یادداشت های آسمانی

یادداشت های آسمانی

قیمت: تومان ۱۰,۰۰۰

سنجش
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • مؤلف:
  • شابک:
  • قطع: رقعی
  • وزن:
  • تعداد صفحات:
  • تیراژ: 2500
  • سال نشر:
معرفی اجمالی محصول

یادداشت های آسمانی

دفاع مقدس ما به واسطه ی شهدای عزیز که انسان هایی بیدار بودند، به گنجی تمام نشدنی تبدیل شد و بی دلیل نبود که ناخدای کشتی انقلاب فرمودند: «با این ستاره ها راه را می توان پیدا کرد».
این اثر حاوی یادداشت ها و دست نوشته های عاشقانه و ادبی شهدا می باشد، یادداشت هایی که با شهادت نگارنده ناتمام مانده و متون به جای مانده آنان، دریایی از معرفت بود.
بسیاری از این انسان های به خدا رسیده در یادداشت های خود عباراتی دارند که می تواند چراغ راه ما باشد.

توضیحات

یادداشت های آسمانی:

چهل یادداشت و متن عاشقانه و ادبی از شهدا
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

گردآورنده کتاب : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی

وزن(گرم) : ۳۲۵

شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۳۹۱۷-۷-۶

نوع جلد : جلد نرم

قطع : رقعی (۲۱*۱۴)

سال نشر : ۱۳۹۳

شمارگان : ۲۵۰۰

چاپ جاری : ۳

تعداد صفحات :۲۵۶

معرفی کتاب یادداشت‌های آسمانی‌‫:

چهل یادداشت و متن عاشقانه و ادبی از شهدا

«یادداشت‌های آسمانی» چهل یادداشت و متن عاشقانه و ادبی از شهدا است

که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی گردآوری شده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

گزارشگر رادیو خراسان بود و راهی جبهه شد.

ذوق ادبی، نثر زیبا و پرداختن به کوچک‌ترین حاشیه‌ها در تمامی یادداشت‌ها و متونی که از او به جا مانده هویداست.

روحیهٔ مدیریتی بالا و اخلاص در کار، او را به جمع رزمندگان لشکر ۵ نصر کشاند و روزبه‌روز بالا رفت تا مسئولیت تیپ را عهده‌دار شد.

حاج مهدی دیگر نتوانست از محیط معنوی جبهه و جهاد جدا شود.

او جمع با صفای بسیجیان را به هر جمع دیگری ترجیح می‌داد.

در نهایت از میان همان جمع با صفا به سوی پروردگار خویش رهسپار شد.

در ادامه یادداشت‌های زیبای او تقدیم می‌شود:

نامه‌ای به فرزند خردسالم: فرزندم… تو شاهد باش،

شاهد عصر خویش که پدرت و دوستان پدرت در خون خویش غلتیدند

تا تو و همهٔ فرزندان آیندهٔ اسلام، بر صراط حق بمانید. ما با کاروانی که قافله‌سالار آن سید و سرور ما، نایب مولایمان امام زمان (عج) بود حرکت کردیم.

یادداشت های آسمانی :

اندکی را با کاروان آمدیم، و کاروان هنوز در گذر است،

آری، فرزندم تو و همهٔ دوستانت مثل پدرت و دوستانش به کاروان بپیوندید

و رهسپار وادی عشق شوید که خیر دنیا و آخرت و کمال انسانیت را جز این طریقی نیست.

می‌دانم که تو را هنوز امکان خواندن این سطور نیست، لیکن برایت خواهند خواند

و تو که بزرگ شدی، خود خواهی خواند. و به این خواهی رسید

که دنیا با همهٔ وسعت آن بسیار حقیر و کوچک است، و زائل‌شدنی و رفتنی.

آدمی هر چه به آن روی آورد تشنه‌تر می‌شود و از کمال انسانی دورتر، هیچ وقت باور نکن که می‌شود هم خوب دنیاداری کرد و هم خوب دین‌داری!

http://booksite.blogfa.com/

https://rahbook.ir/product/yad-dasht/

 

اطلاعات بیشتر

وزن 325 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • 5.00 5.00 امتیاز از 1 دیدگاه
کتاب طیب
تومان ۱۷,۰۰۰

روایت های شیرین و خاطرات مفیدی که از زندگی شهید طیب حاج رضایی در این کتاب نقل می شود کشش فوق العاده ای در مخاطب ایجاد می کند تا کتاب را مثل آب خوردن سربکشد. وجود نثر دلنشین و کاملاً خودمانی و محاوره ای باعث می شود که نویسنده یا نویسندگان این کتاب، مخاطب را با زندگی پر خطر و خاطره شهید حاج رضایی آشنا می کند. اسناد و عکس هایی از این شهید، در ابتدای خاطرات به چشم می خورند.

کتاب طیب کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که با استقبال کم نظیر مخاطبان مواجه شده است

گزیده کتاب:

اوایل دوران پهلوی بود. آن موقع من رضاخان را دوست داشتم. می گفتند آدم خوبیه، مقتدره، با خداست. به مردم کمک می کنه و … من دیده بودم که رضاخان توی محرم میون دار دسته ی تکیه ی دولت بود. خلاصه خیلی از رضاخان خوشم اومد. برای همین روی بدنم تصویر سر رضاخان رو خالکوبی کردم. اما وقتی که به قدرت رسیید فهمیدم که این نامرد مهره ی خارجی هاست. وقتی شروع کرد چادر رو از سر زن ها بگیره، خیلی از لوطی های تهران با مامورها و دولت رضاخان درگیر شدند. من هم چند بار با اون نامرد درگیر شدم. نمی گذاشتم توی محله ی ما کسی به ناموس مردم بی حرمتی کنه. نمی گذاشتم کسی چادر از سر زن ها بگیره. بعد از اون ماجرا رضاخان با امام حسین(ع) هم درگیر شد! وقتی که اجازه ی برگزاری عزاداری نداد، همون موقع گور خودش را کند. ما اون موقع توی خونه ی خودمون مجلس روضه برگزار می کردیم. ایام محرم که می شد در و دیوار رو سیاه پوش می کردیم و خرج می دادیم. اما من در غیر ایام محرم، مرتب به دنبال دوست و رفیق بودم. ورزش باستانی می کردیم. شب ها هم مرتب از این کافه به او کافه؛ از این قهوه خونه به اون قهوه خونه…

در دورانی که در بندرعباس زندانی بودم خیلی ها می آمدند پیش من و می گفتند: شنیدیم شما گنده لوطی های تهران هستید. بعد شروع می کردند با من حرف زدن و رفیق شدن. یک بار چند تا از خان های بندرعباس پیش ما در زندان آمدند. مدت ها با من حرف زدند. آن جا پول داشتیم و آن ها را مهمان کردیم. خیلی از من خوششان آمده بازهم به دیدن من آمدند. آن ها فکر نمی کردند من با سواد و اهل ورزش و … باشم.

سال ۱۳۱۶ بود که با مأمورهای دولتی و پاسبان ها درگیر شدم. آن روز نتوانستم فرار کنم و به خاطر این درگیری دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدم. آن موقع حبس برای کسی که گنده ی یک محله حساب می شد، یه افتخار بود! همه از او حساب می بردند. حکومت هم هرکسی رو که می خواست حسابی اذیت کنه می فرستاد بندرعباس.

زندان بندرعباس تبعیدگاه عجیبی بود. خیلی از کسانی که سرشان باد داشت رو سر به راه می کرد. شرایط زندان بندرعباس طوری بود که خیلی ها نمی توانستند تابستان های آن جا را تحمل کنند و همان جا می مردند!

پس از دوران حبس آمدم تهران، هنوز شغلی نداشتم. روزگار من از طریق ورزش و قهوه خانه و بعضی وقت ها دعوا و … می گذشت. اما سعی می کردم با معرفت باشم. لوطی باشم و مرام داشته باشم. تا اینکه یک اتفاق شغل آینده ی من و مسیر زندگی من را تغییر داد.

شما می توانید کتاب طیب (زندگینامه و خاطرات شهید طیب حاج رضایی) را از فروشگاه فرهنگی راه کتاب تهیه و مطالعه نمایید.

برای قاتلم
تومان ۱۲,۰۰۰

کتاب برای قاتلم زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی محمدی پور

قسمتی از وصیت نامه سردار شهید حاج علی محمدی پور:

اما تو ای برادر عراقی! اگرچه تو مأموری و قاتلِ جان من، من تو را برادر خود می‌دانم؛ از تو خواهم گذشت. اگر خدا اجازه دهد، اوّل کسی را که شفاعت کنم، تو هستی!

آماده باش و غمی به دل راه مده! وحشتی نداشته باش!

سینه‌ من آماده است. تو خون مرا خواهی ریخت، اما من امیدوارم با ریخته شدن خونم، گناهانم بخشیده شود.

کتاب سه دقیقه در قیامت
تومان ۱۱,۰۰۰

کتاب سه دقیقه در قیامت: معرفی کتاب : تجربه ای نزدیک به مرگ به همراه قسمتی از کتاب مولف : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی سال نشر : ۱۳۹۸ تعداد صفحات : ۹۶ این کتاب روایتی است از خاطرات یکی از مدافعان حرم که در جریان عمل جراحی برای […]

فرنگیس
تومان ۲۴,۰۰۰

در سال ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به محل تولد فرنگیس، مردم به دره‌های اطراف فرار می‌کنند. فرنگیس که در آن زمان ۱۸ سال داشت شب هنگام همراه برادر و پدرش جهت تهیه غذا به روستا باز می‌گردند. اما در طول راه پدر و برادر فرنگیس ضمن درگیری با عوامل عراقی کشته می‌شوند و فرنگیس در پی برخورد با دو سرباز عراقی بدون داشتن سلاح گرم، با تبر پدرش با سربازان درگیر شده، یکی را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر می‌کند و به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل می‌دهد.

همیشه وقتی تندیس زنی تبر به دست را کنار پارک شیرین کرمانشاه می‌دیدم با خودم فکر می‌کردم کاش بتوانم یک روز این زن قهرمان را از نزدیک ببینم و با او حرف بزنم. می‌گفتند فرنگیس در روستایی نزدیک گیلان‌غرب زندگی می‌کند و مایل نیست خاطراتش را تعریف کند. می‌دانستم نوشتن خاطراتش سخت خواهد بود اما همیشه به نوشتنش فکر می‌کردم…