پیشنهاد شگفت انگیز
تخفیف: 500 تومان
حراج!

توضیحات

چریک تنها

کتاب چریک تنها

زندگینامه و خاطراتی از روحانی مبارز

شهید سید علی اندرزگو

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

شهید «سید علی اندرزگو» سال ۱۳۱۸، در ظهر یکی از روز‌های ماه رمضان متولد شد.

محل تولدش تهران بود. در میدان «شوش» پایین خیابان «صفاری». از همان کودکی پر جنب و جوش و بازیگوش بود.

هفت ساله بود که به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را در مدرسه «فرخی» تهران گذراند.

۱۲ ساله که شد در یک نجاری مشغول کار شد و هم زمان،

تحصیلات طلبگی‌اش را در مدرسه «هرندی» آغاز کرد.

جنبه‌های مبارزاتی شهید اندرزگو مادی، معنوی، سیاسی و اعتقادی بود. ایشان ۱۳ رجب به دنیا آمد. من از همین جا شروع کنم که بدانید قطعاً وی یک نظرکرده الهی بود چرا که روز تولد حضرت علی به دنیا آمد و نامش سیدعلی بود و در شهادت حضرت علی(ع)با زبان روزه هم به شهادت رسید.

مقتدایش حضرت علی(ع) و جدش هم حضرت علی(ع)بود. آقای ابوترابی(ره) خیلی از ایشان تعریف می‌کرد و می‌گفت: “توکل و توسل ایشان به حضرت علی و حضرت زهرا آن‌قدر زیاد بود که ما خیلی وقت‌ها کنار ایشان کم می‌آوردیم.

معرفی و عرضه کتاب چریک تنها در فروشگاه فرهنگی راه کتاب

«اندرزگو» همیشه آماده شهادت بود.

از جمله دعا‌های او این بود که «خدایا به ما لیاقت شهادت بده»؛

چنان که از ۱۹ سالگی و از زمان شهادت «نواب صفوی»، با خود و با خدای خود عهد شهادت می‌بندد .

و این عهد را با حضور بر مزار شهید «نواب صفوی» امضا می‌کند.

وی می‌گفت: «من دلخوش در آرزوی فرا رسیدن لحظات شیرین پرافتخار شهادت هستم.

آرزومندم مسلمان­‌ها به پیروزی برسند،

اما هرگز غرضم این نیست که بعد از پیروزی رسیدن آن‌ها، افتخاری برای خودم کسب کنم.

دوست دارم روزی فرا برسد که در خدمت به این ملت فنا شوم».

در اکثر مجالس دینی حضور می­‌یافت. در مسجد عابد، و در صحنه سیاست، بهترین سیاستمدار بود.

در مبارزه، قهرمان جنگ و در مدرسه و محیط دانش بهترین شاگرد درس خوان بود.

همیشه ذکر و فکرش شهادت بود.

همسرش می‌گوید: «او زندگی را چیزی جز جهاد و مبارزه نمی‌­دانست

و همیشه در صدد بود به هر نحو که شده راهش را ادامه دهد».

شما می توانید کتاب چریک تنها را از فروشگاه فرهنگی راه کتاب تهیه و مطالعه نمایید.

https://rahbook.ir/product/%da%86%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7/

http://booksite.blogfa.com/post/99

توضیحات تکمیلی

وزن 220 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “چریک تنها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
عباس دست طلا
تومان ۶,۵۰۰

خاطره نگار اثر، ماجرا ها را از زمانی که کمتر از دو ماه از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گذشته، آغاز می کند. عباس علی باقری با مروری کوتاه بر زندگی اش و دودلی های خود برای حضور در جبهه ها، از زمانی می گوید که تصمیم می گیرد برای دو هفته به جبهه برود و ببیند در آن جا چه کاری از دستش برمی آید.

اولین اعزام باقری هجدهم آبان ماه سال ۱۳۵۹ است. به همراه چند نفر از دوستانش وارد پادگان ارتش در اسلام آباد می شوند. محلی که خودروهای خسارت دیده از انفجارها توسط تعمیرکاران شرکت خودرو سازی ایران ناسیونال تعمیر می شوند و عباس علی باقری و دوستانش که قرار است توانایی خود را در کار ثابت کنند، جیپی را که چپ کرده تعمیر می کنند. توانایی و سرعت آن ها باعث شهرت شان می شود.
پس از گذشت یک ماه ونیم از بازگشت آن ها از جبهه ها، باقری تصمیم می گیرد تیمی فنی و حرفه ای را برای تعمیر خودرو ها به جبهه ها ببرد. یافتن این نیرو های ماهر و مجاب کردن آن ها بخش مهمی از کتاب «عباس دست طلا» است و به نوعی انگیزه مردم برای حضور در جبهه ها و چرایی شرکت نکردن برخی افراد در دفاع مقدس را بیان می کند.
باقری در نهایت تیمی ۲۱ نفره را تشکیل می دهد تا به ستاد جنگی زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران بپیوندد، اما به دلیل ماجرا هایی که در هنگام اعزام رخ می دهد، تنها ۹ نفر از تعمیرکاران باقی می مانند، افرادی حرفه ای که نزدیک به ۱۴ ساعت در روز کار می کنند و خودروها را به سرعت تعمیر و تحویل می دهند.
او برای دومین بار در بیستم دی ماه سال ۱۳۵۹ به همراه تیم خود به پادگان ابوذر در سر پل ذهاب می رود و علاوه بر تعمیر خودرو، کشویی تفنگ ۱۰۶ میلی متری ضد تانک را هم تعمیر می کنند. باقری در فاصله هر چند ماهی که به تهران می آید و بر می گردد، برای هر دوره از سفرش به جبهه های دفاع مقدس تیمی جدید و تازه نفس را می برد.
بخش دیگری از کتاب «عباس دست طلا» به ماجرای حضور خانواده باقری در اهواز و منطقه جنگی اختصاص دارد. فعالیت های وی تا پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ادامه پیدا می کند و مهارت او در تعمیر خودرو ها باعث می شود تا به او لقب عباس دست طلا را بدهند.

گفتنی است حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از اصناف پشتیبان جنگ راجع به کتاب “عباس دست طلا” فرمودند:
“این کاری که اخیرا شروع شده که از شماها با این جزئیات و ریزه کاری ها خاطرات میگیرند،‌ این هم کار خیلی خوبی است. ما دو جلد از این کتاب های شما را خواندیم، یکی کتاب آقای بنائی را خواندم یکی هم کتاب این حاج آقای عباس دست طلا را که مفصل و با جزئیات خواندم. خیلی خوب بود انصافا، مخصوصا کتاب ایشان. هم مطلب در آن زیاد بود هم آثار صفا و صداقت در آن کاملا محسوس بود و انسان میدید. خداوند ان شاءالله فرزند شهید ایشان را با پیغمبر محشور کند و خودشان را هم محفوظ بدارد

نمره 0 از 5
5
حراج
بیا مشهد
تومان ۱۷,۰۰۰ تومان ۱۶,۰۰۰

زندگینامه و خاطرات روحانی شهید علی سیفی نصب کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

شهیدعلی سیفی در سال ۱۳۴۴ در شهرستان مراغه در خانواده ای متدین و ولایی چشم به جهان گشود. مادرش تعریف می کرد که من همیشه با وضو به علی شیر می دادم و در عالم رویا به من گفتند این سرباز ماست و از آن به خوبی مواظبت کن.

نمره 0 از 5
شب چهلم
تومان ۱۲,۰۰۰

پنجاه و دومین اثر گروه شهید هادی که در تیرماه ۹۵ منتشر گردید.
این کتاب خاطرات شهید غلامرضا عالی است. کسی که برای پیروزی انقلاب زحمات بسیاری کشید و در حین آتش زدن تانکهای لشکر گارد در خیابان نیروهوایی مورد حمله قرار گرفتِ
گلوله ای به سرش خورد و … او را در پتو پیچیدند و به سردخانه بیمارستان منتقل کردند.
مراسم ختم و هفتم برگزار شد. نامزد جوان او با شنیدن خبر خودکشی کرد!
شب چهلم او اتفاق عجیبی افتاد. شخصی با خانواده تماس گرفت و گفت: پسر شما در بیمارستان شریعتی بستری است!!
غلامرضا عالی زنده بود در حالی که مزاری در بهشت زهرا داشت!
اما او مانند یک تکه گوشت هیچ تحرکی نداشت.
سال بعد یک رویای صادقه باعث شد که به دیدار امام راحل برود و به طرز عجیبی شفا پیدا کن…

نمره 0 از 5
4
حراج
عارفانه
تومان ۱۲,۰۰۰ تومان ۱۱,۵۰۰

کتاب عارفانه
زندگینامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری
کاری از گروه فرهنگی شهید احمد علی نیری

شهید احمدعلی نیری یکی از شاگردان خاص مرحوم آیت الله حق شناس بود؛ وقتی مردم دیدند که آیت الله حق شناس در مراسم ترحیم این شهید بزگوار حضور یافت و ابعادی از شخصیت او را برای مردم بیان کرد، تازه فهمیدند که چه گوهری از دست رفته است!
مرحوم آیت الله حق شناس درباره شهید نیری گفت: “در این تهران بگردید. ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می شود یا نه؟”

آیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت احمدعلی داشتند بین دو نماز، سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت که در فراق احمد بود، بیان داشتند: “این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم. از احمد پرسیدم چه خبر؟ به من فرمود: تمام مطالبی که (از برزخ و…) می گویند حق است. از شب اول قبر و سوال و… اما من را بی حساب و کتاب بردند.
رفقا! آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند. اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود؟ چه کرد که به اینجا رسید؟!”
سپس در همان شب ایشان به همراه چند نفر از دوستان به سمت منزل احمدآقا که در ضلع شمالی مسجد امین الدوله در چهار راه مولوی بود، رهسپار شدند. در منزل این شهید بزرگوار روبه برادرش اظهار داشتند: “من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم. به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت. به محض اینکه در را باز کردم، دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است. اما نه روی زمین! بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد و گفت تا زنده ام به کسی حرفی نزنید….”

نمره 0 از 5