حراج!
معرفی اجمالی محصول

نوجوان پنجاه ساله

ب

توضیحات

کتاب نوجوان پنجاه ساله

زندگینامه و خاطرات شهید حمید هاشمی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ناشر: نشر شهید ابراهیم هادی
شابک: ۹-۰۹-۷۸۴۱-۶۰۰-۹۷۸
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
نوبت چاپ: اول/ ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۷۶ صفحه
شمارگان: ۵۰۰۰ نسخه

معرفی کتاب نوجوان پنجاه‌ساله

حمید هاشمی، در پانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۴۵ در شهر همدان در خانواده‌ای مستضعف و در عین حال مستغنی از معنویت و روحانی‌زاده به دنیا آمد.

پس از پایان دبیرستانش در سال ۱۳۶۳، در تابستان همان سال عازم جبهه شد

و مدت چند ماه در جزیره‌ی مجنون بود و در آنجا رشادت‌های فراوان از خود نشان داد.

کتاب نوجوان پنجاه ساله:

او بعد از چند ماه فعالیت پرشور در جبهه، در ادامه‌ی عملیات والفجر ۸ (فاو) در شب بیست و نهم بهمن‌ماه ۱۳۶۴ با شرکت در یک رزم شجاعانه، شربت شهادت نوشید.

حمید مدت ده سال بدون مزار بود تا اینکه در خردادماه ۱۳۷۴ پیکر مطهرش در منطقه شناسایی شد

و در مردادماه همان سال، پس از یک تشییع باشکوه، بعد از نماز جمعه در گلزار شهدای باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد.

https://rahbook.ir/product/%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/

http://booksite.blogfa.com/

بخشی از کتاب

نوجوان پنجاه ساله را می‌خوانید:

حمید بچه‌ی پر جنب و جوشی بود و خیلی شوخ‌طبع. این‌ها گیرایی‌اش را چند برابر می‌کرد.

حمید کسی نبود که فقط دعا و نماز بخواند و به خاطر دعا و نماز شوخی نکند، اکثر وقت‌ها شوخی می‌کرد

و خیلی بچه‌ی شلوغی بود. اعتقاد داشت که شوخی به جای خود و عبادت به جای خود، وقتی نماز می‌خواند و دعا می‌کرد،

در حال خودش نبود و وقتی که شوخی می‌کرد، باز هم در حال خودش نبود!

بعد از دعای کمیل، که حسابی با خدا خلوت کرده بود، شیطنت‌ها شروع می‌شد.

نوجوان پنجاه ساله:

حمید بچه‌ها را جمع می‌کرد، حمیدی که در دعای کمیل از هوش می‌رفت، در شوخی‌ها امانمان نمی‌داد.

با لیوان و پارچ آب و سطل و… همدیگر را خیس می‌کردیم. از این‌طرف حیاط به آن‌طرف دنبال هم می‌دویدیم

و در راهرو و حیاط مدرسه همدیگر را خیس می‌کردیم و به شوخی همدیگر را می‌زدیم.

یک بار از مدرسه‌ای دیگر، دعوت کرده بودیم برای دعای کمیل بیایند دبیرستان امام خمینی (ره) و استقبال خوبی هم انجام دادیم.

دعا که شروع شد بچه‌ها گریه می‌کردند و ضجه می‌زدند.

بعد از اینکه دعای کمیل تمام شد، بچه‌ها نیم ساعت بعد شروع کردند به شوخی کردن و…

توضیحات تکمیلی

وزن 230 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نوجوان پنجاه ساله”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
5
حراج
بیا مشهد
تومان ۱۷,۰۰۰ تومان ۱۶,۰۰۰

زندگینامه و خاطرات روحانی شهید علی سیفی نصب کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

شهیدعلی سیفی در سال ۱۳۴۴ در شهرستان مراغه در خانواده ای متدین و ولایی چشم به جهان گشود. مادرش تعریف می کرد که من همیشه با وضو به علی شیر می دادم و در عالم رویا به من گفتند این سرباز ماست و از آن به خوبی مواظبت کن.

نمره 0 از 5
دیدار با ملائک
تومان ۱۰,۰۰۰

“کتاب حاضر مشتمل بر زندگی نامه و خاطره های سردار شهید «جلیل ملک» (۱۳۴۱ـ۱۳۶۵هـ.ش) است. این خاطره ها به روایت خانواده، دوستان و هم رزمان شهید به نگارش در آمده و اطلاعاتی را درباره کودکی، نوجوانی، ویژگی های اخلاقی، نحوه حضور در عملیات های مختلف همچون فتح المبین، کربلای ۴ و شهادت این شهید ارائه می دهد. شایان ذکر است در پایان کتاب وصیت نامه شهید به همراه تصاویری از ایشان و خانواده اش آورده شده است.”

نمره 0 از 5
پرواز در سحرگاه
تومان ۱۲,۰۰۰

کتاب در قالب مجموعه خاطراتی از اعضای خانواده، اقوام، دوستان، همراهان و فرماندهان شهید، به روایت زندگی، فعالیت ها، مبارزه و جهاد و نحوه شهادت شهید محمد غفاری می پردازد.
وی که از اعضای یگان ویژه صابرین نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ در عملیات علیه گروهک پژاک، همراه با تعدادی دیگر از همرزمانش در منطقه شمال غرب کشور به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب، خاطرات یکی از همرزمان شهید را مرور می کنیم:
«…توقف به صلاح نبود. سریع بلند شدم رفتم سمت قله. اونجا چند ترکش نوش جان کردم. حجم آتش زیاد بود. دشمن فهمیده بود که می خواهیم کار را یکسره کنیم.پشت بیسیم به من اعلام کردند که مجتبی بابایی زاده مجروح شده، برو کمکش. من از بالا غلت خوردم اومدم پایین. تو همین حین چشمام به پیکر بی جان یکی از بچه ها افتاد. می دانستم که بابایی زاده اینجا نیست. با تعجب به سمت او رفتم. بالای سرش رسیدم و رویش را برگرداندم. یکباره خشکم زد. در مقابلم پیکر بی جان محمد غفاری قرار داشت…»

نمره 0 از 5
من زینبیم(من کنیز زینبم)
تومان ۹,۵۰۰

این کتاب شامل ۴۶ داستان است که آن روزها، ازدواج، تربیت، حج، تظاهرات، سفر پرماجرا، پیروزی انقلاب، شروع جنگ، گروه تخریب، زندان نقده، انجام تکلیف، جواد در لبنان، ماجرای مار، مفقودالجسد، گذر ایام، رجعت مسعود، جهاد در خانه، پرواز و … از جمله عناوین داستان های آن است.
بی کرانه ها عنوانی است برای مقدمه اثر که در آن درباره داستان زنانی صحبت به میان آمده است که عاشقانه قدم در راه دوست نهادند و عزیزترین دارایی خود را بدون هیچ توقعی تقدیم کردند.
زنانی که شهادت فرزندشان را دیدند و خم به ابرو نیاوردند. همچنین صحبت از زنانی است که در پشت جبهه مشغول به جهاد شدند و راه نورای شهدا را ادامه دادند و مادرانی که هنوز چشم انتظار هستند که فرزندشان بارگردد

نمره 0 از 5