حراج!

توضیحات

[block]0[/block]

زندگینامه و خاطرات شهید مدافع حرم محمد هادی ذوالفقاری

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

درباره کتاب:
عنوان :

کتاب پسرک فلافل فروش/ زندگینامه و خاطرات بسیجی مدافع حرم طلبه شهید محمدهادی ذوالفقاری
پدیدآورنده : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ناشر : نشر شهید ابراهیم هادی
شابک : ۵ -۰۷-۷۸۴۱-۶۰۰-۹۷۸
قطع : رقعی
نوع جلد : شومیز
نوبت چاپ :هفدهم / ۱۳۹۷
تعداد صفحات :۱۶۰ صفحه
شمارگان : ۵۰۰۰ نسخه

مختصری از کتاب پسرک فلافل فروش:

«کتاب پسرک فلافل فروش» حاوی مجموعه خاطراتی از پدر، مادر، خواهر و جمعی از دوستان و آشنایان شهید ذوالفقاری در ایران و عراق، از دوران کودکی تا زمان شهادت است و عنوان کتاب نیز برگرفته از عنوان یکی از همین خاطرات می‌باشد.

در متن مقدمه

کتاب پسرک فلافل فروش می خوانید:
آری، نسل سوم انقلاب ما اگر چه ابراهیم هادی ندارد، جوانانی دارد که کپی برابر اصل شهدای جنگ تحمیلی هستند، کپی برابر اصل شهید هادی …
اما حکایت این مجموعه به جوانی اختصاص دارد که علاقه ی عجیبی به شهید ابراهیم هادی داشت.
همیشه سعی میکرد مانند ابراهیم باشد، تصویری از شهید هادی را جلوی موتورش و در اتاق خودش زده بود که بسیار بزرگ بود.
با اینکه بعد از جنگ به دنیا آمده بود و چیزی از آن دوران را ندیده بود، ولی شهدا را خوب می شناخت.

گزیده ای از کتاب:

کار فرهنگی مسجد موسی ابن جعفر علیه السلام بسیار گسترده شده بود.

سید علی مصطفوی برنامه های ورزشی و اردویی زیادی را ترتیب می داد.

همیشه برای جلسات هیئت یا برنامه های اردویی فلافل می خرید.می گفت هم سالم است هم ارزان.

یک فلافل فروشی به نام جوادین در خیابان پشت مسجد بود که از آنجا خرید می کرد.

شاگرد این فلافل فروشی یک پسر با ادب بود.که با یک نگاه می شد فهمید این پسر زمینه ی معنوی خوبی دارد.

بارها با خود سید علی مصطفوی رفته بودیم سراغ این فلافل فروشی و با این جوان حرف می زدیم.

سید علی می گفت:این پسر باطن پاکی دارد،باید او را جذب مسجد کنیم.

برای همین چندبار با او صحبت کرد و گفت که ما در مسجد چندین برنامه ی فرهنگی و ورزشی داریم.اگر دوست داشتی بیا و توی این برنامه ها شرکت کن.

حتی پیشنهاد کرد که اگر فرصت نداری،در برنامه ی فوتبال بچه های مسجد شرکت کن.

آن پسرک هم لبخندی می زد و می گفت:چشم.اگر فرصت شد،می یام.

رفاقت ما با این پسر در حد سلام و علیک  بود.تا اینکه یک شب مراسم یادواره ی شهدا در مسجد برگزار شد.این اولین یادواره ی شهدا بعد از پایان دوران دفاع مقدس بود.

در پایان مراسم دیدم همان پسرک فلافل فروش انتهای مسجد نشسته!به سید علی اشاره کردم و گفتم:رفیقت اومده مسجد.

سید علی تا او را دید بلند شد و با گرمی از او استقبال کرد.بعد او را در جمع بچه های بسیج وارد کرد و گفت:ایشان دوست صمیمی بنده است که حاصل زحماتش را بارها نوش جان کرده اید!

خلاصه کلی گفتیمو خندیدیم.بعد سید علی گفت:چی شد این طرفا اومدی؟!

اوهم با صداقتی که داشت گفت:داشتم از جلوی مسجد رد می شدم که دیدم مراسم دارید.گفتم بیام ببینم چه خبره که شما رو دیدم.

سید علی خندید و گفت:پس شهدا تو رو دعوت کردن.

بعد باهم شروع کردیم به مجع آوری وسایل مراسم.یک کلاه آهنی مربوط به دوران جنگ بود که این دوست جدید ما با تعجب به آن نگاه می کرد.سید علی گفت:اگه دوست داری،بگذار روی سرت.

اوهم کلاه رو گذاشت روی سرش و گفت:به من می یاد؟

سید علی هم لبخندی زد و به شوخی گفت:دیگه تموم شد،شهدا برای همیشه سرت کلاه گذاشتند!

همه خندیدیم.اما واقعیت همانی بود که سید گفت:این پسر را گویی شهدا در همان مراسم انتخاب کردند.

پسرک فلافل فروش همان هادی ذوالفقاری بود که سید علی مصطفوی او را جذب مسجد کرد و بعد ها اسوه و الگوی بچه های مسجدی شد.

(پسرک فلافل فروش/صفحه ۱۶)

معرفی و عرضه کتاب پسرک فلافل فروش در فروشگاه فرهنگی راه کتاب

www.rahbook.ir

توضیحات تکمیلی

وزن 250 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “پسرک فلافل فروش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
شب چهلم
تومان ۹,۰۰۰

پنجاه و دومین اثر گروه شهید هادی که در تیرماه ۹۵ منتشر گردید.
این کتاب خاطرات شهید غلامرضا عالی است. کسی که برای پیروزی انقلاب زحمات بسیاری کشید و در حین آتش زدن تانکهای لشکر گارد در خیابان نیروهوایی مورد حمله قرار گرفتِ
گلوله ای به سرش خورد و … او را در پتو پیچیدند و به سردخانه بیمارستان منتقل کردند.
مراسم ختم و هفتم برگزار شد. نامزد جوان او با شنیدن خبر خودکشی کرد!
شب چهلم او اتفاق عجیبی افتاد. شخصی با خانواده تماس گرفت و گفت: پسر شما در بیمارستان شریعتی بستری است!!
غلامرضا عالی زنده بود در حالی که مزاری در بهشت زهرا داشت!
اما او مانند یک تکه گوشت هیچ تحرکی نداشت.
سال بعد یک رویای صادقه باعث شد که به دیدار امام راحل برود و به طرز عجیبی شفا پیدا کن…

نمره 0 از 5
رد پا برهنه ها
تومان ۳۰,۰۰۰

کتاب «رد پابرهنه‌ها» نوشته سردار حمید حسام به خاطرات مرتضی نادر‌محمدی، معاون گردان تخریب، لشکر ۳۲ انصارالحسین یا به تعبیر همرزمانش، شکارچی گردن کج، فرمانده جلوتر از فرمانبر، معبرگشای پابرهنه، تخریب‌چی روضه‌خوان می‌پردازد.

هنر او افزون بر گذر از موانع و رهایی از تعلقات دنیایی، جا گذاشتن تک‌تیرانداز دشمن در جزیره مجنون است که روی استخوان سرش خط سرخ کشیده و مدارا با ترکشی که در شلمچه ریه‌اش را شکافت و پابرهنه‌ ماندن در تامینی که روی برف‌های استان سلیمانیه عراق ایجاد شده بود. این حماسه‌ها سبب شد تا سردار حمید حسام بخشی از خاطرات او را در «ردپا برهنه‌ها» ماندگار کند.

در مقدمه کتاب «رد پابرهنه‌ها» می‌خوانیم: «نه تنها برای من که برای بسیاری از بچه‌های جبهه، آقا مرتضی مترادف با گردان تخریب‌ است و برای تخریب‌چی‌ها، مرتضی یعنی نمودار سختی همراه با معنویت جبهه. پس رسیدن به گنج نامکشوفی مثل مرتضی نادرمحمدی، بیان خاطرات نسلی است که سخت‌ترین گره‌های آوردگاه رزم، با دست همت آنان باز می‌شد. نوجوانان و جوانانی که مرگ را به بازی گرفته بودند و قبل از رسیدن به میدان مین با هم می‌خواندند که: «ننهم می‌گه جبهه نرو، جبهه می‌ری بسیج نرو، بسیج می‌ری جلو نرو، جلو می‌ری تو خط نرو، تو خط می‌ری تخریب نرو، تخریب می‌ری رو مین نرو، رو مین بری هوا می‌ری، نمی‌دونی تا کجا می‌ری»

نمره 0 از 5
تفسیر روی داربست
تومان ۵,۸۰۰

کتاب تفسیر روی داربست زندگینامه و خاطرات شهید حاج حبیب‌الله ترابی‌دامغانی کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی درباره کتاب: عنوان: تفسیر روی داربست/ خاطرات شهید حبیب الله ترابی دامغانی پدیدآورنده : گروه شهید ابراهیم هادی ناشر : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی شابک: ۸-۲۲-۷۸۴۱-۶۰۰-۹۷۸ قطع : رقعی نوع جلد : شومیز نوبت چاپ : […]

نمره 0 از 5
شهیدان زنده اند
تومان ۶,۸۰۰

اثر حاضر مشتمل بر چهل روایت از حضور شهدا در دنیا پس از شهادتشان است که توسط انتشارات شهید ابراهیم هادی منتشر شده است.

نمره 0 از 5