توضیحات

یادت باشد

کتاب یادت باشد خاطرات شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر شهید است .

این کتاب یک عاشقانه آرام در دل هیاهوهای زندگی است .

« یادت باشد » کتاب جزئیات است و تقریباً همسر شهید جزئیات زندگی‌اش را بازگو کرده است ،

اینکه می‌گوییم «همه‌چیز» اغراق نیست

همه لحظات زندگی کوتاهش را برای مخاطب گفته و آینه حقیقی از زندگی شهید جلو چشم مخاطب می‌گذارد

این کتاب گلچینی از خاطرات همسر این شهید مدافع حرم از زمان خواستگاری تا شهادت است.

یادت باشد:

در این کتاب همچنین علاوه بر وصیت‌نامه شهید سرافراز سیاهکالی مرادی عکس‌هایی از دوران مختلف زندگی وی چاپ شده است .

افرادی که کتاب‌هایی همچون «اینک شوکران» شهید مدق یا مجموعه«نیمه پنهان ماه» را دنبال کرده‌اند،

اکنون می‌توانند با مطالعه این کتاب لحظه به لحظه با زندگی«فرزانه و حمید» همراه شوند، در هوای این کتاب نفسی تازه کنند

و درس‌های فراوانی از یک سبک زندگی اسلامی ایرانی را با مطالعه این کتاب بیاموزند .

کتاب یادت باشد می‌تواند

بهترین انتخاب برای مطالعه یا نذر فرهنگی برای مسجد و هیأت یا حتی بهترین هدیه به مناسبت روز زن و عید نوروز امسال باشد،

کتابی که با روایتی ساده لب را می‌خنداند و چشم را می‌گریاند تا همه یادمان باشد

این اشک‌ها و لبخندها، این آرامش امروز را مدیون رشادت شهدای مدافع حرم و صبر زینی همسرانشان هستیم .

+ بخش کوچکی از خاطرات کتاب یادت باشه :

” فرزانه یه چیزی بگم نه نمیگی ؟ ” با تعجب پرسیدم چی شده حمید ؟ اتفاقی افتاده ؟

گفت ” میشه یه تک پا با هم بریم هیئت ؟ باور کن کسایی که اونجا میان خیلی صمیمی و مهربوند .

الان هم ماشین رفیقم بهرام رو گرفتم که با هم بریم ، تو یه بار بیا اگه خوشت نیومد دیگه من چیزی نمیگم .

” قبلا هم یکی دوبار وقتی حمید می خواست هیئت برود اصرار داشت همراهی اش کنم ، اما من خجالت می کشیدم

و هر بار به بهانه ای از زیر بار هیئت رفتن فرار می کردم .

یادت باشد:

از تعریف هایی که حمید می کرد احساس می کردم جو هییت شان خیلی خودمانی باشد و من آنجا در بین بقیه غریبه باشم .

این بار که حرف هیئت را پیش کشید نخواستم بیشتر از این رویش رو زمین بندازم برای همین این بار راهی هیئت شدم ،

با این حال برایم سخت بود چون کسی را آنجا نمی شناختم ،

حتی وسط راه گفتم

حمید منو برگردون ، خودت برو زود بیا ، اما حمید عزمش را جزم کرده بود که هر طور شده من را با خودش ببرد .

اول مراسم احساس غریبگی می کردم و یک گوشه نشسته بودم

ولی رفتار کسانی که داخل هیئت بودند باعث شد خودم را از آن ها بدانم ،

با آنکه کسی را نمی شناختم کم کم با همه خانم های مجلس دوست شد …

https://rahbook.ir/

http://booksite.blogfa.com/

شابک ۹۷۸۶۰۰۸۸۵۷۴۴۰
دسته بندی کتاب عمومی
موضوع اصلی زندگی نامه و خاطره
موضوع فرعی زندگی نامه ، سرگذشتنامه
نویسنده حمید سیاهکالی مرادی
مترجم
ناشر سوره مهر
سال انتشار ۱۳۹۷

توضیحات تکمیلی

وزن 300 g
امتیاز نهایی: 0
بر اساس 0 دیدگاه
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر
  • 0 نفر

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “یادت باشد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
ناموجود
نخل سوخته
ناموجود

نخل سوخته خاطرات زندگی سردار شهید محمدحسین یوسف اللهی جانشین فرمانده واحد اطلاعات و عملیات لشکر ۴۱ ثارالله معرفی کتاب: کتاب نخل سوخته با عنوان «حسین پسر غلامحسین: زندگینامه و خاطراتی از شهید محمدحسین یوسف الهی» چاپ مجدد شده است. این کتاب به بیان زندگی نامه و خاطرات زندگی سردار شهید محمدحسین یوسف اللهی جانشین […]

نور چشم امام(ره)
تومان ۱۲,۰۰۰

نور چشم امام(ره) زندگی نامه و خاطراتی از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره) کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی خلاصه کتاب : مقام معظم رهبری در تجلیل از شخصیت حاج آقا مصطفی می فرمایند سید مصطفی خمینی یکی از شخصیت های بالقوه و بالفعل اسلام بود او شخصیتی همه جانبه داشت و […]

ناموجود
آخرین نفس
ناموجود

کتاب آخرین نفس
وصیت نامه شهدای مدافع حرم کاری از گروه فرهنگی شهید حجت الله رحیمی

اثر حاضر، وصیت نامه چهل تن از مداعان حرم حضرت زینب (س)، می باشد که اسامی برخی از آن شهیدان عزیز عبارتنداز:
محمود رضا بیضایی، محمد رضا دهقان، امین کریمی، سردار حسین همدانی، حمیدرضا اسداللهی و …

علمدار
تومان ۱۸,۰۰۰

سید مجتبی در سحرگاه ۱۱دی ماه ۱۳۴۵ در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در شهرستان ساری دیده به جهان گشود. ددوران تحصیلش را در ساری طی نمود و برای اولین بار در حالی که تنها ۱۷ سال داشت به عضویت بسیج درآمد و در اواخر سال ۱۳۶۲ به کردستان رفت. سید برای اولین بار در عملیات کربلای یک شرکت کرد و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقیل در لشکر۲۵ کربلا شد و تا پایان جنگ در آنجا ماند.
او در عملیات کربلای ۴و۵ حضور داشت، در کربلای ۸ مجروح شد و مدتی بعد به جبهه بازگشت و در عملیات کربلای۱۰ در جبهه شمالی محور سلیمانیه- ماووت شرکت نمود.
سید مجتبی علمدار در سال ۱۳۶۶ مسئوولیت فرماندهی گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل – از گردانهای خط شکن لشکر ۲۵ کربلا – را برعهده گرفت و در عملیات والفجر۱۰نقش آفرینی موثری داشت.
شهید علمدار در سه راهی خرمال،سید صادق، دوجیله در منطقه کردستان عراق رشادتهای فراوانی را ازخود نشان داد و از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح شد.
او که مردانه در مقابل دشمن می جنگید. چندین باردیگر هم مجروح شد و از همه مهمتر اینکه او در دی ماه ۱۳۶۴، در عملیات والفجر ۸، به شدت شیمیایی شد.
سید مجتبی بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عملیات لشکر ۲۵ کربلا در ساری مشغول خدمت شد و در دی ماه سال ۱۳۷۰ با خانم سیده فاطمه موسوی ازدواج کرد که ثمره آن دختری به نام زهرا بود.
سید علاوه بر مسئولیت در واحد تربیت بدنی لشکر بعنوان عضو اصلی هیأت رهروان حضرت امام (ره) هم ایفای وظیفه می کرد. او مداح اهل بیت بود، همیشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می کرد و در حالیکه به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت. مظلومیت آن خاندان را صدا می زد.
بیت الزهرا مسجد جامع، امام زاده یحیی، مصلی امام خمینی، هیأت عاشقان کربلا و منازل شهدا همیشه با نفس گرم حاج سید مجتبی معطر می شد و بچه ها نیزبا صوت داوودیش مداحی را می آموختند.
او که بعد از جنگ، با یاد و خاطره همرزمان شهیدش زندگی می کرد از دوری آنان سخت آزرده خاطربود و در همه مداحی ها آرزوی وصال آن راه یافتگان شهید را داشت.
حاج سید مجتبی علمدار در اوایل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دلیل جراحت شیمیایی روانه بیمارستان شد و بعد از یک هفته بی هوشی کامل هنگام اذان مغرب روز یازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملکوتیان قامت بست و به یاران شهیدش پیوست.