کمی درنگ کن

کمی درنگ کن

ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • مؤلف:
  • شابک:
  • قطع: رقعی
  • وزن:
  • تعداد صفحات:
  • تیراژ: 2500
  • سال نشر:
  • :

توضیحات

کمی درنگ کن

زندگی نامه و خاطرات شهید رضا نادری

کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

شهید رضا نادری ۱۰آبان۱۳۴۶ در شاهرود متولد شد.

پدرش شغل آزاد داشت و مادرش خانه‌دار بود. تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم ادامه داد

و بعد از آن به‌خاطر کمک به هم‌وطنانش به جبهه عازم شد.

او که از ۱۶سالگی در برابر بعثی‌ها از کشورش دفاع می‌کرد،

سرانجام ۵مرداد۱۳۶۷ با مجاهدت‌های فراوان در عملیات مرصاد به شهادت رسید.

کمی درنگ کن

از زبان مادر شهید:

«من پنج فرزند دارم و رضا فرزند سومم بود. رضا تولد امام‌هشتم(ع) به دنیا آمد؛

به همین خاطر نامش را رضا گذاشتیم. او از کودکی مهربان و فهمیده‌ بود.

با استعداد بود و دستی به قلم داشت، گاهی اوقات می‌نوشت و بیشتر نوشته‌هایش در ستایش خدا است.

از ویژگی‌های رضا، توجه خاص او به انجام فرایض دینی بود. نماز شبش هیچ گاه ترک نمی‌شد و پای سجاده‌اش مدام گریه می‌کرد.

۱۶ساله بود که درسش را رها کرد به جبهه رفت.

چند بار اولی که به جبهه رفت، بدون اطلاع ما بود، دوستش خبر ‌آورد که او به منطقه اعزام شده است.

پدرش تا اهواز دنبال او رفت که او را برگرداند. وقتی رضا پدرش را دید، گفت: «من راه خود را انتخاب کردم.»

هر بار که از جبهه می‌آمد، مجروحیت پیدا کرده بود.

چند روزی می‌ماند تا بهبود پیدا کند، مجددا به جبهه می‌رفت. زمانی که به او می‌گفتیم: «بمان و مانند هم‌کلاسی‌های دیگرت درست را ادامه بده!»

کمی درنگ کن

در جواب می‌گفت: «همگی که نمی‌توانیم درس بخوانیم. الان زمان جنگ است. باید جنگید. باید از خاکمان دفاع کنیم.»

رضا از ابتدا متفاوت بود.

هر ماه مبلغی از پس‌اندازهایش جمع می‌کرد و به خانواده هم‌رزمان نیازمندش در روستاهای دوردست می‌رساند،

ذره‌ای برای خودش استفاده نمی‌کرد.

کمی درنگ کن

همه دارایی رضا یک دست لباس سبز پاسداری، سه پیراهن، یک دفتر و تعدادی عکس که از او به جا مانده است.

قطع‌نامه که امضا شد، رضا مدام گریه می‌کرد. من که سراغش رفتم، گفت:

«مادر! این جنگ، جنگ حسینی نیست، حسنی است.»

آخرین باری که می‌رفت، تنها سفری بود که با خداحافظی از خانواده و رضایت ما بود.

آن زمان رضا یک پاشنه پایش در عملیات قبلی از بین رفته بود

و با عصا و دمپایی عازم جبهه شد. از خانه که بیرون می‌رفت، چند بار برگشت و خداحافظی کرد.

هم‌رزمانش می‌گفتند: «هوش و ابتکار شهید نادری به قدری بود که با وجود سن کم در واحد اطلاعات عملیات خدمت می‌کرد

و نقشه‌های بسیاری در عملیات‌های گوناگون برای نابودی دشمن کشیده بود.»

هیچ وقت از کارهایی که در جبهه انجام می‌داد، برای ما نمی‌گفت. ما هم فکر می‌کردیم او یک بسیجی ساده است

که پشت جبهه فعالیت می‌کند. پس از شهادت او، هر یک از دوستانش خاطره‌ای تعریف می‌کردند

و ما تازه فهمیدیم رضا چه انسان بزرگی بود.

همیشه می‌گفت: «عراقی‌ها جرئت ندارند من را گیر بیاورند.» آخر سر هم به دست منافقان وطنی به شهادت رسید.

در وصیت‌نامه‌اش خطاب به مردم این‌گونه می‌گوید:

ای برادر به کجا می‌روی؟ کمی درنگ کن!

آیا با کمی گریه و خواندن یک فاتحه بر مزار من و امثال من، مسئولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته‌ایم فراموش خواهی کرد؟

ما نظاره‌گر خواهیم بود که تو با این مسئولیت سنگین چه خواهی کرد.

هم‌رزمانش می‌گفتند: تأثیرگذاری‌ رضا در عملیات مرصاد، مانند حسین فهمیده بود.»

http://booksite.blogfa.com/

https://rahbook.ir/product/%da%a9%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%86/

توضیحات تکمیلی

وزن 200 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
بهشت زیر قدمهایش
تومان ۹,۵۰۰

کتاب بهشت زیر قدمهایش
زندگینامه و خاطرات خانم شهربانو سادات حسن خانی مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

فاطمیون
تومان ۱۸,۰۰۰

فاطمیون مجموعه ای از نیروهای فعال شیعه و مبارز افغانستانی است که برای دفاع از حرم قهرمان کربلا, عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری و حضرت رقیه علیها السلام در مقابل تروریست های داعش در سوریه تشکیل شد. ماموریت اصلی انها دفاع از حرم و اماکن متبرکه و ماموریت ثانویه آن مبارزه با ظلم علیه شیعیان و مسلمانان در سراسر جهان است. فاطمیون در سال ۹۰ بااستعداد یک گروهان اعلام موجودیت کرد.اکنون به نام لشکر شناخته می شود و نیروهایش به ۲۰ هزار نفر می رسد. به گفته مسئولان این یگان , حضور فاطمیون در سوریه حامل این پیام است که برای اسلام مرزهایجغرافیایی معنایی ندارد و هرجا مسلمانان و محبان اهلبیت علیهم السلام در خطر باشند باید به یاری آنها شتافت. هسته اولیه فاطمیون مجاهدین افغانستانی پیرو امام خمینی رحمه الله علیه بودند که در جهاد این کشور علیه شوروی سهم بسزایی داشتند. اینها نیروهایی بودند که در جنگ عراق علیه ایران هم حاضر بودند و نزدیک به دو هزار شهید در دفاع مقدس تقدیم کردند. زمانی که امریکا به افغانستان حمله کرد بسیاری از رزمندگان مقیم ایران شدند چون سرویس های جاسوسی امریکا به دنبالشان بودند و دولت افغانستان نیز انها را بازداشت می کرد.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

سارای کوچک نه ساله که تازه به سن تکلیف رسیده در کنار مادر ایستاده و چادر دور خود می پیچد و نگاه اشکبارش خیره به در غسالخانه تا پیکر پدر شهیدش را ببیند. محمود پنج ساله که از پنج سالگی پدرش را رزمنده و مدافع حرم دیده است در آغوش عمو از اشک دیگر عموها گریه می کند و پدر و مادر هرکدام در گوشه ای بی صدا تکیه داده اند; اما همسر شهید می گوید: خوشحالم که حسین به آرزویش رسید.خودش گفت که: تا جنگ باشد من هم می روم. باید از حرمین شریف دفاع کنم. حالا که رفته است, من راضی ام. او هم از ما راضی باشد. در فضای حزن انگیز غسال خانه بهشت زهرا علیه السلام سعی کردیم درمورد زندگی فرمانده شهید حسین فدایی با برادرش مصاحبه ای ترتیب دهیم و به صبوری همسر و خانواده اش پیشاپیش احسنت بگوییم.

ایشان جزء اولین گروه هایی بودند که از ایران به سوریه اعزام شدند. به نظرم حسین دو سال به افغانستان رفت و با طالبان جنگید و بعد از بازگشت از افغانستان و جنگ با طالبان جزء اولین اعزامی ها به سوریه بود.

این موضوع مربوط به سال ۹۰ است.ما خیلی ناراحت شدیم و ما از تو توقع داریم که اینجا در کنار خانواده باشی. بعد از گذشت چند روز از آن ماجرا یک روز حوالی ظهر با ما تماس گرفت و به من گفت: واقعیت این است که من می خواهم به سوریه بروم و این را گفت که این بلیط جزیره کیش نیست و بلیت سوریه است…

(کتاب فاطمیون / صفحه ۶۹ و ۷۰ )

ناموجود
رد پا برهنه ها
ناموجود

کتاب «رد پابرهنه‌ها» نوشته سردار حمید حسام به خاطرات مرتضی نادر‌محمدی، معاون گردان تخریب، لشکر ۳۲ انصارالحسین یا به تعبیر همرزمانش، شکارچی گردن کج، فرمانده جلوتر از فرمانبر، معبرگشای پابرهنه، تخریب‌چی روضه‌خوان می‌پردازد.

هنر او افزون بر گذر از موانع و رهایی از تعلقات دنیایی، جا گذاشتن تک‌تیرانداز دشمن در جزیره مجنون است که روی استخوان سرش خط سرخ کشیده و مدارا با ترکشی که در شلمچه ریه‌اش را شکافت و پابرهنه‌ ماندن در تامینی که روی برف‌های استان سلیمانیه عراق ایجاد شده بود. این حماسه‌ها سبب شد تا سردار حمید حسام بخشی از خاطرات او را در «ردپا برهنه‌ها» ماندگار کند.

در مقدمه کتاب «رد پابرهنه‌ها» می‌خوانیم: «نه تنها برای من که برای بسیاری از بچه‌های جبهه، آقا مرتضی مترادف با گردان تخریب‌ است و برای تخریب‌چی‌ها، مرتضی یعنی نمودار سختی همراه با معنویت جبهه. پس رسیدن به گنج نامکشوفی مثل مرتضی نادرمحمدی، بیان خاطرات نسلی است که سخت‌ترین گره‌های آوردگاه رزم، با دست همت آنان باز می‌شد. نوجوانان و جوانانی که مرگ را به بازی گرفته بودند و قبل از رسیدن به میدان مین با هم می‌خواندند که: «ننهم می‌گه جبهه نرو، جبهه می‌ری بسیج نرو، بسیج می‌ری جلو نرو، جلو می‌ری تو خط نرو، تو خط می‌ری تخریب نرو، تخریب می‌ری رو مین نرو، رو مین بری هوا می‌ری، نمی‌دونی تا کجا می‌ری»

وصال
تومان ۱۵,۰۰۰

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

شیرعلی زمین کشاورزی داشت. ذاکر اهل بیت (ع) بود. شاعر بود و در وصف اهل بیت (ع) شعر می‌سرود. زندگی او ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. او از کسانی بود که عشق به مولایش امام زمان (عج) در جانش ریشه دوانده بود. برای همین قسمتی از زمین‌هایش را به ساخت مسجدالمهدی (عج) اختصاص داد.

درباره‌ی او ماجراهای زیادی نقل می‌کنند. او از کسانی است که ارتباط عجیبی با مولایش داشت. از اتفاقاتی صحبت می‌کرد که کمتر از دیگران شنیده می‌شد!

با شروع جنگ زندگی را رها کرد و راهی جبهه‌ها شد. آخرین باری که برگشت در کنار کتابخانه‌ی مسجد برای خود قبری کند!

گفت: «من را اینجا دفن کنید!» برخی به او اعتراض کردند که این چه کاری است که انجام می‌دهی؟ اما او با جدیت می‌گفت از این عملیات برنمی‌گردم!

دیگری گفت: «این قبر که برای قامت رعنای شما کوچک است!»

شیرعلی هم جواب داد:‌ «نه، اندازه است.» عجیب بود که وقتی پیکر پاک او را آوردند سر در بدن نداشت! برای همین دقیقاً به اندازه‌ی قبرش بود!