدالامیر شیعه بودنش بود. از خانواده خوبی بهره برده بود. خانواده او به روحانیون و سادات احترام می گذاشتند. اما آقای ابوترابی آنجا حکم یک اسیر را داشت. نه یک روحانی سید. تا اینکه یک روز کاظم با حالت دیگری وارد اردوگاه شد!
یک راست به سمت سید آزادگان آقای ابوترابی رفت و گفت: بیا اینجا کارت دارم! ما تعجب کردیم. گفتیم لابد شکنجه جدید و …
اما از آن روز رفتار کاظم با ما و خصوصاً آقای ابوترابی تغییر کرد! دیگر ما را کتک نمی زد. حتی به آقای ابوترابی احترام می گذاشت. برای همه ما این ماجرا عجیب بود. تا اینکه از خود آقای ابوترابی سؤال کردیم چرا از آن روز که کاظم با شما صحبت کرد رفتارش تغییر کرده!؟
ایشان هم ماجرای آن روز را نقل کرد و گفت: کاظم عبدالامیر در آن روز به من گفت: خانواده ما شیعه هستند و مادرم بارها سفارش سادات را به من کرده بود. بارها به من گفته بود مبادا ایرانی ها را اذیت کنی.
اما مادرم دیشب خواب حضرت زینب(ع) را دیده و حضرت زینب(ع) نسبت به کارهای بنده در اردوگاه به مادرم شکایت کرده!
صبح مادرم بسیار از دستم ناراحت بود و از من پرسید: آیا در اردوگاه ایرانی ها را اذیت می کنی؟ حلالت نمی کنم. حالا من آمده ام که حلالیت بطلبم.
کم کم به مرور زمان محب حاج آقا بوترابی در دل او جا باز کرد. او فهمیده بود آقای ابوترابی روحانی و از سادات است برای همین حتی مسائل شرعی خود و خانواده اش را از حاج آقا می پرسید.
آقای اوحدی ادامه دادند: بعد از آن روز رفتار کاظم با اسرای ایرانی به ویژه شهید ابوترابی بسیار خوب بود تا اینکه روزی قرار شد آقای ابوترابی را به اردوگاه دیگری منتقل کنند. کاظم بسیار دلگیر و گریان بود، به هر نحوی بود سوار ماشینی شد که آقای ابوترابی را به اردوگاه دیگری منتقل می کرد.
بعدها جویای احوال کاظم از آقای ابوترابی شدیم که ایشان گفت: آقا جان کاظم فرد بسیار مؤمن و محترمی است، در طول مسیر راجع به اهل بیت (ع) قرآن و احکام سؤالات متعددی کرد، بنده هم پاسخ هایش را دادم. در واقع کاظم می خواست در طول مسیر تا اردوگاه بعدی نیز از حضور مرحوم ابوترابی بهره مند شود، او شدیداً علاقه مند به این سید بزرگوار شده بود.
کاظم عبدالامیر یک شیعه عراقی بود که گذر زمان از او یک شیفته حقیقی ساخت. مرید حاج آقا ابوترابی شد. تحولات عجیبی در او به وجود آمد و گرایشش به سید آزادگان از او شخصیت دیگری خلق کرد. او یکی از تأثیرات شگرفت اخلاقی سید آزادگان بود که افراد را جذب خود می کرد و افراد بی آنکه خود متوجه وضعیت باشند شیفته او می شدند.
روزها گذشت تا اینکه اسرای ایرانی آزاد شدند. کاظم برای خداحافظی با آنان به خصوص سید آزادگان تا مرز ایران آمد.

او پس از مدتی نتوانست دوری حاج آقا ابوترابی را تحمل کند و به هر سختی بود راهی ایران شد. او برای دیدن حاج آقا به تهران آمد. وقتی فهمید حاج آقا ابوترابی در مسیر مشهد و در یک سانحه رانندگی مرحوم شده اند به شدت متأثر شد. برای همین به مشهد و سرمزار آقای ابوترابی رفت و مدت ها آنجا بود.
کاظم از خدا می خواست تا از گناهانش نسبت به اسرای ایرانی بگذرد. او سراغ برخی دیگر از اسرای ایرانی رفت و از آن ها بابت شکنجه ها و … حلالیت طلبید.
حالا شاید این سؤال را بپرسید که این ماجرا هر چند زیباست و نشان از توبه یک انسان دارد چه ربطی به مدافعان حرم دارد!؟
ربط ماجرا در اینجاست که انسان اگر توبه واقعی کند می تواند مقام شهادت را کسب کند. کاظم داستان ما مدتی قبل در راه دفاع از حرم حضرت زینب(ع) در سوریه به شهادت رسید. او ثابت کرد که مانند حر اگر از گذشته سیاه خود توبه کنیم، می توانیم حتی به مقام شهادت برسیم.»

توضیحات

[block]0[/block]

«مدافعان حرم» زندگینامه و خاطرات چهل شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) است.

کتاب مدافعان حرم همچنین شامل زندگینامه، کرامات و عنایات حضرت زینب (س) می‌شود.

این کتاب به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی گردآوری شده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

یادم هست رضا سال اول دبیرستان بود که به شدت مریض شد.یک روز نزدیک‌های ظهر بود که لرزش شدیدی همهٔ وجود رضا را گرفت و بی‌هوش شد.

هر طور بود او را به بیمارستان امام خمینی (ره)‌ کرج رساندیم. حدود یک ماه در بیمارستان بستری بود اما حال او هر روز بدتر می‌شد.تا اینکه بعد از معاینات و آزمایشات فراوان به ما گفتند که رضا فلج شده است.

البته این فلج شدن به گونه‌ای بود که از سر انگشتان پا آغاز شده و به سمت بالای بدنش در حرکت بود.

به گونه‌ای که دکترها معتقد بودند باید صبر کنیم تا این بی‌حسی و فلجی از کمر گذشته و به قلب برسد و در نهایت مرگ رضا را شاهد باشیم!

آن زمان این بیماری به گونه‌ای ناشناخته بود. هر کدام از بچه‌ها نذری می‌کردند تا رضا خوب شود.

من هم با خودم فکر کردم، کسی مصیبت دیده‌تر از حضرت زینب (س)در اهل بیت: نیست.

از خدا خواستم و به خانم زینب کبری (س) متوسل شدم.

رضا را نذر حضرت زینب (س)کردم .

 خواستم که خوب شود برای خودشان.

مدت کوتاهی نگذشته بود که یک روز در کمال ناباوری و به یک‌باره دیدیم .

رضا دست روی دیوار گذاشته و آرام‌آرام راه می‌رود.

معجزه شده بود. خانم حضرت زینب (س)شفایش را داد، خدا را شکر رضا خوب شد.

اما می‌دانستم این پسر امانتی است که به ما دادند. امانتی از طرف حضرت زینب (س).

شما می توانید کتاب مدافعان حرم کاری از انتشارات شهید ابراهیم هادی را از فروشگاه فرهنگی راه کتاب تهیه و مطالعه نمایید.

مطمئن باشید که از مطالعه کتاب راضی خواهید بود و بارها و بارها در حین مطالعه این کتاب اشک از چشمانتان سرازیر خواهد شد.

www.rahbook.ir

توضیحات تکمیلی

وزن 285 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
مدیریت جهادی – راهکاری بر تحقق مدیریت جهادی
تومان ۸,۵۰۰

انقلاب اسلامی ایران در برهه ای از زمان اتفاق افتاد که استعمار، چهره خشن خود را به دنیا نشان داده بود.

مناطق وسیعی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین و سایر کشورهای عقب مانده، به نحوی در زیر شلاق و چکمه استعمار و سلطه قرار گرفته بودند.

اما باهدایت و مدیریت رهبرکبیر انقلاب امام خمینی ( رحمه الله علیه) با هدف اجرای قوانین اسلامی، حاکمیت ارزش ها و رشد و کمال آحاد جامعه و برپایه آیه…

نمره 0 از 5
مهمان خدا
تومان ۸,۰۰۰

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی گردآورنده کتاب : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی تصویرگر : مژگان حامد ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی وزن(گرم) : ۱۱۲ شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۵۲-۵‬‬ نوع جلد : جلد نرم قطع : بیاضی (بیاضی) سال نشر : ۱۳۹۷ شمارگان : ۱۰۰۰۰ چاپ جاری : ۱ تعداد صفحات : ۳۲ […]

نمره 0 از 5
5
حراج
کامبوزیا
تومان ۸,۵۰۰ تومان ۸,۰۰۰

کتاب کامبوزیا زندگینامه و خاطرات دانشمند شهید امیر توکل کامبوزیا کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی (انتشارات شهید ابراهیم هادی) کد کتاب : ۱۵۷۹۷۴ ناشر : نشر شهیدابراهیم هادی نویسنده : گروه فرهنگی شهیدابراهیم هادی تعداد صفحه : ۱۴۴ شابک : ۹۷۸۶۰۰۷۸۴۱۵۸۷ سال انتشار : ۱۳۹۷ نوبت چاپ : ۱ تاریخ ثبت : ۱۳۹۷-۰۷-۱۹

نمره 0 از 5
قرار یکشنبه ها
تومان ۹,۰۰۰

شهید عابدی آن چنان از نظر سیما و چهره به ابراهیم هادی شباهت داشته که وقتی وارد مجلس ختم این شهید می شود او را با ابراهیم اشتباه می گیرد. دوستان ابراهیم هادی تایید می کنند که داود اخلاقا و رفتارا نیز همانند معشوق شهیدش بوده است.صدای بسیار رسایی هم داشت و بسیار زیبا روضه می خواند. بچه ها به داود غزالی هم می گفتند. وی توانست در اوایل جنگ تحمیلی، هیئت رزمندگان با عنوان «محبان المرتضی» را در کشور راه اندازی کند.
با توجه به علاقه شهید عابدی به امام علی(ع) روز یکشنبه را که متعلق به آن حضرت است، به صورت هفتگی با دوستانش قرار گذاشته بودند هر جا هستند این روز را دور هم جمع شوند و از این روست که این کتاب هم به عنوان «قرار یکشنبه ها» نام گذاری شده است.
سرانجام نیز در اسفند ماه سال ۶۳ در عملیات بدر شربت شهادت را نوشید و رهسپار دیدار حضرت حق شد.

بعد از عملیات والفجر مقدماتی بود که (مرحوم) سعید مجلسی تصویر ابراهیم را برای ما آورد. ما وقتی تصویر ابراهیم را دیدیم، همه شگفت زده شدیم. انگار داود بود!
خود داود هم با تعجب به تصویر ابراهیم خیره شد… ما مجذوب چهره و جمال او بودیم. همینطور که تصویرش را نگاه می کردیم.

نمره 0 از 5