معرفی اجمالی محصول

کتاب مهاجر

از سویی دیگر در کنار تحصیل به امر تدریس نیز مشغول بود. او در مدارس تهران مشغول تدریس شده بود. می‌خواست هزینه‌های فعالیت‌های انقلابی خود را تأمین کند. این کار روحیه‌ی مدیریت او را نیز افزایش می‌داد.

برادرش برای ادامه‌ی تحصیل در آمریکا بود. محمود، کمک فکری به برادر را از یاد نبرده بود. هر چند او برادر بزرگ‌تر محمود بود و از نیروهای مؤمن دانشگاهی به شمار می‌رفت.

امّا محمود هر از چند گاهی نامه‌ای برای برادر می‌نوشت و ضمن تشریح شرایط انقلاب و کشور مواردی را متذکر می شد:

«برادر جان، در سه محل است که چهره‌ی حقیقی انسان نمود پیدا می‌کند؛ یکی در سلول (زندان)، دیگری در بستر مرگ و دیگری در هجرت.

پس کوشش کن که همیشه به یاد خدا باشی. (همواره به یاد خدا باشید تا رستگار شوید)

و دیگر اینکه سعی کنیم از خوابی که ما را فراگرفته بیدار شویم. به قول مولا امیرالمؤمنین (ع): مردم خواب هستند، زمانی که می‌میرند بیدار می‌شوند.

محمود زمانی هم که برای مشایعت برادر به فرودگاه آمده بود یک جلد قرآن به او هدیه داد تا در سفر به آن‌سوی آب‌ها توشه‌ی راهش باشد.

توضیحات

کتاب مهاجر

زندگینامه و خاطراتی از سردار شهید مهندس محمود شهبازی

[block]0[/block]

ناشر: امینان
تاریخ نشر: ۲۴ آبان، ۱۳۹۱
تعداد صفحه: ۱۶۰
شابک: ۹۷۸-۶۰۰-۶۴۰۰-۰۵-۱
قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شومیز
وزن: ۱۸۹ گرم

معرفی کتاب مهاجر (زندگینامه و خاطراتی از سردار شهید مهندس محمود شهبازی)

«مهاجر» در بردارنده زندگینامه و خاطراتی از سردار شهید مهندس محمود شهبازی، کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است.

شهید محمود شهبازی در ۱۳۳۷ در اصفهان زاده‌شد و در سحرگاه دوم خرداد ۱۳۶۱ در عملیات بیت المقدس در جبهه نهرخین ( جاده اهواز به خرمشهر ) و اندکی پیش از آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید. او جانشین فرمانده لشگر ۲۷ محمد رسول الله بود . در بخشی از کتاب که مربوط به سال ۱۳۵۷ است می‌خوانیم:

سال ۱۳۵۷ اوج کارهای محمود بود. از طرفی او دانشجوی فعال و نمونه‌ای بود. نمی‌خواست از لحاظ درسی از دیگران عقب بماند. او ترم‌های اول و دوم را با نمرات بسیار عالی گذراند.

توضیحات تکمیلی

وزن 250 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب مهاجر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
تفسیر روی داربست
تومان ۵,۸۰۰

کتاب تفسیر روی داربست زندگینامه و خاطرات شهید حاج حبیب‌الله ترابی‌دامغانی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی درباره کتاب: عنوان: تفسیر روی داربست/ خاطرات شهید حبیب الله ترابی دامغانی پدیدآورنده : گروه شهید ابراهیم هادی ناشر : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی شابک: ۸-۲۲-۷۸۴۱-۶۰۰-۹۷۸ قطع : رقعی نوع جلد : شومیز نوبت چاپ : […]

نمره 0 از 5
آخرین نفس
تومان ۶,۵۰۰

کتاب آخرین نفس
وصیت نامه شهدای مدافع حرم کاری از گروه فرهنگی شهید حجت الله رحیمی

اثر حاضر، وصیت نامه چهل تن از مداعان حرم حضرت زینب (س)، می باشد که اسامی برخی از آن شهیدان عزیز عبارتنداز:
محمود رضا بیضایی، محمد رضا دهقان، امین کریمی، سردار حسین همدانی، حمیدرضا اسداللهی و …

نمره 0 از 5
مصطفی
تومان ۹,۵۰۰

زندگینامه و خاطراتی از سردار سرلشکر شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی وزن(گرم) : ۲۷۵ شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۲۱۵۱-۵-۷ نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (۲۱*۱۴) سال نشر : ۱۳۹۲ شمارگان : ۳۰۰۰ چاپ […]

نمره 0 از 5
رد پا برهنه ها
تومان ۳۰,۰۰۰

کتاب «رد پابرهنه‌ها» نوشته سردار حمید حسام به خاطرات مرتضی نادر‌محمدی، معاون گردان تخریب، لشکر ۳۲ انصارالحسین یا به تعبیر همرزمانش، شکارچی گردن کج، فرمانده جلوتر از فرمانبر، معبرگشای پابرهنه، تخریب‌چی روضه‌خوان می‌پردازد.

هنر او افزون بر گذر از موانع و رهایی از تعلقات دنیایی، جا گذاشتن تک‌تیرانداز دشمن در جزیره مجنون است که روی استخوان سرش خط سرخ کشیده و مدارا با ترکشی که در شلمچه ریه‌اش را شکافت و پابرهنه‌ ماندن در تامینی که روی برف‌های استان سلیمانیه عراق ایجاد شده بود. این حماسه‌ها سبب شد تا سردار حمید حسام بخشی از خاطرات او را در «ردپا برهنه‌ها» ماندگار کند.

در مقدمه کتاب «رد پابرهنه‌ها» می‌خوانیم: «نه تنها برای من که برای بسیاری از بچه‌های جبهه، آقا مرتضی مترادف با گردان تخریب‌ است و برای تخریب‌چی‌ها، مرتضی یعنی نمودار سختی همراه با معنویت جبهه. پس رسیدن به گنج نامکشوفی مثل مرتضی نادرمحمدی، بیان خاطرات نسلی است که سخت‌ترین گره‌های آوردگاه رزم، با دست همت آنان باز می‌شد. نوجوانان و جوانانی که مرگ را به بازی گرفته بودند و قبل از رسیدن به میدان مین با هم می‌خواندند که: «ننهم می‌گه جبهه نرو، جبهه می‌ری بسیج نرو، بسیج می‌ری جلو نرو، جلو می‌ری تو خط نرو، تو خط می‌ری تخریب نرو، تخریب می‌ری رو مین نرو، رو مین بری هوا می‌ری، نمی‌دونی تا کجا می‌ری»

نمره 0 از 5