مدیریت جهادی – راهکاری بر تحقق مدیریت جهادی

قیمت برای شما: تومان ۸,۵۰۰

سنجش
شناسه محصول: FRK-B0068 دسته:
ویژگی های کلیدی
  • ناشر: گروه شهید ابراهیم هادی
  • مؤلف: علی جعفری
  • شابک: 9786007841471
  • قطع: رقعی
  • وزن: 222
  • تعداد صفحات: 192
  • تیراژ: 2500
  • سال نشر: 1396
معرفی اجمالی محصول

مدیریت جهادی – راهکاری بر تحقق مدیریت جهادی

انقلاب اسلامی ایران در برهه ای از زمان اتفاق افتاد که استعمار، چهره خشن خود را به دنیا نشان داده بود.

مناطق وسیعی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین و سایر کشورهای عقب مانده، به نحوی در زیر شلاق و چکمه استعمار و سلطه قرار گرفته بودند.

اما باهدایت و مدیریت رهبرکبیر انقلاب امام خمینی ( رحمه الله علیه) با هدف اجرای قوانین اسلامی، حاکمیت ارزش ها و رشد و کمال آحاد جامعه و برپایه آیه…

توضیحات

انقلاب اسلامی ایران در برهه ای از زمان اتفاق افتاد که استعمار، چهره خشن خود را به دنیا نشان داده بود.

مناطق وسیعی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین و سایر کشورهای عقب مانده، به نحوی در زیر شلاق و چکمه استعمار و سلطه قرار گرفته بودند.

اما باهدایت و مدیریت رهبرکبیر انقلاب امام خمینی ( رحمه الله علیه) با هدف اجرای قوانین اسلامی، حاکمیت ارزش ها و رشد و کمال آحاد جامعه و برپایه آیه …

توضیحات تکمیلی

وزن 295 g

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: admin
  • آدرس:
  • هنوز امتیازی دریافت نکرده است.
بر فراز آسمان
تومان ۱۴,۰۰۰

معرفی کتاب بر فراز آسمان: شهید شیرودی، روستا زاده ای است که از روستای بالا شیرود تنکابن تا اوج آسمان ها به پرواز درآمد و از اهالی آسمان شد. او مرد لحظه های آسمانی بود. تا آنجا که به اقرار تمامی دوستان، رکورد پرواز با بالگرد را به خود اختصاص داد. شیرودی بیشترین ساعاتش را بر فراز آسمان و بالای سر دشمن بود. به گونه ای که اهریمنان به خوبی او را شناخته بودند. او کاری کرد که وزیر دفاع ایران شهید دکتر چمران با افتخار از وی به عنوان «ستاره درخشان جنگ کردستان» یاد کرد. امام خامنه ای (حفظه الله) در مورد شهید شیرودی فرموده اند که شهید شیرودی نخستین نظامی است که من پشت سر او نماز خوانده ام. گزیده ای از کتاب : فرزند شالیزار بود. زندگی او مانند دیگر روستاییان شمال کشور ادامه داشت. نبوغ خاصی در درس داشت اما شرایط ادامه تحصیل برایش نبود. به تهران آمد. در کارگاه ساختمانی کار می کرد و شبانه درس می خواند. تا اینکه توانست وارد هوانیروز شود و به عنوان خلبان بالگرد پذیرفته شد. علی اکبر در ارتش شاهنشاهی فعالیت می کرد و تحت تأثیر شرایط محیط بود. اما در ایام انقلاب تحول عجیبی پیدا نمود. با پیروزی انقلاب و در ایام درگیری کردستان و در جنگ بود که آوازه این جوان مازندرانی در دنیا پیچیده شد. اکبر رکورد پرواز با بالگرد را شکست. هزاران مأموریت هوایی، بیش از ۳۶۰ بار هدف قرار گرفتن، نجات از چهل خطر مرگ حتمی و… او را در زمره بزرگترین خلبانان قرار داد. شجاعت از کارهای او می ترسید. دشمن از شنیدن نامش وحشت داشت و…

نمره 0 از 5
تا کربلا
تومان ۸,۵۰۰

کتاب حاضر، مشتمل بر مجموعه ای از سرگذشت های شهدای کربلا و دفاع مقدس است. در خلال این سرگذشت ها حکومت یزید، قیس بن سهر، صف آرایی دو سپاه، اهل نجات، نبرد اول، اهل بصره، شهدای صبح عاشورا، از تبار عیسی، قبل از ظهر عاشورا، پیرمردان سپاه، حبیب بن مظاهر و … مورد بررسی و توجه قرار گرفته است. «اولاد عقیل»، «آخرین اصحاب»، «کوفه و عبدالله عفیف»، «پسران ام البنین»، «شبه پیامبر»، «تبعیت از امام»، «علمدار» و … عنوان های موضوعی داستان های این کتاب هستند.

نمره 0 از 5
مدافعان حرم
تومان ۱۱,۰۰۰

در ادامه روایتی است از شهید کاظم الامیرکه خواندنی است.
«خداوند درباره ی اهمیت خوش اخلاقی و برخورد خوب با مردم به رسول خود در قرآن می فرماید: اگر اخلاق تو تند بود مردم از اطراف تو می رفتند.
یکی از کسانی که به این آیه به خوبی عمل کرد زنده یاد حجت الاسلام ابوترابی، مسئول امور آزادگان بود. در این رابطه ذکر چند حکایت خالی از لطف نیست.
آقای ابوترابی زمانی که در اردوگاه اسرا در عراق بود زیر شدیدترین شکنجه ها قرار داشت. اما هیچ گاه آه و ناله نکرد.

افسر ارشد اردوگاه که بسیار ایشان را شکنجه می کرد ترفیع درجه گرفت و سرهنگ شد. مراسم جشن برای او در اردوگاه برگزار شد. همه افسران عراقی به او تبریک می گفتند.
آقای ابوترابی از دوستانش خواست تا با کمی آرد و شکر یک کیک کوچک درست کنند. بعد کیک را در لای یک پارچه پیچید و به دفتر سرهنگ رفت.
ایشان ارشد اردوگاه بود و به نمایندگی از دیگر اسرای ایرانی وارد اتاق سرهنگ شد. سرهنگ مثل همیشه با حالتی غرور آمیز گفت: چی شده؟ امروز توی جشن ما چی می خوای؟
آقای ابوترابی پارچه را از روی کیک برداشت و گفت: ما و اسرا شنیده ایم که ترفیع درجه گرفته اید. برای عرض تبریک این کیک را از سهمیه آرد و شکر خودمان برای شما درست کردیم.
نمی دانید این برخورد آقای ابوترابی چه تأثیری داشت! از آن روز برخورد این سرهنگ با همه اسرا تغییر کرد.

اما حکایت عجیبی که می خواهم نقل کنم مربوط به اردوگاه تکریت ۵ است. در آنجا مسئول شکنجه اسرای ایرانی جوانی بود به نام «کاظم عبدالامیر مزهر النجار» معروف به کاظم عبدالامیر.
آقای اوحدی رئیس سازمان حج و زیارت که خود از آزادگان دفاع مقدس است می گوید: یکی از برادران کاظم، اسیر رزمندگان ایرانی بود، برادر دیگرش در جنگ کشته شده بود و خودش نیز بچه دار نمی شد، با این اوصاف کینه خاصی نسبت به اسرای ایرانی داشت. انگار مقصر همه مشکلات خود را اسرای ایرانی می دانست!
در این میان آقای ابوترابی را بیشتر اذیت می کرد. او می دانست آقای ابوترابی فرمانده و روحانی انقلابی است، از این رو ضربات کابلی که نثار آن مجاهد می کرد، شدت بیشتری نسبت به دیگر اسرا داشت، اما هیچ گاه مرحوم ابوترابی شکایت نکرد و همواره به او احترام می گذاشت!
کاظم از هر فرصتی برای شکنجه روحی، روانی و جسمی اسرا به ویژه آقای ابوترابی استفاده می کرد. ما هم به جسارت های او عادت داشتیم.

تنها حسن کاظم عبدالامیر شیعه بودنش بود. از خانواده خوبی بهره برده بود. خانواده او به روحانیون و سادات احترام می گذاشتند. اما آقای ابوترابی آنجا حکم یک اسیر را داشت. نه یک روحانی سید. تا اینکه یک روز کاظم با حالت دیگری وارد اردوگاه شد!
یک راست به سمت سید آزادگان آقای ابوترابی رفت و گفت: بیا اینجا کارت دارم! ما تعجب کردیم. گفتیم لابد شکنجه جدید و …
اما از آن روز رفتار کاظم با ما و خصوصاً آقای ابوترابی تغییر کرد! دیگر ما را کتک نمی زد. حتی به آقای ابوترابی احترام می گذاشت. برای همه ما این ماجرا عجیب بود. تا اینکه از خود آقای ابوترابی سؤال کردیم چرا از آن روز که کاظم با شما صحبت کرد رفتارش تغییر کرده!؟
ایشان هم ماجرای آن روز را نقل کرد و گفت: کاظم عبدالامیر در آن روز به من گفت: خانواده ما شیعه هستند و مادرم بارها سفارش سادات را به من کرده بود. بارها به من گفته بود مبادا ایرانی ها را اذیت کنی.
اما مادرم دیشب خواب حضرت زینب(ع) را دیده و حضرت زینب(ع) نسبت به کارهای بنده در اردوگاه به مادرم شکایت کرده!
صبح مادرم بسیار از دستم ناراحت بود و از من پرسید: آیا در اردوگاه ایرانی ها را اذیت می کنی؟ حلالت نمی کنم. حالا من آمده ام که حلالیت بطلبم.
کم کم به مرور زمان محب حاج آقا بوترابی در دل او جا باز کرد. او فهمیده بود آقای ابوترابی روحانی و از سادات است برای همین حتی مسائل شرعی خود و خانواده اش را از حاج آقا می پرسید.
آقای اوحدی ادامه دادند: بعد از آن روز رفتار کاظم با اسرای ایرانی به ویژه شهید ابوترابی بسیار خوب بود تا اینکه روزی قرار شد آقای ابوترابی را به اردوگاه دیگری منتقل کنند. کاظم بسیار دلگیر و گریان بود، به هر نحوی بود سوار ماشینی شد که آقای ابوترابی را به اردوگاه دیگری منتقل می کرد.
بعدها جویای احوال کاظم از آقای ابوترابی شدیم که ایشان گفت: آقا جان کاظم فرد بسیار مؤمن و محترمی است، در طول مسیر راجع به اهل بیت (ع) قرآن و احکام سؤالات متعددی کرد، بنده هم پاسخ هایش را دادم. در واقع کاظم می خواست در طول مسیر تا اردوگاه بعدی نیز از حضور مرحوم ابوترابی بهره مند شود، او شدیداً علاقه مند به این سید بزرگوار شده بود.
کاظم عبدالامیر یک شیعه عراقی بود که گذر زمان از او یک شیفته حقیقی ساخت. مرید حاج آقا ابوترابی شد. تحولات عجیبی در او به وجود آمد و گرایشش به سید آزادگان از او شخصیت دیگری خلق کرد. او یکی از تأثیرات شگرفت اخلاقی سید آزادگان بود که افراد را جذب خود می کرد و افراد بی آنکه خود متوجه وضعیت باشند شیفته او می شدند.
روزها گذشت تا اینکه اسرای ایرانی آزاد شدند. کاظم برای خداحافظی با آنان به خصوص سید آزادگان تا مرز ایران آمد.

او پس از مدتی نتوانست دوری حاج آقا ابوترابی را تحمل کند و به هر سختی بود راهی ایران شد. او برای دیدن حاج آقا به تهران آمد. وقتی فهمید حاج آقا ابوترابی در مسیر مشهد و در یک سانحه رانندگی مرحوم شده اند به شدت متأثر شد. برای همین به مشهد و سرمزار آقای ابوترابی رفت و مدت ها آنجا بود.
کاظم از خدا می خواست تا از گناهانش نسبت به اسرای ایرانی بگذرد. او سراغ برخی دیگر از اسرای ایرانی رفت و از آن ها بابت شکنجه ها و … حلالیت طلبید.
حالا شاید این سؤال را بپرسید که این ماجرا هر چند زیباست و نشان از توبه یک انسان دارد چه ربطی به مدافعان حرم دارد!؟
ربط ماجرا در اینجاست که انسان اگر توبه واقعی کند می تواند مقام شهادت را کسب کند. کاظم داستان ما مدتی قبل در راه دفاع از حرم حضرت زینب(ع) در سوریه به شهادت رسید. او ثابت کرد که مانند حر اگر از گذشته سیاه خود توبه کنیم، می توانیم حتی به مقام شهادت برسیم.»

نمره 0 از 5
فرنگیس
تومان ۲۴,۰۰۰

در سال ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به محل تولد فرنگیس، مردم به دره‌های اطراف فرار می‌کنند. فرنگیس که در آن زمان ۱۸ سال داشت شب هنگام همراه برادر و پدرش جهت تهیه غذا به روستا باز می‌گردند. اما در طول راه پدر و برادر فرنگیس ضمن درگیری با عوامل عراقی کشته می‌شوند و فرنگیس در پی برخورد با دو سرباز عراقی بدون داشتن سلاح گرم، با تبر پدرش با سربازان درگیر شده، یکی را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر می‌کند و به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل می‌دهد.

همیشه وقتی تندیس زنی تبر به دست را کنار پارک شیرین کرمانشاه می‌دیدم با خودم فکر می‌کردم کاش بتوانم یک روز این زن قهرمان را از نزدیک ببینم و با او حرف بزنم. می‌گفتند فرنگیس در روستایی نزدیک گیلان‌غرب زندگی می‌کند و مایل نیست خاطراتش را تعریف کند. می‌دانستم نوشتن خاطراتش سخت خواهد بود اما همیشه به نوشتنش فکر می‌کردم…

 

نمره 0 از 5