معرفی اجمالی محصول

پرواز تا بی‌نهایت

 زندگینامه و خاطرات خلبان شهید عباس بابایی
چیکده: کتاب پرواز تا بی نهایت در سه فصل «کودکی تا انقلاب»، «انقلاب تا رشادت» و «رشادت تا شهادت» به زندگانی، رشادت‌ها و محسنات ا خلاقی شهید بابایی، اعم از تواضع، دینداری، بی ریایی و … از زبان همسر، مادر، نزدیکان و همکاران نظامی و غیرنظامی می‌پردازد. از ویژگی‌های برجسته کتاب یاد شده، موجز و مفید بودن حکایت‌های متن است که مخاطب را با تنوع روبه‌رو می‌کند. سرلشکر شهید عباس بابایی، در مردادماه سال ۱۳۶۶ – مصادف با عید قربان – و در ۳۷ سالگی، در حین یک عملیات برون‌مرزی به شهادت رسید.
شما می توانید کتاب پرواز تا بی نهایت را از فروشگاه اینترنتی راه کتاب خریداری نمایید.

توضیحات

[block]0[/block]

سرگذشت‌نامه شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی

نویسنده:علی اکبر، سید حکمت قاضی میرسعید، محمد طاهری آذر، رحمت‌الله سلمان ماهینی
تعداد صفحات: ۲۷۰ صفحه

گردآورنده کتاب : رحمت الله سلمان ماهینی | سید حکمت قاضی میرسعید | علی اکبر | محمد طاهری آذر

ناشر کتاب : نشر اجا

وزن(گرم) : ۴۲۰

شابک : ۹۷۸-۹۶۴-۶۲۹۷-۲۶-۵

نوع جلد : جلد نرم

قطع : وزیری (۲۳*۱۶/۵)

سال نشر : ۱۳۹۰

شمارگان : ۳۰۰۰

چاپ جاری : ۳۱

تعداد صفحات :۲۸۰

[block]1[/block]

این کتاب در سه فصل «کودکی تا انقلاب»، «انقلاب تا رشادت» و «رشادت تا شهادت» به زندگانی، رشادت ها و محسنات اخلاقی سرلشکر شهید عباس بابایی، اعم از تواضع، دینداری، بی ریایی و … از زبان همسر، مادر، نزدیکان و همکاران نظامی و غیرنظامی می پردازد. از ویژگی های برجسته کتاب یاد شده، موجز و مفید بودن حکایت های متن است که مخاطب را با تنوع روبه رو می کند.

سرلشکر شهید عباس بابایی، در مردادماه سال ۱۳۶۶ – مصادف با عید قربان – و در ۳۷ سالگی، در حین یک عملیات برون مرزی به شهادت رسید.

مجموعه حاضر تلاشی است پیرامون زندگی سرلشکر خلبان، شهید عباس بابایی،بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت و پروانه وار بر گرد شمع ولایت سوخت.

مجاهدی که زهد و تقوایش به دریایی خروشان می ماند و هر لحظه از زندگانی اش موج ها دربر داشت.

مردی بود وارسته،که سراسر وجودش عشق بود و از خود گذشتگی؛ کرامت بود و بزرگواری، صداقت بود و پاکدامنی.

معرفت بود و خداشناسی. رزمنده ای که جنگاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس.

در طول زندگانی کوشید تا جز در جهت خشنودی حق گام بر ندارد و این ویژگی آشکار اوست.

به راستی او گمنام، ولی آشنای همه بود. با همه کس می توان از او سخن گفت؛ از آن روستایی ساده دل ((قهجورستانی))، تا آن خلبان دلیر و بی باک آذربایجانی.

بر آن شدیم تا گوشه ای از بزرگی های آین رادمرد را بازگوییم.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

در آذرماه ۱۳۶۲سرهنگ بابایی،که تا آن زمان پست فرماندهی پایگاه اصفهان را عهده دار بودند،به سمت معاونت عملیات نیروی هوایی منصوب شدند و به همین خاطر به تهران انتقال یافتند.

ایشان در زمان تصدی فرماندهی پایگاه،به کارگران کمک و مساعدت فراوان می کردند.

هنگام خداحافظی،به من،که در آن زمان مسئولیت پشتیبانی پایگاه را به عهدا داشتم،سفارش کردند که از وضع آنهاغافل نباشم و مبلغی را که به عنوان کمک به کارگران می دهم یادداشت کنم تا در فرصت مناسب به بنده بپردازند.از آن پس هر وقت از تهران به بنده تلفن می کردند،می گفتند:

_به سروان کلاتی بفرمایید مشت علی نقی با شما کار دارد.

((مشت علی نقی))نام یکی از کارگران پایگاه بود و ایشان هر بار نام یکی از کارگران را می گفتند.

این موضوع برای من معمایی شده بود،تا اینکه در یکی از  دیدارهایی که با ایشان داشتم،موضوع را مطرح کردم.ایشان در جواب گفتند:

_من می خواهم ببینم که اگر کارگران پایگاه هم با شما کار داشته باشند شما جوابشان را می دهید یا اینکه هر که درجه اش بالا باشد و پست مناسب تری داشته باشد جواب تلفن را می دهید.(صفحه ۱۵۶)

توضیحات تکمیلی

وزن 420 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
دلیران پارسا
تومان ۵,۰۰۰

کتاب دلیران پارسا کتاب «دلیران پارسا» تلاشی است از گروه فرهنگی هنری شهید در راستای آشنایی نوجوانان و جوانان با سبک زندگی شهدا برای مبارزه با شیطان و نفس شیطانی، در واقع کتاب دلیران پارسا پیشنهاد ویژه‌ای است برای مربیان تربیتی و والدین تا محتوای آن را در اختیار نوجوانان و جوانان قرار دهند تا […]

نمره 0 از 5
قرار یکشنبه ها
تومان ۹,۰۰۰

شهید عابدی آن چنان از نظر سیما و چهره به ابراهیم هادی شباهت داشته که وقتی وارد مجلس ختم این شهید می شود او را با ابراهیم اشتباه می گیرد. دوستان ابراهیم هادی تایید می کنند که داود اخلاقا و رفتارا نیز همانند معشوق شهیدش بوده است.صدای بسیار رسایی هم داشت و بسیار زیبا روضه می خواند. بچه ها به داود غزالی هم می گفتند. وی توانست در اوایل جنگ تحمیلی، هیئت رزمندگان با عنوان «محبان المرتضی» را در کشور راه اندازی کند.
با توجه به علاقه شهید عابدی به امام علی(ع) روز یکشنبه را که متعلق به آن حضرت است، به صورت هفتگی با دوستانش قرار گذاشته بودند هر جا هستند این روز را دور هم جمع شوند و از این روست که این کتاب هم به عنوان «قرار یکشنبه ها» نام گذاری شده است.
سرانجام نیز در اسفند ماه سال ۶۳ در عملیات بدر شربت شهادت را نوشید و رهسپار دیدار حضرت حق شد.

بعد از عملیات والفجر مقدماتی بود که (مرحوم) سعید مجلسی تصویر ابراهیم را برای ما آورد. ما وقتی تصویر ابراهیم را دیدیم، همه شگفت زده شدیم. انگار داود بود!
خود داود هم با تعجب به تصویر ابراهیم خیره شد… ما مجذوب چهره و جمال او بودیم. همینطور که تصویرش را نگاه می کردیم.

نمره 0 از 5
همسفر شهدا
تومان ۷,۵۰۰

کتاب همسفر شهدا کاری از گروه فرهنگی ابراهیم هادی،زندگینامه ودست نوشته ها و خاطراتی از طلبه بسیجی سید علیرضا مصطفوی است که در تابستان ۸۸ وپس ار بازگشت از مناطق عملیاتی جنوب برای همیشه به یاران شهیدش پیوست.
تازه به دنیا آمده بود که جنگ به پایان رسید. سالها بعد وارد بسیج شد و پایگاه را متحول کرد. مسئول فرهنگی شد و فرهنگ محله را تغییر داد. شهدا را ندیده بود اما آنها را خوب می شناخت. طلبه ای سخت کوش و مداحی دلسوخته بود. مطیع ولایت بود. کلام رهبر برای او فصل الخطاب بود. تابستان هشتادو هشت و در آخرین سفر راهیان نور گفت: زمان پرواز رسیده، این آخرین سفر من است! از سفر که برگشت، شهدا به استقبالش آمدند. سید علیرضا مصطفوی به سفر دیگری رفت. همراه با شهدا، برای همیشه.

برشی از کتاب همسفر شهدا:
از بدی دل بستن به مال دنیا می گفت. اما قبل از همه خودش به آن عمل می کرد می گفت: خداوند در قرآن فرموده : مومنین از آنچه خداوند روزی داده انفاق کنند. اینکه اضافه مال را بدهی می شود صدقه اما باید از آنچه به آن علاقه داری بگذری.
کت و شلوار بسیار زیبایی داشت. در مراسمات جشن اهل بیت می پوشید. اوایل سال ۸۸ بود. یکبار گفتم: سید این کت و شلوار رو چند خریدی؟ پرسید: چطور؟ گفتم اگه جایی سراغ داری که قیمت مناسب می فروشه به ما معرفی کن . رو به من کرد و گفت: سایز من به تو می خوره ، فردا برات می یارم!
همان شب کت و شلوار خودش را داد خشکشویی . فردا آورد و تحویل من داد . هرچه اصرار کردم بی فایده بود.
سید می گفت:این یک هدیه ناقابل است برای شما! فقط از شما مخواهم برام دعا کنی شهید بشم!
سید یک بار هم به همین صورت کفشهایش را هدیه داده بود.
چفیه عربی زیبایی داشت . از کربلا آورده بود . خیلی به آن علاقه داشت.
در بیشتر اردوها همراهش بود . گفتم : آقا سید میشه چفیه شما را تا شب نگه دارم

نمره 0 از 5
شب چهلم
تومان ۹,۰۰۰

پنجاه و دومین اثر گروه شهید هادی که در تیرماه ۹۵ منتشر گردید.
این کتاب خاطرات شهید غلامرضا عالی است. کسی که برای پیروزی انقلاب زحمات بسیاری کشید و در حین آتش زدن تانکهای لشکر گارد در خیابان نیروهوایی مورد حمله قرار گرفتِ
گلوله ای به سرش خورد و … او را در پتو پیچیدند و به سردخانه بیمارستان منتقل کردند.
مراسم ختم و هفتم برگزار شد. نامزد جوان او با شنیدن خبر خودکشی کرد!
شب چهلم او اتفاق عجیبی افتاد. شخصی با خانواده تماس گرفت و گفت: پسر شما در بیمارستان شریعتی بستری است!!
غلامرضا عالی زنده بود در حالی که مزاری در بهشت زهرا داشت!
اما او مانند یک تکه گوشت هیچ تحرکی نداشت.
سال بعد یک رویای صادقه باعث شد که به دیدار امام راحل برود و به طرز عجیبی شفا پیدا کن…

نمره 0 از 5