پیشنهاد شگفت انگیز
تخفیف: 1,000 تومان
حراج!

سلام بر ابراهیم جلد دو

6
حراج

قیمت برای شما: تومان ۱۵,۰۰۰ تومان ۱۴,۰۰۰

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0021 دسته:
ویژگی های کلیدی
  • شابک: -600-7841-40-2
  • ناشر: شهید ابراهیم هادی
  • سال نشر: 1395
  • وزن: 296
  • تعداد صفحات: 236
  • تیراژ: 10000
  • قطع: رقعی
معرفی اجمالی محصول

سلام بر ابراهیم جلد دو

کتاب سلام بر ابراهیم جلد دوم

ادامه زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

توضیحات

کتاب سلام بر ابراهیم جلد دوم

ادامه زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

عرضه و معرفی در فروشگاه فرهنگی راه کتاب

 

توضیحات تکمیلی

وزن 295 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سلام بر ابراهیم جلد دو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
پرواز در سحرگاه
تومان ۱۰,۰۰۰

کتاب در قالب مجموعه خاطراتی از اعضای خانواده، اقوام، دوستان، همراهان و فرماندهان شهید، به روایت زندگی، فعالیت ها، مبارزه و جهاد و نحوه شهادت شهید محمد غفاری می پردازد.
وی که از اعضای یگان ویژه صابرین نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ در عملیات علیه گروهک پژاک، همراه با تعدادی دیگر از همرزمانش در منطقه شمال غرب کشور به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب، خاطرات یکی از همرزمان شهید را مرور می کنیم:
«…توقف به صلاح نبود. سریع بلند شدم رفتم سمت قله. اونجا چند ترکش نوش جان کردم. حجم آتش زیاد بود. دشمن فهمیده بود که می خواهیم کار را یکسره کنیم.پشت بیسیم به من اعلام کردند که مجتبی بابایی زاده مجروح شده، برو کمکش. من از بالا غلت خوردم اومدم پایین. تو همین حین چشمام به پیکر بی جان یکی از بچه ها افتاد. می دانستم که بابایی زاده اینجا نیست. با تعجب به سمت او رفتم. بالای سرش رسیدم و رویش را برگرداندم. یکباره خشکم زد. در مقابلم پیکر بی جان محمد غفاری قرار داشت…»

نمره 0 از 5
فرنگیس
تومان ۲۴,۰۰۰

در سال ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به محل تولد فرنگیس، مردم به دره‌های اطراف فرار می‌کنند. فرنگیس که در آن زمان ۱۸ سال داشت شب هنگام همراه برادر و پدرش جهت تهیه غذا به روستا باز می‌گردند. اما در طول راه پدر و برادر فرنگیس ضمن درگیری با عوامل عراقی کشته می‌شوند و فرنگیس در پی برخورد با دو سرباز عراقی بدون داشتن سلاح گرم، با تبر پدرش با سربازان درگیر شده، یکی را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر می‌کند و به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل می‌دهد.

همیشه وقتی تندیس زنی تبر به دست را کنار پارک شیرین کرمانشاه می‌دیدم با خودم فکر می‌کردم کاش بتوانم یک روز این زن قهرمان را از نزدیک ببینم و با او حرف بزنم. می‌گفتند فرنگیس در روستایی نزدیک گیلان‌غرب زندگی می‌کند و مایل نیست خاطراتش را تعریف کند. می‌دانستم نوشتن خاطراتش سخت خواهد بود اما همیشه به نوشتنش فکر می‌کردم…

 

نمره 0 از 5
سریال آخرین روزهای زمستان
تومان ۱۰,۰۰۰

سریال آخرین روزهای زمستان داستان زندگی شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری)
مستند فیلم
کارگردان : محمد حسین مهدویان
شامل یک عدد دی وی دی بصورت فشرده

سریال آخرین روزهای زمستان به داستان زندگی و فعالیت های نظامی شهید حسن باقری می پردازد.
آخرین روزهای زمستان به کارگردانی محمد حسین مهدویان در قالب مستند- داستانی با بازسازی دهه ۶۰ تصاویری بدیع خلق کرده است.

این مجموعه روایت زندگی شهید حسن باقری با نام واقعی غلامحسین افشردی از جوانترین فرماندهان ایران در دوران جنگ ایران و عراق است که در هنگام شهادت سمت قائممقامی فرمانده نیروی زمینی سپاه را برعهده داشت

نمره 0 از 5
7
حراج
مهمان شام
تومان ۱۴,۰۰۰ تومان ۱۳,۰۰۰
«مهمان شام» شامل خاطرات و زندگی‌نامه شهید مهندس سیدمیلاد مصطفوی، از شهدای مدافع حرم، از سوی گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی تدوین و منتشر شد.
شهید مصطفوی در عملیات مستشاری در سال ۹۴ در سوریه به دست تروریست‌های تکفیری به شهادت رسیده و پیکر پاکش در شهرستان بهار از توابع استان همدان به خاک سپرده شده است. گفته می‌شود داعش بعد از شهادت شهید مصطفوی، پیکر او را با خود می‌برد، اما بعد از مدتی خود شهید آدرس دقیق پیکر را در خواب به یکی از دوستانش می‌دهد.
«مهمان شام» مجموعه‌ای از خاطرات همراهان و همرزمان شهید است که در هر کدام، بخشی از شخصیت و ویژگی‌های اخلاقی شهید بیان می‌شود. در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:
«از روی عادت هیئت نمی‌رفت. به قول یکی از شهدا که در خواب به سردار شهید علی چیت‌سازیان گفته بود: راهکار رسیدن به خدا و شهادت اشک می‌باشد، سید هم از این راهکار می‌خواست به شهدا برسد.
تو روضه‌ها اشک امانش نمی‌داد، عاشق مناجات و روضه بود. گاهی اوقات حتی آهنگ زنگ موبایلش هم صدای حاج منصور و روضه حضرت رقیه بود. من در تمام عمرم کسی رو به اندازه سید عاشق اهل بیت ندیدم. خودم چندین مرتبه دیده بودم که در عزاداری بی‌هوش شد، چند بارش رو من براش روضه خوندم. رفتیم اروند کنار، اونجا آب رو که می‌دیدیدم، دل‌هامون هوای روضه می‌کرد. اون هم روضه مادر. سید گفت: شیخ بریم یه گوشه برای من روضه حضرت زهرا(س) بخون، اینجا عملیات با رمز مقدس یا فاطمه زهرا(س) بوده. بریم به عشق شهدا توسل داشته باشیم.
رفتیم گوشه‌ای نشستیم. آب بود و غربت اروند. هنوز هم بوی شهدا رو براحتی می‌شد از اون فضای معنوی حس کرد. بسم ‌الله گفتم و روضه رو شروع کردم. روضه به اوج خودش که رسید سید از خود بی‌خود شد. حال خیلی منقلبی داشت. مثل عادت همیشگی که من دیده بودم،‌ تو روضه دستش رو می‌گذاشت روی قلبش. آنجا هم داد می‌زد و می‌گفت: آخ مادر جان… خیلی جان سوز ناله می‌زد. مثل مار گزیده‌ها به دور خودش می‌پیچید. کم‌کم بی‌حال شد و افتاد. من روضه رو قطع کردم. سرش رو گذاشتم روی زانوهام مقداری از آب اروند روی صورتش پاشیدم تا کمی حالش بهتر شد».
نمره 0 از 5