پیشنهاد شگفت انگیز
تخفیف: 500 تومان
حراج!

مادرانه

مادرانه

5
حراج
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • شابک: ۹۷۸-۶۰۰-۹۴۴۹۸-۷-۳
  • قطع: رقعی
  • وزن: 224
  • تعداد صفحات: 168
  • تیراژ: 2500
  • سال نشر: 1393

توضیحات

مادرانه

زندگینامه و خاطرات خانم فاطمه سادات موسوی رینه – مادر شهید جاوید الاثر جمال محمدشاهی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

خلاصه ای از کتاب :

معرفی کتاب مادرانه (این مادر آن پسر)

«این مادر آن پسر» زندگینامه و خاطرات خانم فاطمه سادات موسوی رینه، مادر شهید جاویدالاثر جمال محمدشاهی است

که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

این مادر:

مادر شهید جمال بزرگ‌شده‌ی منطقه‌ی رینه در اطراف شهر آمل است؛

شهر بزرگان اهل علم و معرفت علمایی همچون آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله علامه حسن‌زاده‌ی آملی. شهر شهدای به خون خفته.

شهر شهیدان عارفی چون نادر خضری و حشمت‌الله طاهری و… با مردمانی مهربان بخصوص مردی بزرگ و پرمهر مرحوم سید سلیمان موسوی رینه.

مادرانه:

اما در سال‌های دور این مادر فداکار، شرایط سختی را تجربه نموده

و آگاهانه انتخاب بزرگی داشت. می‌گوید: «بعضی‌ها برخوردشان با من تغییر کرد!

درست است که من در یک خانواده‌ی مؤمن بزرگ شدم، اما همه‌ی شرایط مساعد نبود.

دیدگاه‌های بعضی‌ها به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی درباره‌ی سبک زندگی و فرزندپروری و ایفای نقش مادری با من کاملاً متفاوت بود

و راه‌های متفاوتی را در پیش گرفتیم. بعضی از آنان هدف واقعی در زندگی را پول و آسایش و راحتی می‌دانستند!

بودند کسانی که به مسائل دینی و حجاب و… اعتقاد و پایبندی چندانی نداشتند.

دلشان پاک بود اما راه درست را نمی‌دانستند.

در ذهن بعضی از آن‌ها زندگی راحت، زندگی بدون توجهات دینی بود.

مادرانه:

اما من یک انتخاب بزرگ انجام دادم؛ یک زندگی سخت، اما مورد رضایت خدا و پایبندی به زندگی و فرزندانم را به زندگی مورد نظر آن‌ها ترجیح دادم.

می‌دانستم که دنیا با سختی‌ها پوشیده شده، مگر خدا نمی‌گوید که «ما انسان را با سختی‌ها آفریدیم.»

پس اینجا نباید زیاد به دنبال راحتی بگردیم. اینجا باید آرامش داشت و به دستورات خدا گوش کرد. آسایش واقعی برای آن‌طرف است.

https://rahbook.ir/product/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87/

http://booksite.blogfa.com/

توضیحات تکمیلی

وزن 224 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
5
حراج
در مسیر بندگی به سبک شهدا
تومان ۹,۵۰۰ تومان ۹,۰۰۰

در مسیر بندگی به سبک شهدا خاطرات و داستان هایی از شهدا در سبک زندگی اسلامی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی گزیده ای از کتاب : احترام عجیبی به پدرش می گذاشت.طوری که همه می گفتند: او به هر جایی برسید در نتیجه احترامی است که برای پدر و مادرش قائل است. در […]

نمره 0 از 5
4
حراج
خاک های نرم کوشک
تومان ۲۱,۰۰۰ تومان ۲۰,۰۰۰

خاطرات اوستا عبدالحسین برونسی به نقل از خانواده و همرزمان شهید. این کتاب شرح حال انسانی وارسته است که قبل از انقلاب در روستای گلبوی کدکن از توابع تربت حیدریه به کار سخت و طاقت‏ فرسای بنایی مشغول بود و در کنار آن به خواندن دروس حوزوی نیز روی آورده بود تا اینکه بعدها به علت شدت یافتن مبارزات او زندانی و مورد شکنجه‏ های وحشیانه ساواک قرار گرفت.

نمره 0 از 5
ناموجود
پرواز تا بی‌نهایت
ناموجود

 زندگینامه و خاطرات خلبان شهید عباس بابایی
چیکده: کتاب پرواز تا بی نهایت در سه فصل «کودکی تا انقلاب»، «انقلاب تا رشادت» و «رشادت تا شهادت» به زندگانی، رشادت‌ها و محسنات ا خلاقی شهید بابایی، اعم از تواضع، دینداری، بی ریایی و … از زبان همسر، مادر، نزدیکان و همکاران نظامی و غیرنظامی می‌پردازد. از ویژگی‌های برجسته کتاب یاد شده، موجز و مفید بودن حکایت‌های متن است که مخاطب را با تنوع روبه‌رو می‌کند. سرلشکر شهید عباس بابایی، در مردادماه سال ۱۳۶۶ – مصادف با عید قربان – و در ۳۷ سالگی، در حین یک عملیات برون‌مرزی به شهادت رسید.
شما می توانید کتاب پرواز تا بی نهایت را از فروشگاه اینترنتی راه کتاب خریداری نمایید.

نمره 0 از 5
سلحشور
تومان ۱۰,۰۰۰

«سلحشور» زندگینامه و خاطرات سردار شهید قربانعلی ابراهیمی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
خبار درگیری‌های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همه جا پیچید.قربانعلی که لحظه‌ای آرام و قرار نداشت، داوطلبانه راهی کردستان شد تا هر کاری از دستش برمی‌آید برای آن منطقه انجام دهد.
به تیپ بیت المقدّس سنندج ملحق و مشغول خدمت شد.در کردستان همیشه با کمبود امکانات مواجه بودیم، جای درست و حسابی هم برای مستقر شدن نیروها نداشتیم.
سنگرهایی داشتیم سوله مانند که زمستان‌ها خیلی سرد و تابستان‌ها خیلی گرم بودند.یک روز قربانعلی بهم گفت: باید سنگرهای نیروها رو داخل خاکریز درست کنیم.
گفتم: برای ساخت سنگرها در داخل خاکریز مصالح لازمه که ما نداریم.
گفت: «کاری نداره، تو فقط بلوک تهیه کن بقیه‌ش با خودم.»رفتم سپاه، بلوک وآجر و سیمان تهیه کردم.
قربانعلی گفت: اول از سنگر سربازها شروع می‌کنیم.
دیوار همهٔ سنگرها را کار کردیم.نوبت به سقف سنگرها رسید ولی آهنی برای پوشاندن سقف نداشتیم… .

نمره 0 از 5