قرار یکشنبه ها

قیمت برای شما: تومان ۱۲,۰۰۰

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0061 دسته:
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • شابک: 9786007841433
  • قطع: رقعی
  • وزن: 212
  • تعداد صفحات: 160
  • تیراژ: 3000
  • سال نشر: 1396
معرفی اجمالی محصول

قرار یکشنبه ها

شهید عابدی آن چنان از نظر سیما و چهره به ابراهیم هادی شباهت داشته که وقتی وارد مجلس ختم این شهید می شود او را با ابراهیم اشتباه می گیرد. دوستان ابراهیم هادی تایید می کنند که داود اخلاقا و رفتارا نیز همانند معشوق شهیدش بوده است.صدای بسیار رسایی هم داشت و بسیار زیبا روضه می خواند. بچه ها به داود غزالی هم می گفتند. وی توانست در اوایل جنگ تحمیلی، هیئت رزمندگان با عنوان «محبان المرتضی» را در کشور راه اندازی کند.
با توجه به علاقه شهید عابدی به امام علی(ع) روز یکشنبه را که متعلق به آن حضرت است، به صورت هفتگی با دوستانش قرار گذاشته بودند هر جا هستند این روز را دور هم جمع شوند و از این روست که این کتاب هم به عنوان «قرار یکشنبه ها» نام گذاری شده است.
سرانجام نیز در اسفند ماه سال ۶۳ در عملیات بدر شربت شهادت را نوشید و رهسپار دیدار حضرت حق شد.

بعد از عملیات والفجر مقدماتی بود که (مرحوم) سعید مجلسی تصویر ابراهیم را برای ما آورد. ما وقتی تصویر ابراهیم را دیدیم، همه شگفت زده شدیم. انگار داود بود!
خود داود هم با تعجب به تصویر ابراهیم خیره شد… ما مجذوب چهره و جمال او بودیم. همینطور که تصویرش را نگاه می کردیم.

توضیحات

زندگینامه و خاطرات شهید داود عابدی
این کتاب روایت یکی از عاشقان امیرالمومنین و یکی از شاگردان مکتب امام روح الله است که علی رغم این که یک بار هم فرمانده شهید ابراهیم هادی را ندیده بود اما او را الگوی خود قرار داد.

توضیحات تکمیلی

وزن 212 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
سلحشور
تومان ۱۰,۰۰۰

«سلحشور» زندگینامه و خاطرات سردار شهید قربانعلی ابراهیمی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
خبار درگیری‌های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همه جا پیچید.قربانعلی که لحظه‌ای آرام و قرار نداشت، داوطلبانه راهی کردستان شد تا هر کاری از دستش برمی‌آید برای آن منطقه انجام دهد.
به تیپ بیت المقدّس سنندج ملحق و مشغول خدمت شد.در کردستان همیشه با کمبود امکانات مواجه بودیم، جای درست و حسابی هم برای مستقر شدن نیروها نداشتیم.
سنگرهایی داشتیم سوله مانند که زمستان‌ها خیلی سرد و تابستان‌ها خیلی گرم بودند.یک روز قربانعلی بهم گفت: باید سنگرهای نیروها رو داخل خاکریز درست کنیم.
گفتم: برای ساخت سنگرها در داخل خاکریز مصالح لازمه که ما نداریم.
گفت: «کاری نداره، تو فقط بلوک تهیه کن بقیه‌ش با خودم.»رفتم سپاه، بلوک وآجر و سیمان تهیه کردم.
قربانعلی گفت: اول از سنگر سربازها شروع می‌کنیم.
دیوار همهٔ سنگرها را کار کردیم.نوبت به سقف سنگرها رسید ولی آهنی برای پوشاندن سقف نداشتیم… .

نمره 0 از 5
سوی دیار عاشقان
تومان ۱۴,۰۰۰

در طلیعه این کتاب، بیاناتی از امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب(مد ظله العالی) به چاپ رسیده است. بخشی از سخنان حضرت امام(ره) به این شرح است: «خدا می داند راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند کرد».
همچنین در مطلبی که به بیانات رهبر معظم انقلاب اختصاص پیدا کرده است، می خوانیم: «هر کس که دلش برای اسلام و قرآن می تپد. باید این مناطق را به عنوان عرصه فداکاری ها و رشادت های جوانان این سرزمین گرامی دارد».
داستان «مهران و جاده کربلا» این مجموعه مربوط می شود به وقایعی که در روزهای پایانی جنگ اتفاق افتاد. در این منطقه، عراق دفاع متحرک را اجرا کرد. رژیم صدام پس از قبول قطعنامه توانست امامزاده علی صالح و منطقه صالح آباد ایلام را به تصرف خود درآورد. این اقدام عراق البته بی پاسخ نماند و با حمله عشایر این منطقه، عراق مجبور به عقب نشینی شد. این منطقه را می توان میعادگاه شهید سیدمحمدرضا دستواره با معبود یگانه دانست.
داستان «شرهانی و شهدای محرم» نیز درباره عملیات محرم نقل شده است. عملیاتی که در دهم آبان سال ۶۱ انجام شد و هفتصد نفر از بسیجیان شهر اصفهان در این عملیات به شهادت رسیدند.

نمره 0 از 5
میثم
تومان ۱۲,۰۰۰

این کتاب زندگینامه و خاطرات سردار شهید مرتضی شکوری می باشد که علاوه بر شرکت در مبارزات، به تربیت مجاهدان و رزمندگان طریق راه خدا همت گماشت.
مربی تند و سختگیری که با صلابتش به رزم آوران درس ایستادگی و استقامت داد و آنان را در تنور آموزش خود برای مقاومتی سخت آبدیده کرد. و آنگاه که آنان از خستگی و مشقت فعالیت روزانه خویش آرمیده بودند مالک وار بر بستر آنان حاضر می شد و آنگونه که نفهمند بر پاهای خسته آنان بوسه می زد.

شهید مرتضی شکوری مربی تاکتیک پادگان امام حسین(ع) بود که در عملیات بدر به شهادت رسید.

کتاب “میثم” روایت‌هایی است که توسط گروه فرهنگی ابراهیم هادی از خانواده و دوستان وی از جمله سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران، سردار آجرلو، حسین الله‌کرم و ده‌ها نفر از همرزمان وی در قالب یک مجموعه ۱۶۵ صفحه‌ای جمع‌آوری شده است.

در بخشی از این کتاب آمده است:

“میثم، چقدر از او بد می‌گفتند. هر کس که برای گذراندن دوره آموزشی به پادگان امام حسین (ع) در تهرانپارس می‌رفت از او بد می‌گفت. بد که نه، فحش می داد. از سختگیری‌هایش می‌گفت و از داد و فریادش. ولی آخرش چیزهای دیگر هم می‌گفتند. خیلی چیزها خلاف حرفهای اول خودشان.

کسی او را به اسم اصلی صدا نمی زد. یعنی نمی‌دانستند. معروف بود به میثم. میثم چی؟

نمره 0 از 5
5
حراج
همسفر شهدا
تومان ۹,۵۰۰ تومان ۹,۰۰۰

کتاب همسفر شهدا کاری از گروه فرهنگی ابراهیم هادی،زندگینامه ودست نوشته ها و خاطراتی از طلبه بسیجی سید علیرضا مصطفوی است که در تابستان ۸۸ وپس ار بازگشت از مناطق عملیاتی جنوب برای همیشه به یاران شهیدش پیوست.
تازه به دنیا آمده بود که جنگ به پایان رسید. سالها بعد وارد بسیج شد و پایگاه را متحول کرد. مسئول فرهنگی شد و فرهنگ محله را تغییر داد. شهدا را ندیده بود اما آنها را خوب می شناخت. طلبه ای سخت کوش و مداحی دلسوخته بود. مطیع ولایت بود. کلام رهبر برای او فصل الخطاب بود. تابستان هشتادو هشت و در آخرین سفر راهیان نور گفت: زمان پرواز رسیده، این آخرین سفر من است! از سفر که برگشت، شهدا به استقبالش آمدند. سید علیرضا مصطفوی به سفر دیگری رفت. همراه با شهدا، برای همیشه.

برشی از کتاب همسفر شهدا:
از بدی دل بستن به مال دنیا می گفت. اما قبل از همه خودش به آن عمل می کرد می گفت: خداوند در قرآن فرموده : مومنین از آنچه خداوند روزی داده انفاق کنند. اینکه اضافه مال را بدهی می شود صدقه اما باید از آنچه به آن علاقه داری بگذری.
کت و شلوار بسیار زیبایی داشت. در مراسمات جشن اهل بیت می پوشید. اوایل سال ۸۸ بود. یکبار گفتم: سید این کت و شلوار رو چند خریدی؟ پرسید: چطور؟ گفتم اگه جایی سراغ داری که قیمت مناسب می فروشه به ما معرفی کن . رو به من کرد و گفت: سایز من به تو می خوره ، فردا برات می یارم!
همان شب کت و شلوار خودش را داد خشکشویی . فردا آورد و تحویل من داد . هرچه اصرار کردم بی فایده بود.
سید می گفت:این یک هدیه ناقابل است برای شما! فقط از شما مخواهم برام دعا کنی شهید بشم!
سید یک بار هم به همین صورت کفشهایش را هدیه داده بود.
چفیه عربی زیبایی داشت . از کربلا آورده بود . خیلی به آن علاقه داشت.
در بیشتر اردوها همراهش بود . گفتم : آقا سید میشه چفیه شما را تا شب نگه دارم

نمره 0 از 5