حراج!

توضیحات

برای قاتلم

خاطرات سردار عارف، شهید حاج علی محمدی پور

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

معرفی کتاب

زندگی سردار شهید حاج علی محمدی پور، سرشار از شگفتی هاست.

او روستازاده ای بود که مدارج کمال را به خوبی طی کرد.

او در راه رسیدن به محبوب خود، سختی ها کشید و روح خود را جلا داد.

زندگی او سراسر شور و حماسه و شگفتی است.

چه زمانی که قبل از انقلاب، مبارزه مسلحانه می کرد،

و چه زمانی که با پیروزی انقلاب، در جبهه ها حضور داشت.
یکی از این شگفتی ها این بود، که حاج علی دوست داشت قاتل خود، آن کسی که با تیر او شهید می شود را پیدا کند!

در وصیت نامه خود نیز نوشته است: در روز قیامت به دنبال قاتلم خواهم گشت تا …

کتاب برای قاتلم:

حضور در رفسنجان برای این بنده ی خدمتگزار، بسیار خاطره انگیز است.

شهر رفسنجان و مردم عزیز آن را از سال های بسیار دور مرکز و کانون توجه به حقایق اسلام و نقطه ی ثقلی از نقاط مهم کشور در مبارزه ی با طافوت شناختیم.

مردم رفسنجان در دوران اختناق به معنای حقیقی کلمه در صراط مستقیم الهی پایداری و پافشاری کردند.

روزی که نام و یاد و فتوای امام بزرگوار در سرتاسر کشور به وسیله ی دستگاه پلیسی اختناق طاغوتی ممنوع و جرم بود،

مردم رفسنجان در شهر شجاع و آزاده ی خودشان، مسجدی به نام امام بزرگوار نامگذاری کردند؛

به نام آن بزرگوار سخن گفتند و راه او را ترویج کردند.
بنده در سفرهای متعددی که به این شهر آمدم

و با محبت صمیمانه ی شما مردم رفسنجان روبرو شدم، مطالبی را در این شهر به صورت علنی و بر سر منبرها می توانستم تشریح کنم

که در هیچ نقطه ی دیگر کشور چنین امکانی برای ما به وجود نمی آمد.

این جا مردم، آگاه و هوشیار بودند؛ آماده به کار و پا در رکاب بودند؛

همین وضعیت در طول سال های متمادی ادامه پیدا کرد

و بعد از پیروزی انقلاب هم رفسنجان از جمله مراکزی بود که به مصداق (صدقوا ما عاهدو الله علیه)، پیمان خود را با خدا، با امام زمان (عج) و با حرکت عظیم اسلامی نگسست.

برای قاتلم:

در میدان های دفاع مقدس، مردان رفسنجانی، جوانان رفسنجانی، و در پشت جبهه و در بخش پشتیبانی، زنان رفسنجانی نقش بسیار مهمی ایفا کردند.
خدا را شکر می کنیم

که بر شما مردم عزیز منت نهاد و شما را در صراط مستقیم خود پایدار نگه داشت.

بحمدالله اموز نام و یاد رفسنجان و شخصیت های ممتاز و برجسته ی رفسنجانی درآفاق کشور شناخته شده هستد.

مردم رفسنجان دارای نام نیک اند؛ سابقه ی آنها درخشان است و بسیاری از دست اندرکاران مبارزات، این را از نزدیک شاهد بودند.

http://booksite.blogfa.com/

 

https://rahbook.ir/product/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84%d9%85-2/

درباره کتاب:
عنوان: برای قاتلم/ خاطرات و زندگینامه سردار شهید علی محمدی پور
پدیدآورنده : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ناشر: نشر شهید ابراهیم هادی
شابک: ۹-۵۴-۷۸۴۱-۶۰۰-۹۷۸
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
نوبت چاپ: اول/ ۱۳۹۷
تعداد صفحات: ۱۶۰ صفحه
شمارگان: ۲۵۰۰ نسخه

توضیحات تکمیلی

وزن 259 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “برای قاتلم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
ماشال
تومان ۱۰,۰۰۰

پاسدار شهید براتعلی داودی در ۱۳۳۷ در مشهد مقدس در خانواده ای محروم متولد شد. او از نوجوانی به جلسات مذهبی و عزاداری سیدالشهدا(ع) متمایل شد. با شروع نهضت اسلامی به سیل خروشان امت ایران پیوست و در این مسیر برای اقامه نظام اسلامی تلاش کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز جنگ تحمیلی سه سال در جبهه های مختلف به نبرد با دشمنان انقلاب پرداخت. وی یک مرتبه در عملیات طریق القدس مجروح شد و پس از بهبودی به جبهه بازگشت. یک مرتبه نیز در کردستان مجروح شد و یکی از انگشتان دست چپش قطع شد تا در نهایت در پیرانشهر بر اثر آسیب دیدگی شدید و قطع یک دست و دو پا در ۲۸ فروردین ۶۲ به شهادت رسید تا پیکر پاکش پس از تشییع در خواجه ربیع مشهد به خاک سپرده شود.

شهید داودی به سیدالشهدای مسجد امام حسین(ع) مشهد شهرت دارد و کسی بوده که تمام لحظات زندگیش وقف خدا بوده است.

کتاب خاطرات و زندگینامه شهید براتعلی داودی به همت گروه شهید ابراهیم هادی با همکاری مسجد امام حسین(ع) مشهد در امر تحقیق و پژوهش آن از سوی نشر شهید ابراهیم هادی روانه بازار کتاب شده است.

نمره 0 از 5
مصطفی
تومان ۱۳,۰۰۰

زندگینامه و خاطراتی از سردار سرلشکر شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی وزن(گرم) : ۲۷۵ شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۲۱۵۱-۵-۷ نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (۲۱*۱۴) سال نشر : ۱۳۹۲ شمارگان : ۳۰۰۰ چاپ […]

نمره 0 از 5
فاطمیون
تومان ۱۴,۰۰۰

فاطمیون مجموعه ای از نیروهای فعال شیعه و مبارز افغانستانی است که برای دفاع از حرم قهرمان کربلا, عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری و حضرت رقیه علیها السلام در مقابل تروریست های داعش در سوریه تشکیل شد. ماموریت اصلی انها دفاع از حرم و اماکن متبرکه و ماموریت ثانویه آن مبارزه با ظلم علیه شیعیان و مسلمانان در سراسر جهان است. فاطمیون در سال ۹۰ بااستعداد یک گروهان اعلام موجودیت کرد.اکنون به نام لشکر شناخته می شود و نیروهایش به ۲۰ هزار نفر می رسد. به گفته مسئولان این یگان , حضور فاطمیون در سوریه حامل این پیام است که برای اسلام مرزهایجغرافیایی معنایی ندارد و هرجا مسلمانان و محبان اهلبیت علیهم السلام در خطر باشند باید به یاری آنها شتافت. هسته اولیه فاطمیون مجاهدین افغانستانی پیرو امام خمینی رحمه الله علیه بودند که در جهاد این کشور علیه شوروی سهم بسزایی داشتند. اینها نیروهایی بودند که در جنگ عراق علیه ایران هم حاضر بودند و نزدیک به دو هزار شهید در دفاع مقدس تقدیم کردند. زمانی که امریکا به افغانستان حمله کرد بسیاری از رزمندگان مقیم ایران شدند چون سرویس های جاسوسی امریکا به دنبالشان بودند و دولت افغانستان نیز انها را بازداشت می کرد.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

سارای کوچک نه ساله که تازه به سن تکلیف رسیده در کنار مادر ایستاده و چادر دور خود می پیچد و نگاه اشکبارش خیره به در غسالخانه تا پیکر پدر شهیدش را ببیند. محمود پنج ساله که از پنج سالگی پدرش را رزمنده و مدافع حرم دیده است در آغوش عمو از اشک دیگر عموها گریه می کند و پدر و مادر هرکدام در گوشه ای بی صدا تکیه داده اند; اما همسر شهید می گوید: خوشحالم که حسین به آرزویش رسید.خودش گفت که: تا جنگ باشد من هم می روم. باید از حرمین شریف دفاع کنم. حالا که رفته است, من راضی ام. او هم از ما راضی باشد. در فضای حزن انگیز غسال خانه بهشت زهرا علیه السلام سعی کردیم درمورد زندگی فرمانده شهید حسین فدایی با برادرش مصاحبه ای ترتیب دهیم و به صبوری همسر و خانواده اش پیشاپیش احسنت بگوییم.

ایشان جزء اولین گروه هایی بودند که از ایران به سوریه اعزام شدند. به نظرم حسین دو سال به افغانستان رفت و با طالبان جنگید و بعد از بازگشت از افغانستان و جنگ با طالبان جزء اولین اعزامی ها به سوریه بود.

این موضوع مربوط به سال ۹۰ است.ما خیلی ناراحت شدیم و ما از تو توقع داریم که اینجا در کنار خانواده باشی. بعد از گذشت چند روز از آن ماجرا یک روز حوالی ظهر با ما تماس گرفت و به من گفت: واقعیت این است که من می خواهم به سوریه بروم و این را گفت که این بلیط جزیره کیش نیست و بلیت سوریه است…

(کتاب فاطمیون / صفحه ۶۹ و ۷۰ )

نمره 0 از 5
عباس دست طلا
تومان ۶,۵۰۰

خاطره نگار اثر، ماجرا ها را از زمانی که کمتر از دو ماه از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گذشته، آغاز می کند. عباس علی باقری با مروری کوتاه بر زندگی اش و دودلی های خود برای حضور در جبهه ها، از زمانی می گوید که تصمیم می گیرد برای دو هفته به جبهه برود و ببیند در آن جا چه کاری از دستش برمی آید.

اولین اعزام باقری هجدهم آبان ماه سال ۱۳۵۹ است. به همراه چند نفر از دوستانش وارد پادگان ارتش در اسلام آباد می شوند. محلی که خودروهای خسارت دیده از انفجارها توسط تعمیرکاران شرکت خودرو سازی ایران ناسیونال تعمیر می شوند و عباس علی باقری و دوستانش که قرار است توانایی خود را در کار ثابت کنند، جیپی را که چپ کرده تعمیر می کنند. توانایی و سرعت آن ها باعث شهرت شان می شود.
پس از گذشت یک ماه ونیم از بازگشت آن ها از جبهه ها، باقری تصمیم می گیرد تیمی فنی و حرفه ای را برای تعمیر خودرو ها به جبهه ها ببرد. یافتن این نیرو های ماهر و مجاب کردن آن ها بخش مهمی از کتاب «عباس دست طلا» است و به نوعی انگیزه مردم برای حضور در جبهه ها و چرایی شرکت نکردن برخی افراد در دفاع مقدس را بیان می کند.
باقری در نهایت تیمی ۲۱ نفره را تشکیل می دهد تا به ستاد جنگی زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران بپیوندد، اما به دلیل ماجرا هایی که در هنگام اعزام رخ می دهد، تنها ۹ نفر از تعمیرکاران باقی می مانند، افرادی حرفه ای که نزدیک به ۱۴ ساعت در روز کار می کنند و خودروها را به سرعت تعمیر و تحویل می دهند.
او برای دومین بار در بیستم دی ماه سال ۱۳۵۹ به همراه تیم خود به پادگان ابوذر در سر پل ذهاب می رود و علاوه بر تعمیر خودرو، کشویی تفنگ ۱۰۶ میلی متری ضد تانک را هم تعمیر می کنند. باقری در فاصله هر چند ماهی که به تهران می آید و بر می گردد، برای هر دوره از سفرش به جبهه های دفاع مقدس تیمی جدید و تازه نفس را می برد.
بخش دیگری از کتاب «عباس دست طلا» به ماجرای حضور خانواده باقری در اهواز و منطقه جنگی اختصاص دارد. فعالیت های وی تا پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ادامه پیدا می کند و مهارت او در تعمیر خودرو ها باعث می شود تا به او لقب عباس دست طلا را بدهند.

گفتنی است حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از اصناف پشتیبان جنگ راجع به کتاب “عباس دست طلا” فرمودند:
“این کاری که اخیرا شروع شده که از شماها با این جزئیات و ریزه کاری ها خاطرات میگیرند،‌ این هم کار خیلی خوبی است. ما دو جلد از این کتاب های شما را خواندیم، یکی کتاب آقای بنائی را خواندم یکی هم کتاب این حاج آقای عباس دست طلا را که مفصل و با جزئیات خواندم. خیلی خوب بود انصافا، مخصوصا کتاب ایشان. هم مطلب در آن زیاد بود هم آثار صفا و صداقت در آن کاملا محسوس بود و انسان میدید. خداوند ان شاءالله فرزند شهید ایشان را با پیغمبر محشور کند و خودشان را هم محفوظ بدارد

نمره 0 از 5