گروه شهید ابراهیم هادی

مرتب سازی بر اساس :
فقط موجود ها:

نمایش 61–80 از 108 نتیجه

فدائیان ولایت
تومان ۱۴,۰۰۰

این کتاب شامل چهل روایت از دلدادگی شهدا به امیرالمؤمنین علی (ع) و عنایات حضرت به شهدا است.
طلیعه داستان ها و حکایات شهدا در این مجموعه به مطالبی مزین شده که علمای ما در جواب شبهات وهابیون و منکران ولایت مولای متقیان امام امیرالمؤمنین علیه السلام بیان داشته اند. «اولین فدایی ولایت»، «خبر شهادت»، «در رکاب امیر المومنین»، «فرزند رمضان»، «صفین»، «بوی خدا»، «شهید مسیحی»، «عارف واصل»، «خادم آستان ولایت»، «مدافع حرم» و … عنوان های داستان های این کتاب هستند.

چند سال پیش، بحرانی در سوریه با عنوان ثوره الشعب به معنای انقلاب مردم، آغاز شد که رسانه های غربی تبلیغ کردند که قیامی مردمی برای سرنگونی حکومت سوریه در حال انجام است. به علت غبار آود بودن فضا برخی از کشور های منطقه نیز آن را پذیرفتند.

اما با گذشت زمان، کذب بودن این ادعا ثابت شد و دنیا فهمید که هدف از این بحران هدف قرار دادن محور مقاومت و گرفتن انتقام از سوریه به دلیل حمایت هایی است که در هشت سال دفاع مقدس از ایران داشته و این بود که دستان پشت پرده قضایای سوریه آشکار شد.

فاطمیون
تومان ۱۸,۰۰۰

فاطمیون مجموعه ای از نیروهای فعال شیعه و مبارز افغانستانی است که برای دفاع از حرم قهرمان کربلا, عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری و حضرت رقیه علیها السلام در مقابل تروریست های داعش در سوریه تشکیل شد. ماموریت اصلی انها دفاع از حرم و اماکن متبرکه و ماموریت ثانویه آن مبارزه با ظلم علیه شیعیان و مسلمانان در سراسر جهان است. فاطمیون در سال ۹۰ بااستعداد یک گروهان اعلام موجودیت کرد.اکنون به نام لشکر شناخته می شود و نیروهایش به ۲۰ هزار نفر می رسد. به گفته مسئولان این یگان , حضور فاطمیون در سوریه حامل این پیام است که برای اسلام مرزهایجغرافیایی معنایی ندارد و هرجا مسلمانان و محبان اهلبیت علیهم السلام در خطر باشند باید به یاری آنها شتافت. هسته اولیه فاطمیون مجاهدین افغانستانی پیرو امام خمینی رحمه الله علیه بودند که در جهاد این کشور علیه شوروی سهم بسزایی داشتند. اینها نیروهایی بودند که در جنگ عراق علیه ایران هم حاضر بودند و نزدیک به دو هزار شهید در دفاع مقدس تقدیم کردند. زمانی که امریکا به افغانستان حمله کرد بسیاری از رزمندگان مقیم ایران شدند چون سرویس های جاسوسی امریکا به دنبالشان بودند و دولت افغانستان نیز انها را بازداشت می کرد.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

سارای کوچک نه ساله که تازه به سن تکلیف رسیده در کنار مادر ایستاده و چادر دور خود می پیچد و نگاه اشکبارش خیره به در غسالخانه تا پیکر پدر شهیدش را ببیند. محمود پنج ساله که از پنج سالگی پدرش را رزمنده و مدافع حرم دیده است در آغوش عمو از اشک دیگر عموها گریه می کند و پدر و مادر هرکدام در گوشه ای بی صدا تکیه داده اند; اما همسر شهید می گوید: خوشحالم که حسین به آرزویش رسید.خودش گفت که: تا جنگ باشد من هم می روم. باید از حرمین شریف دفاع کنم. حالا که رفته است, من راضی ام. او هم از ما راضی باشد. در فضای حزن انگیز غسال خانه بهشت زهرا علیه السلام سعی کردیم درمورد زندگی فرمانده شهید حسین فدایی با برادرش مصاحبه ای ترتیب دهیم و به صبوری همسر و خانواده اش پیشاپیش احسنت بگوییم.

ایشان جزء اولین گروه هایی بودند که از ایران به سوریه اعزام شدند. به نظرم حسین دو سال به افغانستان رفت و با طالبان جنگید و بعد از بازگشت از افغانستان و جنگ با طالبان جزء اولین اعزامی ها به سوریه بود.

این موضوع مربوط به سال ۹۰ است.ما خیلی ناراحت شدیم و ما از تو توقع داریم که اینجا در کنار خانواده باشی. بعد از گذشت چند روز از آن ماجرا یک روز حوالی ظهر با ما تماس گرفت و به من گفت: واقعیت این است که من می خواهم به سوریه بروم و این را گفت که این بلیط جزیره کیش نیست و بلیت سوریه است…

(کتاب فاطمیون / صفحه ۶۹ و ۷۰ )

غریب قریب
تومان ۱۲,۰۰۰

غریب قریب

2
حراج
غلامرضا
تومان ۱۸,۰۰۰ تومان ۱۷,۵۰۰
غلامرضا تختی در روز ۵ شهریور ۱۳۰۹ در خانواده ای متوسط در محلهٔ خانی آباد در تهران به دنیا آمد. «رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگ تر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف می کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده های رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد. رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه آهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود واز همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین می کرد. نخستین واقعه ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشی اش رکورددار شرکت در المپیک ها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه بود. درچهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود که در کشتی ایران این امر اتفاق نادری است. جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام بوده است. او زندگی خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران نامداری را مغلوب کرد. وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفت انگیز فرو برد. این کتاب به بررسی این شخصیت بزرگ می پردازد که فاتح قلوب شده بود.
علمدار
تومان ۱۸,۰۰۰

سید مجتبی در سحرگاه ۱۱دی ماه ۱۳۴۵ در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در شهرستان ساری دیده به جهان گشود. ددوران تحصیلش را در ساری طی نمود و برای اولین بار در حالی که تنها ۱۷ سال داشت به عضویت بسیج درآمد و در اواخر سال ۱۳۶۲ به کردستان رفت. سید برای اولین بار در عملیات کربلای یک شرکت کرد و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقیل در لشکر۲۵ کربلا شد و تا پایان جنگ در آنجا ماند.
او در عملیات کربلای ۴و۵ حضور داشت، در کربلای ۸ مجروح شد و مدتی بعد به جبهه بازگشت و در عملیات کربلای۱۰ در جبهه شمالی محور سلیمانیه- ماووت شرکت نمود.
سید مجتبی علمدار در سال ۱۳۶۶ مسئوولیت فرماندهی گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل – از گردانهای خط شکن لشکر ۲۵ کربلا – را برعهده گرفت و در عملیات والفجر۱۰نقش آفرینی موثری داشت.
شهید علمدار در سه راهی خرمال،سید صادق، دوجیله در منطقه کردستان عراق رشادتهای فراوانی را ازخود نشان داد و از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح شد.
او که مردانه در مقابل دشمن می جنگید. چندین باردیگر هم مجروح شد و از همه مهمتر اینکه او در دی ماه ۱۳۶۴، در عملیات والفجر ۸، به شدت شیمیایی شد.
سید مجتبی بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عملیات لشکر ۲۵ کربلا در ساری مشغول خدمت شد و در دی ماه سال ۱۳۷۰ با خانم سیده فاطمه موسوی ازدواج کرد که ثمره آن دختری به نام زهرا بود.
سید علاوه بر مسئولیت در واحد تربیت بدنی لشکر بعنوان عضو اصلی هیأت رهروان حضرت امام (ره) هم ایفای وظیفه می کرد. او مداح اهل بیت بود، همیشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می کرد و در حالیکه به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت. مظلومیت آن خاندان را صدا می زد.
بیت الزهرا مسجد جامع، امام زاده یحیی، مصلی امام خمینی، هیأت عاشقان کربلا و منازل شهدا همیشه با نفس گرم حاج سید مجتبی معطر می شد و بچه ها نیزبا صوت داوودیش مداحی را می آموختند.
او که بعد از جنگ، با یاد و خاطره همرزمان شهیدش زندگی می کرد از دوری آنان سخت آزرده خاطربود و در همه مداحی ها آرزوی وصال آن راه یافتگان شهید را داشت.
حاج سید مجتبی علمدار در اوایل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دلیل جراحت شیمیایی روانه بیمارستان شد و بعد از یک هفته بی هوشی کامل هنگام اذان مغرب روز یازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملکوتیان قامت بست و به یاران شهیدش پیوست.

عباس دست طلا
تومان ۱۲,۰۰۰

خاطره نگار اثر، ماجرا ها را از زمانی که کمتر از دو ماه از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گذشته، آغاز می کند. عباس علی باقری با مروری کوتاه بر زندگی اش و دودلی های خود برای حضور در جبهه ها، از زمانی می گوید که تصمیم می گیرد برای دو هفته به جبهه برود و ببیند در آن جا چه کاری از دستش برمی آید.

اولین اعزام باقری هجدهم آبان ماه سال ۱۳۵۹ است. به همراه چند نفر از دوستانش وارد پادگان ارتش در اسلام آباد می شوند. محلی که خودروهای خسارت دیده از انفجارها توسط تعمیرکاران شرکت خودرو سازی ایران ناسیونال تعمیر می شوند و عباس علی باقری و دوستانش که قرار است توانایی خود را در کار ثابت کنند، جیپی را که چپ کرده تعمیر می کنند. توانایی و سرعت آن ها باعث شهرت شان می شود.
پس از گذشت یک ماه ونیم از بازگشت آن ها از جبهه ها، باقری تصمیم می گیرد تیمی فنی و حرفه ای را برای تعمیر خودرو ها به جبهه ها ببرد. یافتن این نیرو های ماهر و مجاب کردن آن ها بخش مهمی از کتاب «عباس دست طلا» است و به نوعی انگیزه مردم برای حضور در جبهه ها و چرایی شرکت نکردن برخی افراد در دفاع مقدس را بیان می کند.
باقری در نهایت تیمی ۲۱ نفره را تشکیل می دهد تا به ستاد جنگی زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران بپیوندد، اما به دلیل ماجرا هایی که در هنگام اعزام رخ می دهد، تنها ۹ نفر از تعمیرکاران باقی می مانند، افرادی حرفه ای که نزدیک به ۱۴ ساعت در روز کار می کنند و خودروها را به سرعت تعمیر و تحویل می دهند.
او برای دومین بار در بیستم دی ماه سال ۱۳۵۹ به همراه تیم خود به پادگان ابوذر در سر پل ذهاب می رود و علاوه بر تعمیر خودرو، کشویی تفنگ ۱۰۶ میلی متری ضد تانک را هم تعمیر می کنند. باقری در فاصله هر چند ماهی که به تهران می آید و بر می گردد، برای هر دوره از سفرش به جبهه های دفاع مقدس تیمی جدید و تازه نفس را می برد.
بخش دیگری از کتاب «عباس دست طلا» به ماجرای حضور خانواده باقری در اهواز و منطقه جنگی اختصاص دارد. فعالیت های وی تا پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ادامه پیدا می کند و مهارت او در تعمیر خودرو ها باعث می شود تا به او لقب عباس دست طلا را بدهند.

گفتنی است حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از اصناف پشتیبان جنگ راجع به کتاب “عباس دست طلا” فرمودند:
“این کاری که اخیرا شروع شده که از شماها با این جزئیات و ریزه کاری ها خاطرات میگیرند،‌ این هم کار خیلی خوبی است. ما دو جلد از این کتاب های شما را خواندیم، یکی کتاب آقای بنائی را خواندم یکی هم کتاب این حاج آقای عباس دست طلا را که مفصل و با جزئیات خواندم. خیلی خوب بود انصافا، مخصوصا کتاب ایشان. هم مطلب در آن زیاد بود هم آثار صفا و صداقت در آن کاملا محسوس بود و انسان میدید. خداوند ان شاءالله فرزند شهید ایشان را با پیغمبر محشور کند و خودشان را هم محفوظ بدارد

4
حراج
عارفانه
تومان ۱۱,۰۰۰ تومان ۱۰,۵۰۰

عارفانه زندگینامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی معرفی کتاب : کتاب “عارفانه” دربردارنده زندگینامه و خاطرات عارف شهید “احمدعلی نیری” است. در این کتاب مادر، دوستان، استادان و شاگردان این شهید بزرگوار به خاطره گویی از وی پرداخته و از خصوصیات نیک شهید نیری سخن گفته […]

کتاب طیب
تومان ۱۷,۰۰۰

روایت های شیرین و خاطرات مفیدی که از زندگی شهید طیب حاج رضایی در این کتاب نقل می شود کشش فوق العاده ای در مخاطب ایجاد می کند تا کتاب را مثل آب خوردن سربکشد. وجود نثر دلنشین و کاملاً خودمانی و محاوره ای باعث می شود که نویسنده یا نویسندگان این کتاب، مخاطب را با زندگی پر خطر و خاطره شهید حاج رضایی آشنا می کند. اسناد و عکس هایی از این شهید، در ابتدای خاطرات به چشم می خورند.

کتاب طیب کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که با استقبال کم نظیر مخاطبان مواجه شده است

گزیده کتاب:

اوایل دوران پهلوی بود. آن موقع من رضاخان را دوست داشتم. می گفتند آدم خوبیه، مقتدره، با خداست. به مردم کمک می کنه و … من دیده بودم که رضاخان توی محرم میون دار دسته ی تکیه ی دولت بود. خلاصه خیلی از رضاخان خوشم اومد. برای همین روی بدنم تصویر سر رضاخان رو خالکوبی کردم. اما وقتی که به قدرت رسیید فهمیدم که این نامرد مهره ی خارجی هاست. وقتی شروع کرد چادر رو از سر زن ها بگیره، خیلی از لوطی های تهران با مامورها و دولت رضاخان درگیر شدند. من هم چند بار با اون نامرد درگیر شدم. نمی گذاشتم توی محله ی ما کسی به ناموس مردم بی حرمتی کنه. نمی گذاشتم کسی چادر از سر زن ها بگیره. بعد از اون ماجرا رضاخان با امام حسین(ع) هم درگیر شد! وقتی که اجازه ی برگزاری عزاداری نداد، همون موقع گور خودش را کند. ما اون موقع توی خونه ی خودمون مجلس روضه برگزار می کردیم. ایام محرم که می شد در و دیوار رو سیاه پوش می کردیم و خرج می دادیم. اما من در غیر ایام محرم، مرتب به دنبال دوست و رفیق بودم. ورزش باستانی می کردیم. شب ها هم مرتب از این کافه به او کافه؛ از این قهوه خونه به اون قهوه خونه…

در دورانی که در بندرعباس زندانی بودم خیلی ها می آمدند پیش من و می گفتند: شنیدیم شما گنده لوطی های تهران هستید. بعد شروع می کردند با من حرف زدن و رفیق شدن. یک بار چند تا از خان های بندرعباس پیش ما در زندان آمدند. مدت ها با من حرف زدند. آن جا پول داشتیم و آن ها را مهمان کردیم. خیلی از من خوششان آمده بازهم به دیدن من آمدند. آن ها فکر نمی کردند من با سواد و اهل ورزش و … باشم.

سال ۱۳۱۶ بود که با مأمورهای دولتی و پاسبان ها درگیر شدم. آن روز نتوانستم فرار کنم و به خاطر این درگیری دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدم. آن موقع حبس برای کسی که گنده ی یک محله حساب می شد، یه افتخار بود! همه از او حساب می بردند. حکومت هم هرکسی رو که می خواست حسابی اذیت کنه می فرستاد بندرعباس.

زندان بندرعباس تبعیدگاه عجیبی بود. خیلی از کسانی که سرشان باد داشت رو سر به راه می کرد. شرایط زندان بندرعباس طوری بود که خیلی ها نمی توانستند تابستان های آن جا را تحمل کنند و همان جا می مردند!

پس از دوران حبس آمدم تهران، هنوز شغلی نداشتم. روزگار من از طریق ورزش و قهوه خانه و بعضی وقت ها دعوا و … می گذشت. اما سعی می کردم با معرفت باشم. لوطی باشم و مرام داشته باشم. تا اینکه یک اتفاق شغل آینده ی من و مسیر زندگی من را تغییر داد.

شما می توانید کتاب طیب (زندگینامه و خاطرات شهید طیب حاج رضایی) را از فروشگاه فرهنگی راه کتاب تهیه و مطالعه نمایید.

7
حراج
شیرین تر از عسل
تومان ۱۴,۰۰۰ تومان ۱۳,۰۰۰

در این مجموعه ۴۰ داستان و روایت جذاب و شیرین از فداکاری ها و شهامت ها و اخلاص شهدای نوجوان انقلاب گردآوری شده است.
در جنگ تحمیلی ما و در دفاع مقدسی که کوچک و بزرگمان جانانه دردفاع از آرمان و اعتقاداتمان جنگیدند و رشادتهای کم نظیری در تاریخ ترسیم نمودند، سن و سال، اولین یا آخرین فرزند بودن و… نقشی نداشت؛ بلکه آنچه ملاک و معیار بود، فداکاری، ایمان، شجاعت و جانفشانی در راه حق بود.
در این نبرد دلیل و برهان عقلی آن چنان جایی نداشت و اطاعت از ولایت مهمترین دلیل حضور رزمندگان بود.
اما شهدای نوجوان به خاطر پاکی باطن و آلوده نگردیدن به دنیای مادی، زودتر از بقیه مسیر کمال و قرب الهی را طی کردند.
آنان به رغم سن و سالشان، آن هنگام که کام شیرین محبت الهی را چشیدند و درس بندگی را آموختند، دیگر نتوانستند در چارچوب این دنیای فانی دوام آورند.

شیر کوهستان
تومان ۱۴,۰۰۰

مهدی دوره راهنمایی را در سال ۱۳۵۳ به اتمام رساند و پس از آن به هنرستان دکتر احمد ناصری در تهران رفت. شهید خندان سال ۱۳۵۷ همزمان با پیروزی انقلاب توانست دیپلمش را در رشته مکانیک بگیرد.

مهدی تابستان ۱۳۵۹ به عنوان عضو فعال بسیج به پادگان امام حسین (ع) اعزام شده و دوره آموزش عمومی نظامی را با موفقیت می گذراند و سپس برای مقابله با ضد انقلاب عازم کردستان شد و به سمت جبهه های غرب رفت.
شهید خندان به مدت شش ماه در جبهه غرب در سرپل ذهاب ماند و پس از آن به عضویت سپاه پاسداران در آمده و مدت چهار ماه به عنوان محافظ بیت امام خمینی(ره) به خدمت مشغول شد.ایشان در جبهه غرب چنان رشادت و شهامتی از خود نشان می دهد که لقب «شیر کوهستان» را به او می دهند.
شهید خندان خرداد سال ۱۳۶۱ همراه حاج احمد متوسلیان و دیگر رزمندگان به لبنان اعزام می شود و حدود چهار ماه هم در آنجا به خدمت مشغول می شود.
سرانجام شهید مهدی خندان روز ۲۸ آذر ۱۳۶۲ برابر با اربعین حسینی، در مرحله سوم عملیات«والفجر ۴» در ارتفاعات کانیمانگا، هنگام عبور از میدان مین و سیم خاردار، توسط گلوله تیر بار دشمن مزد زحماتش را گرفت و به شهادت رسید.

5
حراج
شیدای شهادت
تومان ۱۰,۰۰۰ تومان ۹,۵۰۰

موضوع این کتاب، زندگی نامه و خاطرات شهید «اسماعیل سریشی» است. در مباحث این کتاب بعد از معرفی شخصیت این شهید و والدین وی، اخلاق و کردار او و فعالیت های مذهبی، سیاسی و فرهنگی وی در زمان جوانی و نوجوانی، اعم از: اعتکاف، امربه معروف و نهی از منکر و… شرح داده شده است. در کتاب نحوه شهادت و وقایع بعد از آن در قالب خاطرات اطرافیان این شهید و خانواده وی ذکر شده است. این مجموعه با هدف آشنایی با سرگذشت و زندگی این شهید مبارز و نیز ارائه الگوی اخلاقی و عملی به جوانان تدوین شده است.

شهیدان زنده اند
تومان ۱۱,۵۰۰

اثر حاضر مشتمل بر چهل روایت از حضور شهدا در دنیا پس از شهادتشان است که توسط انتشارات شهید ابراهیم هادی منتشر شده است.

شهید گمنام
تومان ۱۴,۰۰۰

در پشت جلد این کتاب می خوانیم:
اگر فاتحان دنیا افتخار می کنند به سربازان گمنام ، اسلام بزرگ و ملت شریف و فاتحان عزیز ما افتخار می کنند به هزاران سرباز گمنام بزرگواری که در پی نام و نشان نیستند و برای کشور اسلامی خویش و اسلام عزیز و ملت انسان پرور افتخاراتی می آفرینند معجزه آسا و پیروزی های ژرف. فرق است بین سرباز گمنامی که قدرت های مادی دنیا به آن فخر می فروشند و بین سربازان گمنامی که پرورده اسلام و مکتب توحیدند …
انگیزه آنان تحصیل قدرت و اکثرا ستمکاری است و انگیزه اینان خدا و طلب حق است.
اساسا سربازان اسلام، اگرچه نامدار باشند، در این جهان گمنامند.
نامدارترین سرباز فداکار در اسلام، امیرالمومنین (ع) است. او گمنام ترین سرباز است.
با کدام تفکر عرفانی، فلسفی، سیاسی و کدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفی کند و بشناسد و بشناساند؟ و مطلب با حفظ مراتب همین است. امام خمینی (ره)
سربازان گمنام ما در تمام جبهه ها و پشت جبهه ها، شب و روز و جوانی و هستی خود را برای اسلام و مکتب الهی فدا می کنند. نام و نشانی نمی خواهند و ندارند.
چه بسا که به سبب ضرورت تشکیلاتی، همسران و مادران و نزدیکان آنان ندانند که اینان چه حماسه ها می آفرینند و چه ارزش ها برای انقلاب خلق می کنند.
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای حفظ الله

شناسایی
تومان ۹,۵۰۰

مجموعه داستانهایی از سرداران شهید اطلاعات عملیات. آنها که در جبهه گمنام بودند و در شهر گمنام­تر! سردارانی که با توکل و توسل راه را بر رزمندگان اسلام هموار نمودند. آنها که همه کارشان برای رضای خدا بود و خدا بهای کارهای خالصانه آنها! سردارانی از همه لشگرها و شهرها. از همه سرزمین اسلامی ایران.

شب چهلم
تومان ۱۲,۰۰۰

پنجاه و دومین اثر گروه شهید هادی که در تیرماه ۹۵ منتشر گردید.
این کتاب خاطرات شهید غلامرضا عالی است. کسی که برای پیروزی انقلاب زحمات بسیاری کشید و در حین آتش زدن تانکهای لشکر گارد در خیابان نیروهوایی مورد حمله قرار گرفتِ
گلوله ای به سرش خورد و … او را در پتو پیچیدند و به سردخانه بیمارستان منتقل کردند.
مراسم ختم و هفتم برگزار شد. نامزد جوان او با شنیدن خبر خودکشی کرد!
شب چهلم او اتفاق عجیبی افتاد. شخصی با خانواده تماس گرفت و گفت: پسر شما در بیمارستان شریعتی بستری است!!
غلامرضا عالی زنده بود در حالی که مزاری در بهشت زهرا داشت!
اما او مانند یک تکه گوشت هیچ تحرکی نداشت.
سال بعد یک رویای صادقه باعث شد که به دیدار امام راحل برود و به طرز عجیبی شفا پیدا کن…

سوی دیار عاشقان
تومان ۱۴,۰۰۰

در طلیعه این کتاب، بیاناتی از امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب(مد ظله العالی) به چاپ رسیده است. بخشی از سخنان حضرت امام(ره) به این شرح است: «خدا می داند راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند کرد».
همچنین در مطلبی که به بیانات رهبر معظم انقلاب اختصاص پیدا کرده است، می خوانیم: «هر کس که دلش برای اسلام و قرآن می تپد. باید این مناطق را به عنوان عرصه فداکاری ها و رشادت های جوانان این سرزمین گرامی دارد».
داستان «مهران و جاده کربلا» این مجموعه مربوط می شود به وقایعی که در روزهای پایانی جنگ اتفاق افتاد. در این منطقه، عراق دفاع متحرک را اجرا کرد. رژیم صدام پس از قبول قطعنامه توانست امامزاده علی صالح و منطقه صالح آباد ایلام را به تصرف خود درآورد. این اقدام عراق البته بی پاسخ نماند و با حمله عشایر این منطقه، عراق مجبور به عقب نشینی شد. این منطقه را می توان میعادگاه شهید سیدمحمدرضا دستواره با معبود یگانه دانست.
داستان «شرهانی و شهدای محرم» نیز درباره عملیات محرم نقل شده است. عملیاتی که در دهم آبان سال ۶۱ انجام شد و هفتصد نفر از بسیجیان شهر اصفهان در این عملیات به شهادت رسیدند.

به نام مادر
تومان ۱۰,۰۰۰

به نام مادر، نام کتاب خاطرات شهید محمدرضا تورجی زاده است که در پنجمین شماره از سری فرزندان روح الله منتشر گردیده است
کتاب به نام مادر، مانند چهار شماره قبلی مجموعه فرزندان روح الله، تمام رنگی بوده و در آن از ۱۴۴ تصویر شهید محمدرضا تورجی زاده استفاده شده است.

سوسنگرد به جای منچستر
تومان ۱۴,۰۰۰

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:
دکتر چمران به من نگاهی کرد و گفت: این اطراف گله گوسفند هست؟
سریع به اطراف تپه نگاه کردم. یک گله کوچک گوسفند کمی دورتر از ما بود. دکتر گفت: برو چوپان‌های گله را بگیر، احتمال داره بی‌سیم را مخفی کرده باشند.
سریع با یکی از رفقا رفتیم و هر دو چوپان را که جوان بودند دستگیر کردیم. ابتدا منکر هر چیز بودند، اما دیدم که یکی از گوسفندها پشم زیادی دارد و غیرطبیعی است. جلو رفتم و دیدم که یک دستگاه بی‌سیم زیر شکم گوسفند بسته‌اند و با همان بی‌سیم به توپخانه عراق، گرای منطقه را می‌دهند. بعدها از دکتر سؤال کردم که: چطور فهمیدید که این چوپان ممکن است جاسوس دشمن باشد؟
دکتر گفت: این را من متوجه نشدم. اکبر چهرقانی در حالی که مجروح بود به من گفت که دیده‌بان دشمن احتمالاً چوپان‌های آن گله هستند. چون وجود آن گله گوسفند در خط اول نبرد غیرطبیعی است.
بعدها از دکتر و دیگران، زیاد شنیدم که می‌گفتند: اکبر هوش و استعداد فرماندهی دارد. او یک انسان نخبه است که می‌تواند به درجات بالای نظامی برسد.

سه ماه رویایی
تومان ۱۲,۰۰۰

جدیدترین اثر انتشارات شهید ابراهیم هادی

کتاب سه ماه رویایی شامل زندگینامه و خاطرات شهید کاظم عاملو می باشد.کاظم بارها و بارها در خلسه و مکاشفه خدمت امام زمان (عج) رسید و بارها با ایشان همراه بود.با دوستان شهیدش تکلم داشت و مقامات بهشتی شهدا را مشاهده می کرد و …

با ما همراه باشید با کتاب سه ماه رویایی

سلحشور
تومان ۱۰,۰۰۰

«سلحشور» زندگینامه و خاطرات سردار شهید قربانعلی ابراهیمی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
خبار درگیری‌های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همه جا پیچید.قربانعلی که لحظه‌ای آرام و قرار نداشت، داوطلبانه راهی کردستان شد تا هر کاری از دستش برمی‌آید برای آن منطقه انجام دهد.
به تیپ بیت المقدّس سنندج ملحق و مشغول خدمت شد.در کردستان همیشه با کمبود امکانات مواجه بودیم، جای درست و حسابی هم برای مستقر شدن نیروها نداشتیم.
سنگرهایی داشتیم سوله مانند که زمستان‌ها خیلی سرد و تابستان‌ها خیلی گرم بودند.یک روز قربانعلی بهم گفت: باید سنگرهای نیروها رو داخل خاکریز درست کنیم.
گفتم: برای ساخت سنگرها در داخل خاکریز مصالح لازمه که ما نداریم.
گفت: «کاری نداره، تو فقط بلوک تهیه کن بقیه‌ش با خودم.»رفتم سپاه، بلوک وآجر و سیمان تهیه کردم.
قربانعلی گفت: اول از سنگر سربازها شروع می‌کنیم.
دیوار همهٔ سنگرها را کار کردیم.نوبت به سقف سنگرها رسید ولی آهنی برای پوشاندن سقف نداشتیم… .