حراج!

هوری

کتاب هوری

5
حراج
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • مؤلف:
  • شابک:
  • قطع: رقعی
  • وزن:
  • تعداد صفحات:
  • تیراژ: 2500
  • سال نشر:

توضیحات

هوری :

کتاب هوری

زندگینامه و خاطرات سردارشهید علی هاشمی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

گردآورنده کتاب : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی

وزن(گرم) : ۳۷۲

شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۴۴۹۸-۱-۱

نوع جلد : جلد نرم

قطع : رقعی (۲۱*۱۴)

سال نشر : ۱۳۹۳

شمارگان : ۲۵۰۰

چاپ جاری : ۷

تعداد صفحات : ۳۰۳

 

 

معرفی کتاب هوری: زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمی

«هوری» زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمی(۱۳۶۷-۱۳۴۰) است

که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی تدوین شده است. او یکی از فرماندهان ۸ سال دفاع مقدس بوده است.

هاشمی اهل اهواز بود و به دلیل آشنایی با مناطق عملیاتی نقش مهمی در این دوران ایفا کرده است؛

او یکی از طراحان اصلی عملیات خیبر و بدر بوده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

یک روز یکی از نیروهای جدید آمد

پیش حاج علی و گفت: من می‌خوام در شناسایی پشت منطقه‌ی دشمن رو ببینم؛ دوربین می‌خوام که نداریم. برجک می‌خوام، اون رو هم نداریم.

حاجی فرستادش تا از ارتشی‌ها یک دوربین قرض بگیره.

بعد از مدتی دیدم همان گروهبان آمد پیش حاجی و شکایت کرد.

کتاب هوری:

می‌گفت: نیروی شما قرار بوده دو روزه دوربین رو پس بده، اما الان دو ماه است که پس نداده.

حاجی صداش کرد و گفت: چرا دوربین آقا رو نمی‌دی؟ اون بنده‌ی خدا هم گفت:

شما از ما کار می‌خوایی، ما هم که وسیله نداریم، مجبور می‌شیم امانت رو پس ندیم! حاجی وساطت کرد و موضوع تمام شد.

بعد حاجی هر طور بود دوربین تلسکوپی تهیه کرد

و تحویل آن جوان داد. آن جوان دوربین را گرفت و گفت: خب، دست شما درد نکنه، حالا یک برجک هم نیاز داریم.

می‌خوام عراقی‌ها رو ببینم، یه لودر هم بده تا برجک خاکی بزنیم.

کتاب هوری :

حاجی با آن صبر و تحمل و اعتمادی که به نیروهایش داشت لبخندی زد و به بچه‌ها گفت یک لودر بدهند.

فردا صبح، هوا کمی روشن شده بود که دیدیم

همین‌طور اطراف سنگر فرماندهی خمپاره به زمین می‌خورد! تا روز قبل این‌قدر آتش دشمن زیاد نبود.

با حاجی از سنگر بیرون آمدیم؛ آنچه می‌دیدیم باورکردنی نبود. یک برجک خاکی با ارتفاع نزدیک به هشت متر کنار سنگر فرماندهی بالا رفته بود!!

در چهره‌ی حاجی هم عصبانیت دیده می‌شد و هم خنده…

https://rahbook.ir/product/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c/

http://booksite.blogfa.com/

 

توضیحات تکمیلی

وزن 372 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
غریب قریب
تومان ۱۲,۰۰۰

نحوه شهادت خواندنی شهید «رجب‌علی غلامی»

«رجب غلامی در روز ۶ اسفند ماه سال ۱۳۶۲ در منطقه کردستان، پس از باز کردن معبر مین به سیم خاردار حلقوی می‌رسد که به هیچ عنوان نمی‌شده آنرا قطع کنند، چون اگر سیم را قطع می‌کردند سیم‌ها جمع شده و معبر منفجر می‌شد.

در این وقت این شهید با همرزم خود با نام «شریفی مقدم» تصمیم می‌گیرند که یک نفر بر روی سیم خاردار بخوابد، ابتدا شریفی مقدم قصد داشته این کار را انجام دهد، ولی شهید غلامی به او التماس می‌کند و او را قسم می‌دهد که بگذار من این کار را انجام دهم و این افتخار را از من نگیر.

سرانجام شهید رجب غلامی بر روی سیم‌های خاردار می‌خوابد و در حالی که خون از بدن پاکش جاری بوده، بیش از ۱۶۰ نفر و بنا بر روایتی ۳۰۰ نفر از روی بدن او عبور می‌کنند.

وقتی همه عبور می‌کنند و او را از روی سیم‌ها بلند می‌کنند، می‌بینند تمام بدنش غرق در خون است و درد می‌کشد.

در همین حال دست به دعا برمی‌دارد و می‌گوید خدایا شهادت مرا برسان، در این لحظه بلافاصله تیری از سوی نیروهای عراقی شلیک می‌شود و به چشم چپ او اصابت می‌کند و همان جا به شهادت می‌رسد.»

سلام بر ابراهیم جلد دو
تومان ۱۵,۰۰۰

کتاب سلام بر ابراهیم جلد دوم

ادامه زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

8
حراج
حکایت زمستان
تومان ۲۳,۰۰۰ تومان ۲۱,۰۰۰

در کتاب «حکایت زمستان» عباس حسین‌مردی راوی شجاعت رزمندگان دلیری می‌شود که تا آخرین نفس برای دفاع از دین و سرزمین خود مقاومت کردند. داستان رشادتها و پایداریهای رزمندگان اسلام، شرایط عجیب و حیرت‌انگیز اردوگاه‌های عراقی، فضای روحی و روانی دشوار دوران اسارت، و شکنجه‌هایی که گرچه تصورش برای انسان مشکل می‌باشد اما حقایقی است که بر جریده تاریخ ثبت شده است.

سوسنگرد به جای منچستر
تومان ۱۴,۰۰۰

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:
دکتر چمران به من نگاهی کرد و گفت: این اطراف گله گوسفند هست؟
سریع به اطراف تپه نگاه کردم. یک گله کوچک گوسفند کمی دورتر از ما بود. دکتر گفت: برو چوپان‌های گله را بگیر، احتمال داره بی‌سیم را مخفی کرده باشند.
سریع با یکی از رفقا رفتیم و هر دو چوپان را که جوان بودند دستگیر کردیم. ابتدا منکر هر چیز بودند، اما دیدم که یکی از گوسفندها پشم زیادی دارد و غیرطبیعی است. جلو رفتم و دیدم که یک دستگاه بی‌سیم زیر شکم گوسفند بسته‌اند و با همان بی‌سیم به توپخانه عراق، گرای منطقه را می‌دهند. بعدها از دکتر سؤال کردم که: چطور فهمیدید که این چوپان ممکن است جاسوس دشمن باشد؟
دکتر گفت: این را من متوجه نشدم. اکبر چهرقانی در حالی که مجروح بود به من گفت که دیده‌بان دشمن احتمالاً چوپان‌های آن گله هستند. چون وجود آن گله گوسفند در خط اول نبرد غیرطبیعی است.
بعدها از دکتر و دیگران، زیاد شنیدم که می‌گفتند: اکبر هوش و استعداد فرماندهی دارد. او یک انسان نخبه است که می‌تواند به درجات بالای نظامی برسد.