توضیحات

مصطفی :

زندگینامه و خاطراتی از سردار سرلشکر شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی

وزن(گرم) : ۲۷۵

شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۲۱۵۱-۵-۷

نوع جلد : جلد نرم

قطع : رقعی (۲۱*۱۴)

سال نشر : ۱۳۹۲

شمارگان : ۳۰۰۰

چاپ جاری : ۷

تعداد صفحات : ۲۱۶

پانزدهم مرداد ماه، بیست و ششمین سالروز شهادت سردار مصطفی ردانی پور (۱۳۳۷ ـ ۱۳۶۲) است.

مصطفی ردانی پور سال ۱۳۳۷، در شهر اصفهان به دنیا آمد.وی در حوزه علمیه اصفهان و سپس مدرسه حقانی قم تحصیل کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با عضویت در شورای فرماندهی سپاه پاسداران یاسوج، فعالیتش را در مسیر ارایه خدمات فرهنگی به آن منطقه آغاز کرد.

با آغاز حرکت ضد انقلاب در کردستان به آن منطقه و سپس برای دفاع از مرزهای میهن در برابر ارتش متجاوز صدام، به جبهه دارخوین رفت.
در عملیات های والفجر یک و ۲ و محرم حضور فعالی داشت

و همزمان با تشکیل تیپ امام حسین (ع) در اصفهان، جانشین فرماندهی آن شد.

مصطفی:

«مصطفی (زندگی‌نامه و خاطراتی از سردار سرلشکر شهید حجت‌الاسلام مصطفی ردّانی‌پور)» را گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی گرداوری و تدوین کرده است. سردار ردّانی‌پور در یکم فروردین سال ۱۳۳۷ در اصفهان چشم به جهان گشود

و در عملیات والفجر۲ و تاریخ پانزده مرداد ۱۳۶۲ به شهادت رسید.

بخشی از خاطرات ایشان از زبان یکی از فرماندهان لشکر:

طلبه‌ی جوان آن‌قدر زیبا صحبت می‌کرد که همه را به وجد می‌آورد.

قدرت بیان او بسیار بالا بود. مخصوصاً زمانی که از امام زمان (عج) می‌گفت.

آن‌قدر عاشقانه با آقا درد دل می‌کرد که همه اشک می‌ریختند.

عملیات فتح‌المبین به اهداف خود دست یافت.

مصطفی:

اما تعداد مجروحان و شهدا بسیار زیاد بود. طوری که همه فرماندهان می‌گفتند: باید بقیه‌ی نیروها برای استراحت به مرخصی بروند.

جلسه‌ی فرماندهان برگزار شد. حسن باقری در جلسه حضور داشت.

او بنیان‌گذار اطلاعات و سازمان رزم سپاه بود. مصطفی علاقه‌ی خاصی به حسن داشت.

در آن جلسه برادر باقری از فرماندهان تیپ و لشکرها خواست که نیروها را برای ادامه‌ی عملیات آماده کنند.

اما خود فرماندهان هم خسته بودند. آن‌قدر که همگی می‌گفتند: باید به نیروها استراحت داد.

حسن باقری همچنان اصرار می‌کرد.

او تأکید می‌کرد: برادران، همان‌طور که ما و شما خسته‌ایم دشمن ما هم خسته است. باید ضربه‌ی کاری را برای آزادی خرمشهر وارد کنیم و …

در این میان یکی از کسانی که در تأیید سخنان ایشان صحبت کرد مصطفی بود.

او با بدنی زخمی و خسته شروع به صحبت کرد. استدلال‌های برادر باقری را تأیید کرد و با قاطعیت گفت: من با نیروها صحبت می‌کنم. حرف ایشان درست است. باید عملیات ادامه یابد.

مصطفی ردانی پور پانزدهم مرداد سال ۱۳۶۲ در منطقه حاج عمران، در حالی که فرماندهی لشکر امام حسین (ع) را به عهده داشت، بر شهادت رسید.
این کتاب به شرح زندگی شهید ردانی پور می پردازد.

https://rahbook.ir/product/mostafa/

http://booksite.blogfa.com/

اطلاعات بیشتر

وزن 275 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
5
حراج
کد ۸۲
تومان ۹,۵۰۰ تومان ۹,۰۰۰

کد ۸۲ زندگینامه و خاطرات شهید نجمه قاسم پور کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی وزن(گرم) : ۱۹۳ شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۵۵-۶ نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (۲۱*۱۴) سال نشر : ۱۳۹۷ شمارگان : ۲۲۰۰ چاپ جاری : ۱ […]

4
حراج
حسین پسر غلامحسین
تومان ۲۲,۰۰۰ تومان ۲۱,۰۰۰

حسین پسر غلامحسین معرفی کتاب: شهید حسین یوسف اللهی، همان شهید عزیزی که شهید حاج قاسم سلیمانی را در کناز مزار ایشان به خاک سپرده اند و از رفقای صمیمی و عارف شهید حاج قاسم سلیمانی بوده اند. کتاب حاضر، در پنج فصل است. با عناوین به روایت مادر، به روایت همرزمان شهید است. شامل […]

وصال
تومان ۱۴,۰۰۰

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

شیرعلی زمین کشاورزی داشت. ذاکر اهل بیت (ع) بود. شاعر بود و در وصف اهل بیت (ع) شعر می‌سرود. زندگی او ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. او از کسانی بود که عشق به مولایش امام زمان (عج) در جانش ریشه دوانده بود. برای همین قسمتی از زمین‌هایش را به ساخت مسجدالمهدی (عج) اختصاص داد.

درباره‌ی او ماجراهای زیادی نقل می‌کنند. او از کسانی است که ارتباط عجیبی با مولایش داشت. از اتفاقاتی صحبت می‌کرد که کمتر از دیگران شنیده می‌شد!

با شروع جنگ زندگی را رها کرد و راهی جبهه‌ها شد. آخرین باری که برگشت در کنار کتابخانه‌ی مسجد برای خود قبری کند!

گفت: «من را اینجا دفن کنید!» برخی به او اعتراض کردند که این چه کاری است که انجام می‌دهی؟ اما او با جدیت می‌گفت از این عملیات برنمی‌گردم!

دیگری گفت: «این قبر که برای قامت رعنای شما کوچک است!»

شیرعلی هم جواب داد:‌ «نه، اندازه است.» عجیب بود که وقتی پیکر پاک او را آوردند سر در بدن نداشت! برای همین دقیقاً به اندازه‌ی قبرش بود!

بصیرت در روزگار سکوت
تومان ۱۲,۰۰۰

کتاب بصیرت در روزگار سکوت مروری بر زندگی و خاطرات شهید آیت الله سیدمحمدرضا سعیدی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی