حراج!
معرفی اجمالی محصول

نوجوان پنجاه ساله

بخشی از کتاب را می‌خوانید:

حمید بچه‌ی پر جنب و جوشی بود و خیلی شوخ‌طبع. این‌ها گیرایی‌اش را چند برابر می‌کرد. حمید کسی نبود که فقط دعا و نماز بخواند و به خاطر دعا و نماز شوخی نکند، اکثر وقت‌ها شوخی می‌کرد و خیلی بچه‌ی شلوغی بود. اعتقاد داشت که شوخی به جای خود و عبادت به جای خود، وقتی نماز می‌خواند و دعا می‌کرد، در حال خودش نبود و وقتی که شوخی می‌کرد، باز هم در حال خودش نبود!

بعد از دعای کمیل، که حسابی با خدا خلوت کرده بود، شیطنت‌ها شروع می‌شد. حمید بچه‌ها را جمع می‌کرد، حمیدی که در دعای کمیل از هوش می‌رفت، در شوخی‌ها امانمان نمی‌داد.

با لیوان و پارچ آب و سطل و… همدیگر را خیس می‌کردیم. از این‌طرف حیاط به آن‌طرف دنبال هم می‌دویدیم و در راهرو و حیاط مدرسه همدیگر را خیس می‌کردیم و به شوخی همدیگر را می‌زدیم.

یک بار از مدرسه‌ای دیگر، دعوت کرده بودیم برای دعای کمیل بیایند دبیرستان امام خمینی (ره) و استقبال خوبی هم انجام دادیم. دعا که شروع شد بچه‌ها گریه می‌کردند و ضجه می‌زدند. بعد از اینکه دعای کمیل تمام شد، بچه‌ها نیم ساعت بعد شروع کردند به شوخی کردن و…

توضیحات

کتاب نوجوان پنجاه ساله

زندگینامه و خاطرات شهید حمید هاشمی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ناشر: نشر شهید ابراهیم هادی
شابک: ۹-۰۹-۷۸۴۱-۶۰۰-۹۷۸
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
نوبت چاپ: اول/ ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۷۶ صفحه
شمارگان: ۵۰۰۰ نسخه

معرفی کتاب نوجوان پنجاه‌ساله

حمید هاشمی، در پانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۴۵ در شهر همدان در خانواده‌ای مستضعف و در عین حال مستغنی از معنویت و روحانی‌زاده به دنیا آمد. پس از پایان دبیرستانش در سال ۱۳۶۳، در تابستان همان سال عازم جبهه شد و مدت چند ماه در جزیره‌ی مجنون بود و در آنجا رشادت‌های فراوان از خود نشان داد. او بعد از چند ماه فعالیت پرشور در جبهه، در ادامه‌ی عملیات والفجر ۸ (فاو) در شب بیست و نهم بهمن‌ماه ۱۳۶۴ با شرکت در یک رزم شجاعانه، شربت شهادت نوشید.حمید مدت ده سال بدون مزار بود تا اینکه در خردادماه ۱۳۷۴ پیکر مطهرش در منطقه شناسایی و در مردادماه همان سال، پس از یک تشییع باشکوه، بعد از نماز جمعه در گلزار شهدای باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد.

توضیحات تکمیلی

وزن 230 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نوجوان پنجاه ساله”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
آخرین نفس
تومان ۶,۵۰۰

کتاب آخرین نفس
وصیت نامه شهدای مدافع حرم کاری از گروه فرهنگی شهید حجت الله رحیمی

اثر حاضر، وصیت نامه چهل تن از مداعان حرم حضرت زینب (س)، می باشد که اسامی برخی از آن شهیدان عزیز عبارتنداز:
محمود رضا بیضایی، محمد رضا دهقان، امین کریمی، سردار حسین همدانی، حمیدرضا اسداللهی و …

نمره 0 از 5
کتاب طیب
تومان ۱۲,۰۰۰

روایت های شیرین و خاطرات مفیدی که از زندگی شهید طیب حاج رضایی در این کتاب نقل می شود کشش فوق العاده ای در مخاطب ایجاد می کند تا کتاب را مثل آب خوردن سربکشد. وجود نثر دلنشین و کاملاً خودمانی و محاوره ای باعث می شود که نویسنده یا نویسندگان این کتاب، مخاطب را با زندگی پر خطر و خاطره شهید حاج رضایی آشنا می کند. اسناد و عکس هایی از این شهید، در ابتدای خاطرات به چشم می خورند.

کتاب طیب کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که با استقبال کم نظیر مخاطبان مواجه شده است

گزیده کتاب:

اوایل دوران پهلوی بود. آن موقع من رضاخان را دوست داشتم. می گفتند آدم خوبیه، مقتدره، با خداست. به مردم کمک می کنه و … من دیده بودم که رضاخان توی محرم میون دار دسته ی تکیه ی دولت بود. خلاصه خیلی از رضاخان خوشم اومد. برای همین روی بدنم تصویر سر رضاخان رو خالکوبی کردم. اما وقتی که به قدرت رسیید فهمیدم که این نامرد مهره ی خارجی هاست. وقتی شروع کرد چادر رو از سر زن ها بگیره، خیلی از لوطی های تهران با مامورها و دولت رضاخان درگیر شدند. من هم چند بار با اون نامرد درگیر شدم. نمی گذاشتم توی محله ی ما کسی به ناموس مردم بی حرمتی کنه. نمی گذاشتم کسی چادر از سر زن ها بگیره. بعد از اون ماجرا رضاخان با امام حسین(ع) هم درگیر شد! وقتی که اجازه ی برگزاری عزاداری نداد، همون موقع گور خودش را کند. ما اون موقع توی خونه ی خودمون مجلس روضه برگزار می کردیم. ایام محرم که می شد در و دیوار رو سیاه پوش می کردیم و خرج می دادیم. اما من در غیر ایام محرم، مرتب به دنبال دوست و رفیق بودم. ورزش باستانی می کردیم. شب ها هم مرتب از این کافه به او کافه؛ از این قهوه خونه به اون قهوه خونه…

در دورانی که در بندرعباس زندانی بودم خیلی ها می آمدند پیش من و می گفتند: شنیدیم شما گنده لوطی های تهران هستید. بعد شروع می کردند با من حرف زدن و رفیق شدن. یک بار چند تا از خان های بندرعباس پیش ما در زندان آمدند. مدت ها با من حرف زدند. آن جا پول داشتیم و آن ها را مهمان کردیم. خیلی از من خوششان آمده بازهم به دیدن من آمدند. آن ها فکر نمی کردند من با سواد و اهل ورزش و … باشم.

سال ۱۳۱۶ بود که با مأمورهای دولتی و پاسبان ها درگیر شدم. آن روز نتوانستم فرار کنم و به خاطر این درگیری دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدم. آن موقع حبس برای کسی که گنده ی یک محله حساب می شد، یه افتخار بود! همه از او حساب می بردند. حکومت هم هرکسی رو که می خواست حسابی اذیت کنه می فرستاد بندرعباس.

زندان بندرعباس تبعیدگاه عجیبی بود. خیلی از کسانی که سرشان باد داشت رو سر به راه می کرد. شرایط زندان بندرعباس طوری بود که خیلی ها نمی توانستند تابستان های آن جا را تحمل کنند و همان جا می مردند!

پس از دوران حبس آمدم تهران، هنوز شغلی نداشتم. روزگار من از طریق ورزش و قهوه خانه و بعضی وقت ها دعوا و … می گذشت. اما سعی می کردم با معرفت باشم. لوطی باشم و مرام داشته باشم. تا اینکه یک اتفاق شغل آینده ی من و مسیر زندگی من را تغییر داد.

شما می توانید کتاب طیب (زندگینامه و خاطرات شهید طیب حاج رضایی) را از فروشگاه فرهنگی راه کتاب تهیه و مطالعه نمایید.

نمره 0 از 5
برای قاتلم
تومان ۱۲,۰۰۰

کتاب برای قاتلم زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی محمدی پور

قسمتی از وصیت نامه سردار شهید حاج علی محمدی پور:

اما تو ای برادر عراقی! اگرچه تو مأموری و قاتلِ جان من، من تو را برادر خود می‌دانم؛ از تو خواهم گذشت. اگر خدا اجازه دهد، اوّل کسی را که شفاعت کنم، تو هستی!

آماده باش و غمی به دل راه مده! وحشتی نداشته باش!

سینه‌ من آماده است. تو خون مرا خواهی ریخت، اما من امیدوارم با ریخته شدن خونم، گناهانم بخشیده شود.

نمره 0 از 5
مجنون در آتش
تومان ۱۴,۰۰۰

زندگینامه و خاطرات سردار شهید محمدحسین ساعدی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مولف : ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی وزن(گرم) : ۲۴۳ شابک : نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (۲۱*۱۴) سال نشر : ۱۳۹۶ شمارگان : ۲۵۰۰ چاپ جاری : ۱ تعداد صفحات : ۱۹۲ سردار شهید حسین ساعدی […]

نمره 0 از 5