همسایه پیامبر

همسایه پیامبر

ناموجود

توضیحات

همسایه پیامبر

زندگی نامه و خاطرات شهید داوود دانایی جانشین گردان فجر بهبهان
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

مولف : گروه فرهنگی سردار شهید مجید بقایی بهبهان

معرفی کتاب همسایه پیامبر (ص):

«همسایه پیامبر(ص)» زندگینامه و خاطرات شهید داوود دانایی، جانشین گردان فجر بهبهان است

که به همت گروه فرهنگی شهید مجید بقایی و گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی جمع‌آوری شده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

یک بنده‌ی خدایی تازه تو محله‌ی ما آمده بود.

همسایه پیامبر

نمی‌دانم اهل کجا بود. یک روز من و داوود داشتیم از کنار منزلش می‌گذشتیم. از خانه‌اش آمد بیرون و صدایمان کرد.

بعد از سلام و علیک و چاق سلامتی گفت: فردا شب عروسی پسرمه. خواستم شما رو برا صرف شام دعوت کنم. ان‌شاءالله تشریف بیارید.

گفتم: مبارک باشه. چشم. ان‌شاءالله خدمت می‌رسیم. خداحافظی کردیم و آمدیم.

به داوود نگاه کردم. کمی پکر شد و دمغ. انگار تایرش پنچر شد!

راحت نبود که بخواهد فردا شب توی آن مجلس بیاید. بهم گفت: من نمی‌یام. ممکنه نوار و آهنگ مبتذل بذارن و مجلسشون مجلس گناه باشه.

غذایمان را که تمام کردیم،‌ بلند شدیم تا برویم.

اما یک‌دفعه صدای موسیقی مبتذل و تندی بلند شد.

همسایه پیامبر

به داوود نگاه کردم. یک‌دفعه رنگش پرید. حس کرد شیطان دارد پرده‌های گوشش را می‌درد. دیگر یک لحظه نماند.

ندانست چطور کفشش را پوشید و از خانه بیرون زد.

این اثر در حوزه دفاع مقدس است و زندگی نامه و خاطرات شهید داود دانایی از فرماندهان گردان فجر بهبهان را از کودکی تا دوران شهادت روایت می کند.

این فرمانده دوران دفاع مقدس در عملیات شیمیایی کربلای ۵ به شهادت رسید.

در این کتاب می خوانیم:

* شهیدی که سه روز قبل از شهید شدنش، پیش بینی شهادتش را کرده بود …

* شهیدی که در بمباران شدید شیمیایی، ماسکش را به یک بسیجی داد و خود ذره ذره آب شد و به شهادت رسید …

* شهیدی که در بهشت همسایه پیامبر و قصرش در کنار قصر پیامبر، امام علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین است …

* شهیدی که مرحوم آیت الله العظمی اراکی درباره اش فرمود:

راهی که ما هشتاد سال است در حوزه می پیمائیم، او یک شبه طی کرد …

* و شهیدی که خواندن خاطراتش انسان را متحول و متحیر می کند …

اطلاعات بیشتر

وزن 333 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
خون نامه
تومان ۱۴,۰۰۰

خون نامه خاطرات شهید حمید هاشمی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی دوران تحصیلش در مدرسه با پیروزی انقلاب اسلامی همراه شد. در دوره متوسطه با پیوستن به انجمن اسلامی دبیرستان، صف مقابله با گروهک‌های انحرافی را قوت بخشید و چون از استعدادی سرشار و روحیه‌ای ممتاز برخوردار بود در انجمن اسلامی سرآمد شد […]

فانوس حرم
تومان ۹,۵۰۰

فانوس حرم : زندگینامه شهید مدافع حرم شهید محسن فانوسی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مولف : زینب شعبانی با همکاری : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی وزن(گرم) : ۲۰۶ شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۴۸-۸ نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (۲۱*۱۴) سال نشر : ۱۳۹۶ شمارگان […]

کبوتران حرم
تومان ۱۵,۰۰۰

مهدی باکری در عملیات «رمضان» با سمت فرماندهی تیپ «عاشورا» به نبرد بی امان داخل خاک عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد. اما با هر نوبت مجروحیت، وی بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی، هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌کرد.

در عملیات «خیبر» زمانی که برادرش و معاونت لشکر عاشورا یعنی، حمید باکری، به درجهٔ رفیع شهادت نایل آمد، با وجود علاقه خاصی که به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: «شهادت حمید یکی از الطاف الهی است که شامل حال خانوادهٔ ما شده است.»

سپس در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: «من به وصیت و آرزوی حمید که باز کردن راه کربلاست، همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.»

نقش مهدی باکری و لشکر عاشورا در حماسهٔ قهرمانانهٔ «خیبر» و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی که آنان در دفاع پاتک‌های توانفرسای دشمن از خود نشان دادند بر کسی پوشیده نیست.

در مرحلهٔ آماده‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به کندی می‌گذشت، اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب می‌کرد.

او چونان مرشدی کامل و عارفی واصل، آنچه را که مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحلهٔ نبرد به کار بندند، با نیروهایش در میان گذاشت.

چند روز قبل از عملیات بود. همه چیز برای شروع عملیات آماده بود. آقا مهدی مرخصی گرفت و در سفری کوتاه به مشهد مقدس مشرف شد..

وصال
تومان ۱۴,۰۰۰

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

شیرعلی زمین کشاورزی داشت. ذاکر اهل بیت (ع) بود. شاعر بود و در وصف اهل بیت (ع) شعر می‌سرود. زندگی او ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. او از کسانی بود که عشق به مولایش امام زمان (عج) در جانش ریشه دوانده بود. برای همین قسمتی از زمین‌هایش را به ساخت مسجدالمهدی (عج) اختصاص داد.

درباره‌ی او ماجراهای زیادی نقل می‌کنند. او از کسانی است که ارتباط عجیبی با مولایش داشت. از اتفاقاتی صحبت می‌کرد که کمتر از دیگران شنیده می‌شد!

با شروع جنگ زندگی را رها کرد و راهی جبهه‌ها شد. آخرین باری که برگشت در کنار کتابخانه‌ی مسجد برای خود قبری کند!

گفت: «من را اینجا دفن کنید!» برخی به او اعتراض کردند که این چه کاری است که انجام می‌دهی؟ اما او با جدیت می‌گفت از این عملیات برنمی‌گردم!

دیگری گفت: «این قبر که برای قامت رعنای شما کوچک است!»

شیرعلی هم جواب داد:‌ «نه، اندازه است.» عجیب بود که وقتی پیکر پاک او را آوردند سر در بدن نداشت! برای همین دقیقاً به اندازه‌ی قبرش بود!