مجنون در آتش

مجنون در آتش

ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • شابک: 9786007841501
  • قطع: رقعی
  • وزن: 243
  • تعداد صفحات: 192
  • تیراژ: 2500
  • سال نشر: 1396

توضیحات

مجنون در آتش

زندگینامه و خاطرات سردار شهید محمدحسین ساعدی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

سردار شهید حسین ساعدی یک گچکار ساده بود که با شروع جنگ به کردستان رفت و در کنار سردار احمدمتوسلیان حماسه ها آفرید.

او بعدها فرمانده نیروهای اعزامی از خمین شد و در سالهای ابتدای دفاع مقدس، خط شکن عملیات ها بود.

شهید زین الدین که فرمانده او بود، بسیار به وی علاقه داشت. او سخت ترین محورها را در اختیار حسین و نیروهایش قرار می داد.
در یکی از عملیات ها، دو گردان نیرو در عمق مواضع دشمن محاصره شدند.

مجنون در آتش:

با اتمام مهمات و اذوغه، دشمن ده ها خودرو فرستاد تا ۷۰۰ اسیر بگیرد.

ساعدی که هیچ دوره فرماندهی ندیده بود، با حرکتی عجیب، نه تنها تمامی نیروها را نجات داد، بلکه تعداد زیادی کشته و اسیر از دشمن گرفت. در عملیات والفجر۴ و خیبر، قفل عملیات توسط گردان روح الله به فرماندهی حسین ساعدی باز شد.
قبل از خیبر، همه فهمیده بودند که حسین ماندنی نیست.

حسین ساعدی، با نیروهایش وارد جزیره جنوبی شد و خط شکن عملیات شد.
شهید ساعدی هشتم اسفندماه سال ۶۲ به شهادت رسید.

مجنون در آتش:

او عاشق گمنامی بود. به همین دلیل همین پیکرش در کنار نیروهایش در جزایر مجنون ماند.

از کودکی در روز تاسوعا نذری می داد. حسین ساعدی که فدایی حضرت عباس بود،

ده سال بعد در شب تاسوعا به خمین بازگشت…

قسمتی از متن کتاب:

«در شب عملیات خیبر بیشتر قایق‌های لشکر راه را گم کردند. چهارده قایق از ما به مقصد رسیدند.

محمدمجتبی و طاهر گرامی توی قایق‌های جلو بودند.

تقی نجفی فرمانده گروهان بود و در قایق‌های وسطی بود.

حسین ساعدی در قایق‌های انتهایی بود. به مقرهای دشمن که رسیدیم، بعثی‌ها تخیله و فرار کردند.

همان موقع قرارگاه تماس گرفت که آیا به اهداف رسیده‌اید؟ چون خیلی از محورها و لشکرها به اهداف نرسیده بودند.

ساعدی بی‌سیم را گرفت و گفت: بله، ما روی پد هستیم. پاسگاه اول تصرف شد. داریم می‌رویم به سمت داخل جزیره.

این خبر دست به دست می‌چرخید که گردان روح الله در جزیره است و قفل عملیات باز شده و عملیات ادامه پیدا کرده.

با تصرف سیل بند شرقی، دستور حرکت و پیش روی به سمت جنوب جزیره شمالی به گردان ما داده شد.

حرکت کردیم و بعد از دو کیلومتر پیشروی به پاسگاه دوم عراق رسیدیم. باز درگیری شروع شد و سریع پاسگاه پاکسازی شد.

چند نفر از عراقی‌ها اسیر شدند.

کتاب مجنون در آتش:

با پیش روی در این پاسگاه، دکل‌های مخابراتی و دیده‌بانی با ۵ متر ارتفاع، سنگر فرماندهی و سنگر تیربار که بر آبراه‌های منطقه دید داشت،

همه و همه به تصرف رزمندگان اسلام درآمد.»

کتاب «مجنون در آتش» شامل خاطرات و سرگذشت این شهید است.

http://booksite.blogfa.com/

https://rahbook.ir/product/majnon/

اطلاعات بیشتر

وزن 243 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
سلحشور
تومان ۱۰,۰۰۰

«سلحشور» زندگینامه و خاطرات سردار شهید قربانعلی ابراهیمی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
خبار درگیری‌های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همه جا پیچید.قربانعلی که لحظه‌ای آرام و قرار نداشت، داوطلبانه راهی کردستان شد تا هر کاری از دستش برمی‌آید برای آن منطقه انجام دهد.
به تیپ بیت المقدّس سنندج ملحق و مشغول خدمت شد.در کردستان همیشه با کمبود امکانات مواجه بودیم، جای درست و حسابی هم برای مستقر شدن نیروها نداشتیم.
سنگرهایی داشتیم سوله مانند که زمستان‌ها خیلی سرد و تابستان‌ها خیلی گرم بودند.یک روز قربانعلی بهم گفت: باید سنگرهای نیروها رو داخل خاکریز درست کنیم.
گفتم: برای ساخت سنگرها در داخل خاکریز مصالح لازمه که ما نداریم.
گفت: «کاری نداره، تو فقط بلوک تهیه کن بقیه‌ش با خودم.»رفتم سپاه، بلوک وآجر و سیمان تهیه کردم.
قربانعلی گفت: اول از سنگر سربازها شروع می‌کنیم.
دیوار همهٔ سنگرها را کار کردیم.نوبت به سقف سنگرها رسید ولی آهنی برای پوشاندن سقف نداشتیم… .

مزد اخلاص
تومان ۱۱,۰۰۰

مهم ترین و جذاب ترین قسمت کتاب صحبت های حجه الاسلام قرائتی می باشد که بر حسب اتفاق در سفری که به همدان داشتند در مجلسی حضور پیدا می کند  که پدر شهید صباغ زاده نیز در ان مجلس حضور داشته اند و بر حسب تقدیر الهی در همان مجلس پدر شهید فوت می نماید و … اما بهتر است که ادامه داستان رو از زبان حاج آقا قرائتی بشنویم آنچه در بخش های از این کتاب آمده است: دلم نمی خواست او را هم ازدست بدهم. یک شب به او گفتم:در این دنیا تنها تو برایم مانده ای!خیلی دلم می خواهد عروسیعروسی تو را ببینم.می گویندهیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که پدری پسرش را در لباس دامادی ببیند.از آن گذشته تو هم سن و سالی ازت گذشته.اگر اجازه دهی،برایت دختر خوبی در نظر گرفته ایم،تا تو هم سر و سامانی بگیری. حسن که از شرم سرخ شده بود نگاهی به من انداخت و گفت:حالا که شما می خواهی و این آرزو را دارید،من حرفی ندارم  اما به یک شرط! حسن گفت: به شرط این که سالگرد شهادت برادرم با عروسی یکی باشد!

فرنگیس
تومان ۲۴,۰۰۰

در سال ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به محل تولد فرنگیس، مردم به دره‌های اطراف فرار می‌کنند. فرنگیس که در آن زمان ۱۸ سال داشت شب هنگام همراه برادر و پدرش جهت تهیه غذا به روستا باز می‌گردند. اما در طول راه پدر و برادر فرنگیس ضمن درگیری با عوامل عراقی کشته می‌شوند و فرنگیس در پی برخورد با دو سرباز عراقی بدون داشتن سلاح گرم، با تبر پدرش با سربازان درگیر شده، یکی را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر می‌کند و به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل می‌دهد.

همیشه وقتی تندیس زنی تبر به دست را کنار پارک شیرین کرمانشاه می‌دیدم با خودم فکر می‌کردم کاش بتوانم یک روز این زن قهرمان را از نزدیک ببینم و با او حرف بزنم. می‌گفتند فرنگیس در روستایی نزدیک گیلان‌غرب زندگی می‌کند و مایل نیست خاطراتش را تعریف کند. می‌دانستم نوشتن خاطراتش سخت خواهد بود اما همیشه به نوشتنش فکر می‌کردم…

 

مهمان شام
تومان ۱۹,۰۰۰
«مهمان شام» شامل خاطرات و زندگی‌نامه شهید مهندس سیدمیلاد مصطفوی، از شهدای مدافع حرم، از سوی گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی تدوین و منتشر شد.
شهید مصطفوی در عملیات مستشاری در سال ۹۴ در سوریه به دست تروریست‌های تکفیری به شهادت رسیده و پیکر پاکش در شهرستان بهار از توابع استان همدان به خاک سپرده شده است. گفته می‌شود داعش بعد از شهادت شهید مصطفوی، پیکر او را با خود می‌برد، اما بعد از مدتی خود شهید آدرس دقیق پیکر را در خواب به یکی از دوستانش می‌دهد.
«مهمان شام» مجموعه‌ای از خاطرات همراهان و همرزمان شهید است که در هر کدام، بخشی از شخصیت و ویژگی‌های اخلاقی شهید بیان می‌شود. در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:
«از روی عادت هیئت نمی‌رفت. به قول یکی از شهدا که در خواب به سردار شهید علی چیت‌سازیان گفته بود: راهکار رسیدن به خدا و شهادت اشک می‌باشد، سید هم از این راهکار می‌خواست به شهدا برسد.
تو روضه‌ها اشک امانش نمی‌داد، عاشق مناجات و روضه بود. گاهی اوقات حتی آهنگ زنگ موبایلش هم صدای حاج منصور و روضه حضرت رقیه بود. من در تمام عمرم کسی رو به اندازه سید عاشق اهل بیت ندیدم. خودم چندین مرتبه دیده بودم که در عزاداری بی‌هوش شد، چند بارش رو من براش روضه خوندم. رفتیم اروند کنار، اونجا آب رو که می‌دیدیدم، دل‌هامون هوای روضه می‌کرد. اون هم روضه مادر. سید گفت: شیخ بریم یه گوشه برای من روضه حضرت زهرا(س) بخون، اینجا عملیات با رمز مقدس یا فاطمه زهرا(س) بوده. بریم به عشق شهدا توسل داشته باشیم.
رفتیم گوشه‌ای نشستیم. آب بود و غربت اروند. هنوز هم بوی شهدا رو براحتی می‌شد از اون فضای معنوی حس کرد. بسم ‌الله گفتم و روضه رو شروع کردم. روضه به اوج خودش که رسید سید از خود بی‌خود شد. حال خیلی منقلبی داشت. مثل عادت همیشگی که من دیده بودم،‌ تو روضه دستش رو می‌گذاشت روی قلبش. آنجا هم داد می‌زد و می‌گفت: آخ مادر جان… خیلی جان سوز ناله می‌زد. مثل مار گزیده‌ها به دور خودش می‌پیچید. کم‌کم بی‌حال شد و افتاد. من روضه رو قطع کردم. سرش رو گذاشتم روی زانوهام مقداری از آب اروند روی صورتش پاشیدم تا کمی حالش بهتر شد».