حراج!

تا کربلا

تا کربلا

5
حراج

توضیحات

تا کربلا:

چهل روایت از دلدادگی شهدا به سیدالشهدا (ع) و شهدای کربلا
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

 

 

«تا کربلا…» چهل روایت از دلدادگی شهدا به سیدالشهدا علیه‌السلام و شهدای کربلا است

که توسط گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی گردآوری شده است.

کتاب حاضر، مشتمل بر مجموعه ای از سرگذشت های شهدای کربلا و دفاع مقدس است.

در خلال این سرگذشت ها حکومت یزید، قیس بن سهر، صف آرایی دو سپاه، اهل نجات، نبرد اول، اهل بصره، شهدای صبح عاشورا،

از تبار عیسی، قبل از ظهر عاشورا، پیرمردان سپاه، حبیب بن مظاهر و … مورد بررسی و توجه قرار گرفته است.

«اولاد عقیل»، «آخرین اصحاب»، «کوفه و عبدالله عفیف»، «پسران ام البنین»، «شبه پیامبر»، «تبعیت از امام»، «علمدار» و …

عنوان های موضوعی داستان های این کتاب هستند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

تا کربلا:

یکی دیگر از قهرمانان جنگ حق و باطل در کربلا جوانی است به نام «وهب» فرزند «عبدالله بن عمیر» از قبیلهٔ «بنی‌کلاب».

علامه مجلسی می‌گوید: روایتی دیده‌ام که در آن می‌گوید: «جناب وهب پیش از ورود به کربلا مسیحی بود.

او به همراه خانواده‌اش به دست ابا عبدالله الحسین (ع) مسلمان شد.»

او مردی شریف و شجاع با قامتی بلند و بازوانی پرتوان و دارای مهارت خاصی در رزم بود.

تا کربلا:

جذبهٔ عشق پادشاه خوبی‌ها و کشتی نجات انسان‌ها او را از ورطهٔ تاریکی به سوی نور آورد.

او از شیعیان مخلص و شجاع امام حسین (ع) شده بود.

وهب همراه مادر و همسر در لشکر امام حضور داشت.

مادرش (ام وهب) او را به جهاد و حمایت از امام و اهداف آن حضرت تشویق می‌کرد.

صبح عاشورا وارد میدان شد. او پس از مبارزهٔ دلیرانه، تعداد زیادی از دشمن را به خاک و خون کشید

و سپس به خیمه‌گاه، برای دیدار دوباره با مادر و همسرش بازگشت.

هنگام ملاقات به مادر گفت: آیا شما از من راضی شدید؟ مادر پاسخ داد: از تو راضی نخواهم شد تا اینکه در راه امام حسین ‌(ع) فدا شوی.

مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ناشر کتاب : نشر امینان
وزن(گرم) : ۲۸۸
شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۶۴۰۰-۲۲-۸
نوع جلد : جلد نرم
قطع : رقعی (۲۱*۱۴)
شمارگان : ۳۰۰۰
چاپ جاری : ۲
تعداد صفحات : ۲۲۸

http://booksite.blogfa.com/

https://rahbook.ir/product/ta-karbala/

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
مهر مادر
تومان ۱۳,۰۰۰

مهر مادر چهل روایت از ارادت شهدا به مادرشان حضرت زهرا (س) و عنایت حضرت به شهدا کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی “این کتاب، مجموعه چهل خاطره و روایت از شهدای دفاع مقدّس درباره ارادت به حضرت فاطمه زهرا(س) و برخی معجزات و کرامات حضرت در زمینه ارتباط با شهداست. هدف از تدوین […]

بر فراز آسمان
تومان ۱۵,۰۰۰

بر فراز آسمان: زندگینامه و خاطرات سرلشکر خلبان شهید علی اکبر شیرودی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی شهید شیرودی، روستا زاده ای است که از روستای بالا شیرود تنکابن تا اوج آسمان ها به پرواز درآمد و از اهالی آسمان شد. او مرد لحظه های آسمانی بود. تا آنجا که به اقرار تمامی […]

امامت و ضرورت رهبری
تومان ۱۱,۰۰۰

معرفی کتاب امامت و ضرورت رهبری

کتاب امامت و ضرورت رهبری درباره زندگینامه و خاطرات شهید امیرحسین سیفی می‌باشد.

«امامت و ضرورت رهبری» نوشته شهید امیرحسین سیفی(۱۳۶۲-۱۳۴۵) است. این کتاب را نویسنده در زمانی که نوجوان بوده است نوشته و در آن در خصوص مفاد امامت در اسلام و مسئولیت و نقش امام سخن گفته است. کتاب همچنین شامل مقدمه‌ای از حجت‌الاسلام زائری و زندگینامه و خاطراتی در خصوص شهید سیفی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی گردآوری شده است.

ناموجود
رد پا برهنه ها
ناموجود

کتاب «رد پابرهنه‌ها» نوشته سردار حمید حسام به خاطرات مرتضی نادر‌محمدی، معاون گردان تخریب، لشکر ۳۲ انصارالحسین یا به تعبیر همرزمانش، شکارچی گردن کج، فرمانده جلوتر از فرمانبر، معبرگشای پابرهنه، تخریب‌چی روضه‌خوان می‌پردازد.

هنر او افزون بر گذر از موانع و رهایی از تعلقات دنیایی، جا گذاشتن تک‌تیرانداز دشمن در جزیره مجنون است که روی استخوان سرش خط سرخ کشیده و مدارا با ترکشی که در شلمچه ریه‌اش را شکافت و پابرهنه‌ ماندن در تامینی که روی برف‌های استان سلیمانیه عراق ایجاد شده بود. این حماسه‌ها سبب شد تا سردار حمید حسام بخشی از خاطرات او را در «ردپا برهنه‌ها» ماندگار کند.

در مقدمه کتاب «رد پابرهنه‌ها» می‌خوانیم: «نه تنها برای من که برای بسیاری از بچه‌های جبهه، آقا مرتضی مترادف با گردان تخریب‌ است و برای تخریب‌چی‌ها، مرتضی یعنی نمودار سختی همراه با معنویت جبهه. پس رسیدن به گنج نامکشوفی مثل مرتضی نادرمحمدی، بیان خاطرات نسلی است که سخت‌ترین گره‌های آوردگاه رزم، با دست همت آنان باز می‌شد. نوجوانان و جوانانی که مرگ را به بازی گرفته بودند و قبل از رسیدن به میدان مین با هم می‌خواندند که: «ننهم می‌گه جبهه نرو، جبهه می‌ری بسیج نرو، بسیج می‌ری جلو نرو، جلو می‌ری تو خط نرو، تو خط می‌ری تخریب نرو، تخریب می‌ری رو مین نرو، رو مین بری هوا می‌ری، نمی‌دونی تا کجا می‌ری»