لشکر خوبان

ناموجود

قیمت برای شما: تومان ۳۱,۹۰۰

موجودی: در انبار موجود نمی باشد

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0062 دسته:
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: سوره مهر
  • مؤلف: معصومه سپهری
  • شابک: 9789644719325
  • قطع: رقعی
  • وزن: 870
  • تعداد صفحات: 680
  • تیراژ: 2500
  • سال نشر: 1392
معرفی اجمالی محصول

لشکر خوبان

معرفی اجمالی محصول کتاب لشکر خوبان اثر معصومه سپهری

دفاع مقدس را می‌توان روایتی فشرده و شگفت از تاریخ قرن‌ها ایمان و دلیری مردم ایران زمین دانست. مردم پاک‌نهاد و شریفی که با پیروزی انقلاب اسلامی پرچم استیلا بر سرنوشت و مقدرات خودشان را بر فراز بام جهان برافراشتند، اما دنیای غرق در تباهی و فساد مادیگری آن روزگار چنین رفتاری را برنتافت، این بود که در زیر نقاب کشور عراق به مقابله با آن برخاست آن وقت بود که همین راست قامتان صبور و همین مسلمانان و مردمان این تنها کشور شیعه در جهان کربلایی دیگر آفریدند که چشم تاریخ را خیره کرد.«لشکر خوبان» گزارشی جذاب از این رویداد بزرگ است که از زبان رزمنده‌ای دلیر از خطه آذربایجان و عضو نیروهای اطلاعاتی به بازخوانی گوشه‌هایی ناگفته از تاریخ دفاع مقدس می‌پردازد. این اثر حاصل گفتوگوی طولانی فرج قلی زاده با مهدی قلی رضایی است که بخش‌هایی از آن نیز به قلم معصومه سپهری بازنویسی و در قالب زندگینامه داستانی تنظیم شده است.
در این کتاب برای نخستین بار از وقایع لشکر عاشورا سخن به میان آمده و شخصیت‌پردازی ملموس و موثر نویسنده از قهرمان داستان (مهدی قلی رضایی) در مجموع شخصیت نوجوانی را به تصویر می‌کشد که با جدیّت، عزم و همتی ستودنی، سخت‌ترین و خطیرترین لحظات میدان‌های حادثه و حماسه را تجربه کرده و از هر ماموریت و عملیاتی، به یادگار زخمی برداشته که هنوز هم با اوست و هرگز لحظه‌ای از خود جدایشان نمی‌کند.

توضیحات

خاطرات مهدی قلی رضایی

از برجسته‌ترین ویژگی‌های این کتاب می‌توان به ارائه اطلاعاتی جدید درباره لشکر عاشورا و نقش واحدهای اطلاعاتی در جبهه‌های هشت سال دفاع مقدس اشاره کرد.

 

توضیحات تکمیلی

وزن 870 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
سریال آخرین روزهای زمستان
تومان ۱۰,۰۰۰

سریال آخرین روزهای زمستان داستان زندگی شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری)
مستند فیلم
کارگردان : محمد حسین مهدویان
شامل یک عدد دی وی دی بصورت فشرده

سریال آخرین روزهای زمستان به داستان زندگی و فعالیت های نظامی شهید حسن باقری می پردازد.
آخرین روزهای زمستان به کارگردانی محمد حسین مهدویان در قالب مستند- داستانی با بازسازی دهه ۶۰ تصاویری بدیع خلق کرده است.

این مجموعه روایت زندگی شهید حسن باقری با نام واقعی غلامحسین افشردی از جوانترین فرماندهان ایران در دوران جنگ ایران و عراق است که در هنگام شهادت سمت قائممقامی فرمانده نیروی زمینی سپاه را برعهده داشت

نمره 0 از 5
5
حراج
هوری
تومان ۲۰,۰۰۰ تومان ۱۹,۰۰۰

نمی دانم چه بنویسم. چگونه از او بگویم. اصلا چه باید گفت ازکسی که زندگی اش همواره مخفی و دور ازنگاه مردم بوده !
و شهادتش نیز، غریب تر از زندگانی اش!
ازکجای زندگی اوبگویم؟ اصلاچگونه باید گفت؟! از کسی که همه ی دوران زندگی اش ،کودکی و نوجوانی اش همگی درس بود و راهنمای زندگی دیگران.
او تا خود را شناخت، در عرصه ی مبارزه پای نهاد و زندگی اش،بر همین اساس تنظیم شد.
در همه ی میدان ها وقتی وارد می شد بهترین تصمیم ها را می گرفت. او کلید حل مشکلات بود.
در درگیری با منافقین و مزدوران، در غا ئله ی خلق عرب، باشجاعت وارد میدان شد. در روزهای آغازین جنگ با درایت ومدیریت خود نیروها را برای نبردی عاشورایی آماده کرد.

هنوز بیست سال نداشت که فرماندهی یک تیپ رزمی را برعهده گرفت. و از اینجا بود که نبوغ خود را بیش از قبل نشان داد.
بزرگترین فرماندهان جنگ بر این توانایی او صحه گذاشتند.
امروزه دانشمندان اعتقاد دارند; کسانی می توانند منشا تاثیر و رهبری جریانات مختلف باشند که هنر مدیریت جمعی را در کنار خلاقیت فردی داشته باشند.
و علی داستان ما این گونه بود. او بهترین طرح ها را می داد و با مدیریت خاصی که برقلوب نیروهایش داشت,آن ها را رهبری میکرد. و باید اشاره کرد که ایمان خاصانه علی, مدیریت و خلاقیت های او را تکمیل میکرد.
هوری حکایت مردی است که هور را پل پیروزی نمود و تا پایان,بر سر این پیمان ایستاد. هوری حکایت کسی است که اهل هور شد.او تا لحظه آخر در هور ماند, تا مشعل هدایتی باشد برای راهیان نور و همه آیندگان.
هوری حکایت کسی است که ایران را تکان داد. وجدان ها را بیدار نمود و به همه یاد آور شد که شهدا هستند که شهدا هستند که در شرایط سخت به سراغ ما خواهند آمد و راه را از بیراهه نشان خواهند داد.

نمره 0 از 5
علمدار
تومان ۱۵,۰۰۰

سید مجتبی در سحرگاه ۱۱دی ماه ۱۳۴۵ در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در شهرستان ساری دیده به جهان گشود. ددوران تحصیلش را در ساری طی نمود و برای اولین بار در حالی که تنها ۱۷ سال داشت به عضویت بسیج درآمد و در اواخر سال ۱۳۶۲ به کردستان رفت. سید برای اولین بار در عملیات کربلای یک شرکت کرد و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقیل در لشکر۲۵ کربلا شد و تا پایان جنگ در آنجا ماند.
او در عملیات کربلای ۴و۵ حضور داشت، در کربلای ۸ مجروح شد و مدتی بعد به جبهه بازگشت و در عملیات کربلای۱۰ در جبهه شمالی محور سلیمانیه- ماووت شرکت نمود.
سید مجتبی علمدار در سال ۱۳۶۶ مسئوولیت فرماندهی گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل – از گردانهای خط شکن لشکر ۲۵ کربلا – را برعهده گرفت و در عملیات والفجر۱۰نقش آفرینی موثری داشت.
شهید علمدار در سه راهی خرمال،سید صادق، دوجیله در منطقه کردستان عراق رشادتهای فراوانی را ازخود نشان داد و از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح شد.
او که مردانه در مقابل دشمن می جنگید. چندین باردیگر هم مجروح شد و از همه مهمتر اینکه او در دی ماه ۱۳۶۴، در عملیات والفجر ۸، به شدت شیمیایی شد.
سید مجتبی بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عملیات لشکر ۲۵ کربلا در ساری مشغول خدمت شد و در دی ماه سال ۱۳۷۰ با خانم سیده فاطمه موسوی ازدواج کرد که ثمره آن دختری به نام زهرا بود.
سید علاوه بر مسئولیت در واحد تربیت بدنی لشکر بعنوان عضو اصلی هیأت رهروان حضرت امام (ره) هم ایفای وظیفه می کرد. او مداح اهل بیت بود، همیشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می کرد و در حالیکه به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت. مظلومیت آن خاندان را صدا می زد.
بیت الزهرا مسجد جامع، امام زاده یحیی، مصلی امام خمینی، هیأت عاشقان کربلا و منازل شهدا همیشه با نفس گرم حاج سید مجتبی معطر می شد و بچه ها نیزبا صوت داوودیش مداحی را می آموختند.
او که بعد از جنگ، با یاد و خاطره همرزمان شهیدش زندگی می کرد از دوری آنان سخت آزرده خاطربود و در همه مداحی ها آرزوی وصال آن راه یافتگان شهید را داشت.
حاج سید مجتبی علمدار در اوایل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دلیل جراحت شیمیایی روانه بیمارستان شد و بعد از یک هفته بی هوشی کامل هنگام اذان مغرب روز یازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملکوتیان قامت بست و به یاران شهیدش پیوست.

نمره 0 از 5
پهلوان سعید
تومان ۱۰,۰۰۰

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

با شروع حرکت مردم به رهبری امام خمینی‌(ره) علیه حکومت طاغوت، سعید نیز همراه بزرگترهای خانواده خود در آن مشارکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه گشت. نامه‌ای به امام نوشت و به نشانه اعتراض و به خاطر ظلم و ستم های شاه ملعون دست از ورزش باستانی کشید. بعد از انقلاب به همراه جمعی از ورزشکاران و پهلوانان ورزش باستانی به دیدار حضرت امام (ره) رفت. در سال ۱۳۵۸ طی حکمی توسط مرحوم پهلوان مصطفی طوسی “رئیس وقت فدراسیون ورزش های باستانی” سرپرست نوجوانان باستانی کار کشور می‌شود.

پهوان سعید بعد از شهادت برادر بزرگش محمد در عملیات والفجر۱، در سال ۱۳۶۲ تلاش زیادی برای اعزام به جبهه کرد که به دلیل مخالفت خانواده و کمی سن موفق نشد. در آخر با گرفتن موافقت پدر و دستکاری در شناسنامه به جبهه اعزام شد و با حضور در پادگان دوکوهه، به همراه شهید “عباس دائم الحضور” توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند.

بعد از حضور چند ماهه در جبهه و اعزام مجدد در پاییز سال ۱۳۶۳ در عملیات بدر در شرق دجله ردای شهادت پوشید و پیکرش بعد ۱۴ سال به خانه برگشت.

جالب این است که شعبان جعفری ملقب به شعبون بی مخ در سال ۱۳۷۸ نوار ویدئویی را برای پدر سعید ارسال کرد که در آن ضمن تسلیت شهادت سعید گفته بود چرا اجازه دادید پهلوان سعید به جبهه برود و کشته شود. حاج اکبر پدر شهیدان طوقانی برای شعبان پیام فرستاد که: «حضور در جبهه و جنگ بر همه واجب بود. سعید که هیچ، حتی اگر لازم بود بچه های دیگرم را نیز می فرستادم جبهه تا از انقلاب و کشور دفاع کنند.»

نمره 0 از 5