غریب قریب

قیمت برای شما: تومان ۱۲,۰۰۰

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0055 دسته: ,
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • مؤلف: علی نعمتی
  • شابک: 9786007841372
  • قطع: رقعی
  • وزن: 212
  • تعداد صفحات: 160
  • تیراژ: 5000
  • سال نشر: 1395
معرفی اجمالی محصول

غریب قریب

نحوه شهادت خواندنی شهید «رجب‌علی غلامی»

«رجب غلامی در روز ۶ اسفند ماه سال ۱۳۶۲ در منطقه کردستان، پس از باز کردن معبر مین به سیم خاردار حلقوی می‌رسد که به هیچ عنوان نمی‌شده آنرا قطع کنند، چون اگر سیم را قطع می‌کردند سیم‌ها جمع شده و معبر منفجر می‌شد.

در این وقت این شهید با همرزم خود با نام «شریفی مقدم» تصمیم می‌گیرند که یک نفر بر روی سیم خاردار بخوابد، ابتدا شریفی مقدم قصد داشته این کار را انجام دهد، ولی شهید غلامی به او التماس می‌کند و او را قسم می‌دهد که بگذار من این کار را انجام دهم و این افتخار را از من نگیر.

سرانجام شهید رجب غلامی بر روی سیم‌های خاردار می‌خوابد و در حالی که خون از بدن پاکش جاری بوده، بیش از ۱۶۰ نفر و بنا بر روایتی ۳۰۰ نفر از روی بدن او عبور می‌کنند.

وقتی همه عبور می‌کنند و او را از روی سیم‌ها بلند می‌کنند، می‌بینند تمام بدنش غرق در خون است و درد می‌کشد.

در همین حال دست به دعا برمی‌دارد و می‌گوید خدایا شهادت مرا برسان، در این لحظه بلافاصله تیری از سوی نیروهای عراقی شلیک می‌شود و به چشم چپ او اصابت می‌کند و همان جا به شهادت می‌رسد.»

توضیحات

کتاب غریب قریب
زندگینامه  خاطرات شهید مهاجر رجب علی غلامی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

توضیحات تکمیلی

وزن 212 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
4
حراج
شیرین تر از عسل
تومان ۱۲,۰۰۰ تومان ۱۱,۵۰۰

در این مجموعه ۴۰ داستان و روایت جذاب و شیرین از فداکاری ها و شهامت ها و اخلاص شهدای نوجوان انقلاب گردآوری شده است.
در جنگ تحمیلی ما و در دفاع مقدسی که کوچک و بزرگمان جانانه دردفاع از آرمان و اعتقاداتمان جنگیدند و رشادتهای کم نظیری در تاریخ ترسیم نمودند، سن و سال، اولین یا آخرین فرزند بودن و… نقشی نداشت؛ بلکه آنچه ملاک و معیار بود، فداکاری، ایمان، شجاعت و جانفشانی در راه حق بود.
در این نبرد دلیل و برهان عقلی آن چنان جایی نداشت و اطاعت از ولایت مهمترین دلیل حضور رزمندگان بود.
اما شهدای نوجوان به خاطر پاکی باطن و آلوده نگردیدن به دنیای مادی، زودتر از بقیه مسیر کمال و قرب الهی را طی کردند.
آنان به رغم سن و سالشان، آن هنگام که کام شیرین محبت الهی را چشیدند و درس بندگی را آموختند، دیگر نتوانستند در چارچوب این دنیای فانی دوام آورند.

نمره 0 از 5
ناموجود
به نام مادر
ناموجود

به نام مادر، نام کتاب خاطرات شهید محمدرضا تورجی زاده است که در پنجمین شماره از سری فرزندان روح الله منتشر گردیده است
کتاب به نام مادر، مانند چهار شماره قبلی مجموعه فرزندان روح الله، تمام رنگی بوده و در آن از ۱۴۴ تصویر شهید محمدرضا تورجی زاده استفاده شده است.

نمره 0 از 5
آخرین نامه
تومان ۸,۰۰۰

آخرین نامه های عارفانه و عاشقانه از شهدا کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

کتاب مصور حاضر، مجموعه ای از آخرین نامه های عارفانه و عاشقانه شهدا است که با زبانی ساده و روان نگاشته شده است. برخی از عناوین این نامه ها عبارتند از: «سید شهیدان اهل قلم»، «آبروی جامعه علمی»، «سردار بی دست»، «دانشگاه الهی»، «مدافع حرم»، «فرمانده جوان»، «وصیت خواندنی»، «مربی فرهنگی» و «از آخرین ذخیره الهی».

در «نامه ای از غریب الغربا» می خوانیم:
دوستانِ ما نباید فرصت های گران بهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند. من با خود عهد کرده ام که هر کس مرتکب این گونه امور شود، یا به یکی از دوستان و رهروان من خشم کند و به او آسیب رساند، از خدا بخواهم که او را به سخت ترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز این گونه افراد از زیانکاران خواهند بود. به دوستان ما اطلاع بده که خدا نیکوکاران آنان را مورد بخشایش خویش قرار بده.

نمره 0 از 5
کتاب طیب
تومان ۱۲,۰۰۰

روایت های شیرین و خاطرات مفیدی که از زندگی شهید طیب حاج رضایی در این کتاب نقل می شود کشش فوق العاده ای در مخاطب ایجاد می کند تا کتاب را مثل آب خوردن سربکشد. وجود نثر دلنشین و کاملاً خودمانی و محاوره ای باعث می شود که نویسنده یا نویسندگان این کتاب، مخاطب را با زندگی پر خطر و خاطره شهید حاج رضایی آشنا می کند. اسناد و عکس هایی از این شهید، در ابتدای خاطرات به چشم می خورند.

کتاب طیب کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که با استقبال کم نظیر مخاطبان مواجه شده است

گزیده کتاب:

اوایل دوران پهلوی بود. آن موقع من رضاخان را دوست داشتم. می گفتند آدم خوبیه، مقتدره، با خداست. به مردم کمک می کنه و … من دیده بودم که رضاخان توی محرم میون دار دسته ی تکیه ی دولت بود. خلاصه خیلی از رضاخان خوشم اومد. برای همین روی بدنم تصویر سر رضاخان رو خالکوبی کردم. اما وقتی که به قدرت رسیید فهمیدم که این نامرد مهره ی خارجی هاست. وقتی شروع کرد چادر رو از سر زن ها بگیره، خیلی از لوطی های تهران با مامورها و دولت رضاخان درگیر شدند. من هم چند بار با اون نامرد درگیر شدم. نمی گذاشتم توی محله ی ما کسی به ناموس مردم بی حرمتی کنه. نمی گذاشتم کسی چادر از سر زن ها بگیره. بعد از اون ماجرا رضاخان با امام حسین(ع) هم درگیر شد! وقتی که اجازه ی برگزاری عزاداری نداد، همون موقع گور خودش را کند. ما اون موقع توی خونه ی خودمون مجلس روضه برگزار می کردیم. ایام محرم که می شد در و دیوار رو سیاه پوش می کردیم و خرج می دادیم. اما من در غیر ایام محرم، مرتب به دنبال دوست و رفیق بودم. ورزش باستانی می کردیم. شب ها هم مرتب از این کافه به او کافه؛ از این قهوه خونه به اون قهوه خونه…

در دورانی که در بندرعباس زندانی بودم خیلی ها می آمدند پیش من و می گفتند: شنیدیم شما گنده لوطی های تهران هستید. بعد شروع می کردند با من حرف زدن و رفیق شدن. یک بار چند تا از خان های بندرعباس پیش ما در زندان آمدند. مدت ها با من حرف زدند. آن جا پول داشتیم و آن ها را مهمان کردیم. خیلی از من خوششان آمده بازهم به دیدن من آمدند. آن ها فکر نمی کردند من با سواد و اهل ورزش و … باشم.

سال ۱۳۱۶ بود که با مأمورهای دولتی و پاسبان ها درگیر شدم. آن روز نتوانستم فرار کنم و به خاطر این درگیری دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدم. آن موقع حبس برای کسی که گنده ی یک محله حساب می شد، یه افتخار بود! همه از او حساب می بردند. حکومت هم هرکسی رو که می خواست حسابی اذیت کنه می فرستاد بندرعباس.

زندان بندرعباس تبعیدگاه عجیبی بود. خیلی از کسانی که سرشان باد داشت رو سر به راه می کرد. شرایط زندان بندرعباس طوری بود که خیلی ها نمی توانستند تابستان های آن جا را تحمل کنند و همان جا می مردند!

پس از دوران حبس آمدم تهران، هنوز شغلی نداشتم. روزگار من از طریق ورزش و قهوه خانه و بعضی وقت ها دعوا و … می گذشت. اما سعی می کردم با معرفت باشم. لوطی باشم و مرام داشته باشم. تا اینکه یک اتفاق شغل آینده ی من و مسیر زندگی من را تغییر داد.

شما می توانید کتاب طیب (زندگینامه و خاطرات شهید طیب حاج رضایی) را از فروشگاه فرهنگی راه کتاب تهیه و مطالعه نمایید.

نمره 0 از 5