توضیحات

مهمان خدا

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

گردآورنده کتاب : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

تصویرگر : مژگان حامد

ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی

وزن(گرم) : ۱۱۲

شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۵۲-۵‬‬

نوع جلد : جلد نرم
قطع : بیاضی (بیاضی)
سال نشر : ۱۳۹۷
شمارگان : ۱۰۰۰۰
چاپ جاری : ۱
تعداد صفحات : ۳۲

«مهمان خدا» از ۱۷ داستان تشکیل شده است

که در هر کدام، موضوعی خاص مطرح می‌شود.

معرفی کتاب

کتاب حاضر تلاش دارد تا گوشه هایی از سلوک معنوی شهید ابراهیم هادی را با استفاده از زبان داستان برای مخاطب کودک بیان کند.

«مهمان خدا» از ۱۷ داستان تشکیل شده است

که در هر کدام، موضوعی خاص مطرح می شود. احترام به مادر، محبت به حیوانات، مهمان خدا و … از جمله عناوین داستان های این مجموعه است.

زندگی نامه شهید ابراهیم هادی در سال های اخیر از جمله آثار پرمخاطب در حوزه ادبیات دفاع مقدس بوده است.

پیش از این، زندگی نامه و خاطرات این شهید در دو جلد با عنوان «سلام بر ابراهیم» منتشر شده است.

احترام به مادر، محبت به حیوانات، مهمان خدا و … از جمله عناوین داستان‌های این مجموعه است.

ابراهیم هادی در سال ۱۳۳۶در شهر تهران و در شب های قدر ماه رمضان و در اول اردیبهشت
به دنیا آمد. پدر و مادرش خیلی او را دوست داشتند.

با اینکه قبل از ابراهیم، چهار فرزند دیگر داشتند، اما برای تولد ابراهیم خیلی خوشحال بودند.
مشهدی حسین، پدرش، بیش از همه خوشحال بود.

در گوش فرزندش اذان گفت و نام یکی از پیامبران بزرگ خدا یعنی ابراهیم را بر فرزندش گذاشت.

هر روز وقتی می خواست به سر کار برود، ابراهیم را می بوسید.

https://rahbook.ir/product/mihman-khoda/

http://booksite.blogfa.com/

توضیحات تکمیلی

وزن 112 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
فدائیان ولایت
تومان ۱۴,۰۰۰

این کتاب شامل چهل روایت از دلدادگی شهدا به امیرالمؤمنین علی (ع) و عنایات حضرت به شهدا است.
طلیعه داستان ها و حکایات شهدا در این مجموعه به مطالبی مزین شده که علمای ما در جواب شبهات وهابیون و منکران ولایت مولای متقیان امام امیرالمؤمنین علیه السلام بیان داشته اند. «اولین فدایی ولایت»، «خبر شهادت»، «در رکاب امیر المومنین»، «فرزند رمضان»، «صفین»، «بوی خدا»، «شهید مسیحی»، «عارف واصل»، «خادم آستان ولایت»، «مدافع حرم» و … عنوان های داستان های این کتاب هستند.

چند سال پیش، بحرانی در سوریه با عنوان ثوره الشعب به معنای انقلاب مردم، آغاز شد که رسانه های غربی تبلیغ کردند که قیامی مردمی برای سرنگونی حکومت سوریه در حال انجام است. به علت غبار آود بودن فضا برخی از کشور های منطقه نیز آن را پذیرفتند.

اما با گذشت زمان، کذب بودن این ادعا ثابت شد و دنیا فهمید که هدف از این بحران هدف قرار دادن محور مقاومت و گرفتن انتقام از سوریه به دلیل حمایت هایی است که در هشت سال دفاع مقدس از ایران داشته و این بود که دستان پشت پرده قضایای سوریه آشکار شد.

فرزندان مسجد
تومان ۹,۵۰۰

این کتاب در ۴۰ روایت به کار فرهنگی در مساجد پرداخته است. در هر قسمت از این کتاب مثلاً به مباحث جذب نیرو، برنامه‌های ورزشی و فعالیت‌های هنری پرداخته‌ایم که در هر قسمت یک شهید که آن کار را خیلی قشنگ انجام می‌داده را معرفی کرده‌ایم.

برای قاتلم
تومان ۱۲,۰۰۰

کتاب برای قاتلم زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی محمدی پور

قسمتی از وصیت نامه سردار شهید حاج علی محمدی پور:

اما تو ای برادر عراقی! اگرچه تو مأموری و قاتلِ جان من، من تو را برادر خود می‌دانم؛ از تو خواهم گذشت. اگر خدا اجازه دهد، اوّل کسی را که شفاعت کنم، تو هستی!

آماده باش و غمی به دل راه مده! وحشتی نداشته باش!

سینه‌ من آماده است. تو خون مرا خواهی ریخت، اما من امیدوارم با ریخته شدن خونم، گناهانم بخشیده شود.

سلحشور
تومان ۱۰,۰۰۰

«سلحشور» زندگینامه و خاطرات سردار شهید قربانعلی ابراهیمی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
خبار درگیری‌های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همه جا پیچید.قربانعلی که لحظه‌ای آرام و قرار نداشت، داوطلبانه راهی کردستان شد تا هر کاری از دستش برمی‌آید برای آن منطقه انجام دهد.
به تیپ بیت المقدّس سنندج ملحق و مشغول خدمت شد.در کردستان همیشه با کمبود امکانات مواجه بودیم، جای درست و حسابی هم برای مستقر شدن نیروها نداشتیم.
سنگرهایی داشتیم سوله مانند که زمستان‌ها خیلی سرد و تابستان‌ها خیلی گرم بودند.یک روز قربانعلی بهم گفت: باید سنگرهای نیروها رو داخل خاکریز درست کنیم.
گفتم: برای ساخت سنگرها در داخل خاکریز مصالح لازمه که ما نداریم.
گفت: «کاری نداره، تو فقط بلوک تهیه کن بقیه‌ش با خودم.»رفتم سپاه، بلوک وآجر و سیمان تهیه کردم.
قربانعلی گفت: اول از سنگر سربازها شروع می‌کنیم.
دیوار همهٔ سنگرها را کار کردیم.نوبت به سقف سنگرها رسید ولی آهنی برای پوشاندن سقف نداشتیم… .