به نام مادر

ناموجود

قیمت برای شما: تومان ۱۰,۰۰۰

موجودی: در انبار موجود نمی باشد

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0041 دسته: ,
ویژگی های کلیدی
  • شابک: 9786007594322
  • ناشر: یا زهرا
  • مؤلف: سید علی حسینی
  • قطع: رقعی
  • وزن: 300
  • تعداد صفحات: 200
  • تیراژ: 5000
  • سال نشر: 1395
معرفی اجمالی محصول

به نام مادر

به نام مادر، نام کتاب خاطرات شهید محمدرضا تورجی زاده است که در پنجمین شماره از سری فرزندان روح الله منتشر گردیده است
کتاب به نام مادر، مانند چهار شماره قبلی مجموعه فرزندان روح الله، تمام رنگی بوده و در آن از ۱۴۴ تصویر شهید محمدرضا تورجی زاده استفاده شده است.

توضیحات

گزیده ای از خاطرات شهید تورجی زاده در کتاب به نام مادر :

… گفت : “حاجی، تا زنده هستم به کسی نگو. من سه شنبه ها از اینجا می رم مسجد جمکران و تا عصر چهارشنه خودم را می رسونم و برمی گردم گردان.” با تعجب نگاهش کردم… بعدها فهمیدم مسیر ۹۰۰ کیلومتری دارخوین تا جمکران را می رود و بعد از خواندن نماز امام زمان (عج) بر می گردد.

توضیحات تکمیلی

وزن 250 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
علمدار
تومان ۱۵,۰۰۰

سید مجتبی در سحرگاه ۱۱دی ماه ۱۳۴۵ در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در شهرستان ساری دیده به جهان گشود. ددوران تحصیلش را در ساری طی نمود و برای اولین بار در حالی که تنها ۱۷ سال داشت به عضویت بسیج درآمد و در اواخر سال ۱۳۶۲ به کردستان رفت. سید برای اولین بار در عملیات کربلای یک شرکت کرد و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقیل در لشکر۲۵ کربلا شد و تا پایان جنگ در آنجا ماند.
او در عملیات کربلای ۴و۵ حضور داشت، در کربلای ۸ مجروح شد و مدتی بعد به جبهه بازگشت و در عملیات کربلای۱۰ در جبهه شمالی محور سلیمانیه- ماووت شرکت نمود.
سید مجتبی علمدار در سال ۱۳۶۶ مسئوولیت فرماندهی گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل – از گردانهای خط شکن لشکر ۲۵ کربلا – را برعهده گرفت و در عملیات والفجر۱۰نقش آفرینی موثری داشت.
شهید علمدار در سه راهی خرمال،سید صادق، دوجیله در منطقه کردستان عراق رشادتهای فراوانی را ازخود نشان داد و از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح شد.
او که مردانه در مقابل دشمن می جنگید. چندین باردیگر هم مجروح شد و از همه مهمتر اینکه او در دی ماه ۱۳۶۴، در عملیات والفجر ۸، به شدت شیمیایی شد.
سید مجتبی بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عملیات لشکر ۲۵ کربلا در ساری مشغول خدمت شد و در دی ماه سال ۱۳۷۰ با خانم سیده فاطمه موسوی ازدواج کرد که ثمره آن دختری به نام زهرا بود.
سید علاوه بر مسئولیت در واحد تربیت بدنی لشکر بعنوان عضو اصلی هیأت رهروان حضرت امام (ره) هم ایفای وظیفه می کرد. او مداح اهل بیت بود، همیشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می کرد و در حالیکه به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت. مظلومیت آن خاندان را صدا می زد.
بیت الزهرا مسجد جامع، امام زاده یحیی، مصلی امام خمینی، هیأت عاشقان کربلا و منازل شهدا همیشه با نفس گرم حاج سید مجتبی معطر می شد و بچه ها نیزبا صوت داوودیش مداحی را می آموختند.
او که بعد از جنگ، با یاد و خاطره همرزمان شهیدش زندگی می کرد از دوری آنان سخت آزرده خاطربود و در همه مداحی ها آرزوی وصال آن راه یافتگان شهید را داشت.
حاج سید مجتبی علمدار در اوایل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دلیل جراحت شیمیایی روانه بیمارستان شد و بعد از یک هفته بی هوشی کامل هنگام اذان مغرب روز یازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملکوتیان قامت بست و به یاران شهیدش پیوست.

نمره 0 از 5
۵۰ سال عبادت
تومان ۱۴,۰۰۰

کتاب ۵۰ سال عبادت، وصیتنامه و دل نوشته های ادبی و عاشقانه پنجاه تن از شهدا کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

“این کتاب، حاوی متن وصیت نامه پنجاه تن از شهدای انقلاب اسلامی و هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است. این وصیت نامه ها به شیوه ادبی و عاشقانه به نگارش در آمده است و دارای مضمون های عرفانی و اخلاقی است. شایان ذکر است در ابتدای هر وصیت نامه، شرح حالی مختصر از شهید به همراه تصویری از او آورده شده است. از میان شهدای معرفی شده در کتاب می توان شهیدان: «نواب صفوی»؛ «محمدرضا تورجی زاده»؛ «احمدرضا احدی»؛ «احمد پلارک»؛ «سیدمرتضی آوینی» و… را نام برد.”

نمره 0 از 5
پرواز در سحرگاه
تومان ۱۰,۰۰۰

کتاب در قالب مجموعه خاطراتی از اعضای خانواده، اقوام، دوستان، همراهان و فرماندهان شهید، به روایت زندگی، فعالیت ها، مبارزه و جهاد و نحوه شهادت شهید محمد غفاری می پردازد.
وی که از اعضای یگان ویژه صابرین نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ در عملیات علیه گروهک پژاک، همراه با تعدادی دیگر از همرزمانش در منطقه شمال غرب کشور به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب، خاطرات یکی از همرزمان شهید را مرور می کنیم:
«…توقف به صلاح نبود. سریع بلند شدم رفتم سمت قله. اونجا چند ترکش نوش جان کردم. حجم آتش زیاد بود. دشمن فهمیده بود که می خواهیم کار را یکسره کنیم.پشت بیسیم به من اعلام کردند که مجتبی بابایی زاده مجروح شده، برو کمکش. من از بالا غلت خوردم اومدم پایین. تو همین حین چشمام به پیکر بی جان یکی از بچه ها افتاد. می دانستم که بابایی زاده اینجا نیست. با تعجب به سمت او رفتم. بالای سرش رسیدم و رویش را برگرداندم. یکباره خشکم زد. در مقابلم پیکر بی جان محمد غفاری قرار داشت…»

نمره 0 از 5
13
حراج
تفسیر روی داربست
تومان ۵,۸۰۰ تومان ۵,۰۰۰

زندگی نامه و خاطرات شهید حبیب الله ترابی دامغانی
کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

خلاصه کتاب:

شهید حبیب الله ترابی فرزند فضل الله در تاریخ ۱۳۱۲/۰۴/۱۶ در شهرستان دامغان به دنیا آمد. پس از این که به سن مدرسه رسید به دلیل موقعیت خاص مذهبی که در خانواده حاکم بود، او هم به این سمت و سو گرایش پیدا کرد و برای تحصیل به حوزه ی علمیه رفت، تا از این طریق بتواند مطالب و آموزه های مذهبی را به طور کامل تری فرا بگیرد.
چند سالی از تحصیل او در حوزه ی علمیه دامغان گذشت. بعد از آن بود که احساس کرد باید به یک شغل فنی هم روی بیاورد تا از این طریق بتواند کمکی به اقتصاد خانواده کرده باشد.
بنابراین به حرفه ی بنایی روی آورد. لیکن به دلیل علاقه و پیشرفتی که در دروس فقهی و حوزوی داشت آن را نیز رها نکرد و در کنار کار بنایی، تحصیلات حوزوی خود را نیز ادامه داد!
او در راه پیروزی انقلاب اسلامی، کوشش های بسیارنمود و پا به پای دیگر همشهریان و هموطنان مسلمان فعالیت های سازنده ای از خود نشان داده بود. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز، حمایت خالصانه او از نظام مقدس جمهوری اسلامی ادامه پیدا کرد.
با شروع جنگ تحمیلی، وقتی حضرت امام خمینی (ره) امر به جهاد فرمودند، به جهت ارادتی که به این پیر فرزانه داشت و نیز غیرت زیادی که نسبت به وطن و هموطنان خود داشت، از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دامغان، پا به جبهه نبرد کفر و الحاد گذاشت.
شهید در مناطق مختلف و مدت زیادی به عنوان مبلغ در جبهه حضور داشت و علاوه بر آن در عملیاتهای مختلف اسلحه به دست گرفته و می جنگید.
سرانجام در تاریخ ۱۳۶۱/۰۱/۰۲در منطقه شوش دانیال و در عملیات فتح المبین در محاصره ی دشمنان بعثی قرار گرفته و به فیض شهادت نایل گشت. پیکر پاک شهید در گلزار شهدای دامغان، به خاک سپرده شد.

نمره 0 از 5